خبری-تحلیلی

پیراسته فر

زندگینامه حجت الاسلام ابوترابی(سیدوسالار اسیران)اردگاه های عراق

۱۰ بازديد

حجت الاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی:در ۲۶آذر۱۳۵۹ در تپه های الله اکبر به اسارت درآمدم...در  ۲۵شهریور۱۳۶۹ آزادشد ۱۰ سال اسارت درعراق.

فوت:  ۱۲ خرداد ۱۳۷۹ (٢٧ صفر ١٤٢١)در مسیر سفربه مشهدمقدس به همراه پدرش- سیدعباس ابوترابی‌فرد(تصادف) در ۶۱ سالگی درگذشت و در صحن آزادی «حرم امام رضا» به خاک سپرده شدند.
استخاره ای که خوب درآمده بود واما برخلاف استخاره حادثه رقم خورد

قبل از عزیمت حجت الاسلام ابوترابی به مشهد(آخرین سفر)، شب ایشان ۳ بار با مراجع در قم تماس گرفته و برای رفتن به مشهد استخاره باز کردند که هر ۳ بار هم خوب آمده بود.

چگونه عراق ابوترابی راشناسایی کرد؟:حاج آقاابوترابی،دراسارت خودش رامعرفی نکرده بوداما در دیماه ۱۳۵۹  ایران، شایع شد که ابوترابی به شهادت رسیده است. مجالس بزرگداشت و سخنرانی های شخصیت هایی چون شهید رجایی و تعطیلی و عزای عمومی در شهرستان قزوین و شرکت آیات عظام: سید هاشم رسولی، یوسف صانعی و محمدعلی نظام زاده، از سوی حضرت امام خمینی در مجلس یادبود ایشان و ابلاغ تسلیت امام  ابعادی از شخصیت ایشان  را روشن ساخت و دولت عراق نیز، از این طریق عراق، ابوترابی را به عنوان یک روحانی سرشناس، شناسایی کرد.

رازماندگاری حجت الاسلام«ابوترابی»آزاده

خاطراتی از مرحوم ابوترابی، رهبر آزادگان+ماجرای حضورصلیب سرخ ورضایت «ابوترابی»ازشکنجه گران

حاج آقا ابوترابی(سیدوسالاراسیران ایرانی درعراق بود) ده سال اسیر بود.

«حجت الاسلام محسن قرائتی»گفت: من به ابوترابی حساس بودم، هم شاگردی دروان حوزه بودیم. از نوجوانی با هم بودیم. وقتی هم به ایران آمد گفتم:

آقای ابوترابی من و شما هم دوره بودیم. تو ده سال کتک خوردی و من ده سال پلو خوردم. حالا من شرمنده تو هستم. تو بیا ثواب تلویزیون من برای تو، تو ثواب سه چهار روز شلاق‌هایی که خوردی به من بده. گفت: قبول است. گفتم: کلاه سرت گذاشتم، گفت: قبول است. می‌خواستم ببینم ابوترابی چطور رهبر شد؟ رهبر خودجوش! رهبر بدون هیچ ستاد، بالاخره کشف کردم چگونه یک نفر بین صد هزار کتک خورده رهبر می‌شود آن هم رهبر طبیعی و بدون هیچ...

روایت اولین فرمانده سپاه از عهدشکنی صدام در تبادل اسراء

«معلم درسهایی ازقرآن»گفت:ماجرا به این صورت است. یک تیمی از غرب(صلیب سرخ) به عراق می‌آیند، به بغداد می‌روند، به اردوگاه سراغ اسرا می‌روند. هیأتی از غرب برای بازدید می‌آید. آن هیأت در اردوگاه به ابوترابی می‌رسد. همین آخوند... می‌گوید: در اینجا شکنجه هم هست یا نه؟ ایشان طفره می‌رود و می‌گوید: بالاخره هرچیزی هرجایی اقتضای خودش را دارد، پای تنور و زیر کرسی گرم است. در برف سرد است. زندان زندان است و اردوگاه، اردوگاه است. اینجا که هتل نیست. هرچه می‌گویند: جواب ما را بده. اینجا شکنجه هست؟ این صدامی‌ها شما را می‌زنند یا نمی‌زنند؟ هرچه می‌گوید ایشان طفره می‌رود. سرهنگی که مسئول شکنجه است آنجا ایستاده است. اینها می‌روند و سرهنگ صدامی به ابوترابی می‌گوید: من خودم شکنجه گر هستم. چرا نگفتی ترسیدی؟

ابوترابی؛ از سپر اسرا شدن در مقابل کابل‌های بعثی تا تأثیر بر سروان بولدوزر

حجت الاسلام سیدعلی اکبرابوترابی می‌گوید: نه، من اگر می‌ترسیدم که جبهه نمی‌آمدم. کسی که جبهه می‌آید و اسیر می‌شود... می‌گوید: پس چرا نگفتی؟ گفت: آخر اینها اروپایی هستند. آمریکایی هستند. غربی‌ها مسیحی‌ هستند. عراق کشور اسلامی است ولو صدام جنایتکار است ولی عراق کشور اسلامی است. قرآن یک آیه دارد و آیه‌اش این است. اگر امشب شب اول ماه رمضان همین آیه را حفظ کنید من دست شما را می‌بوسم. «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ» یعنی هرگز خدا اجازه نمی‌دهد، «لِلْکافِرِینَ» کافرین هم می‌شناسید،‏ «عَلَى الْمُؤْمِنِینَ» مؤمنین هم می‌شناسید. «سَبِیلًا» یعنی راه، یعنی خدا اجازه نمی‌دهد کفار بر مسلمان‌ها راه نفوذ داشته باشند. اسلام اجازه نمی‌دهد کفار بر مسلمان‌ها راه نفوذ داشته باشند.باید کارشناس سیاسی، حقوقی، چه و چه... راه نفوذ است. خدا اجازه نمی‌دهد کفار بر مؤمنین نفوذ داشته باشند. اینها غربی و مسیحی هستند، من اگر می‌گفتم در عراق شکنجه هست، مسیحی‌ها بر مسلما‌ن‌ها راه نفوذ پیدا می‌کردند. یعنی دکمه فشار پیدا می‌کردند، هان! پس خود اینها گفتند... چون کشور عراق است و عراق هم مسلمان است، خدا اجازه نمی‌دهد کفار بر مسلمان‌ها نفوذ کنند و من اگر می‌گفتم اینجا شکنجه است، آنها هم نفوذ می‌کردند. یعنی دکمه فشار بر صدام پیدا می‌کردند. سرهنگ با سواد بود و عرب هم بود و یک سری تکان داد و «لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ‏ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا» آیه قرآن است. خدا اجازه نمی‌دهد مسلمان‌ها در قراردادهایشان، در تعهداتشان جایی را امضا کنند که کفار بر مسلمان‌ها نفوذ کنند.

 برنامه حجت‌الاسلام قرائتی در شبکه قرآن

حجت الاسلام قرائتی نقل کرد که ابوترابی گفت: سرهنگ (عراقی)خجالت می‌کشد می‌گوید: من متأسف هستم از اینکه من مسلمان هستم و در ارتش صدام هستم.

آقای ابوترابی می‌بیند این سرهنگ وا رفت، در مقابل این آیه شرمنده شد ،ابوترابی به سرهنگ می‌گوید: من می‌توانم کاری کنم که خدا تو را ببخشد. می‌خواهی؟

 واکنش حجت الاسلام قرائتی به شایعه فوت خود/ شرمنده محبت مردم هستم

حاج آقاابوترابی گفت: بله. گفت: جای مرا عوض کن. مرا به یک اردوگاه دیگر ببر، چند روز با ایرانی‌ها صحبت می‌کنم. باز بیا دو تا سیلی به من بزن. دو سه تا شلاق بزن و بگو این فساد می‌کند در زندان، یک اردوگاه دیگر مرا ببر. دو سه روز دیگر باز بیا دو تا سیلی بزن و به یک اردوگاه دیگر ببر. من نگران هستم بچه ایرانی‌ها در دوره اسارت در زندان صدام ببُرند و خسته شوند و صبرشان تمام شود.

 می‌خواهم بروم به آنها دلداری بدهم. منتهی راه نفوذ ندارم. من چطور در اردوگاه‌های دیگر بروم؟ تو که سرهنگ هستی به هوای اینکه من اخلالگر هستم بگو: این اخلالگر است و جایش را عوض کنید. جای مرا عوض کن، یک خرده با این سرباز کار می‌کنم دوباره بگو: اخلالگر است بیا جای مرا عوض کن. تو مرا کتک بزن و جای مرا عوض کن که من نفسم به این سربازهای ایرانی برسد. اگر این کار را بکنی من تو را دعا می‌کنم و خودم هم از شکنجه‌هایی که کشیدم حلالت می‌کنم.

قرائتی گفت(بنقل ازابوترابی):این سرهنگ هم یک قرارداد سری در زندان با ابوترابی می‌بندد و می‌آید ایشان را جا به جا می‌کند. هر یک هفته، دو هفته در یک اردوگاه با یک سیلی و دو تا شلاق این را با ماشین جا به جا می‌کنند. به این وسیله کتک بخورد و شلاق بخورد ولی دلداری به اسرا بدهد و درس مقاومت به اسرا بدهد. این ساخته‌ی کیست؟ نقش قرآن این است./حجت الاسلام قرائتی  -پنج شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷اولین روزماه رمضان ١٤٣٩خبرگزاری فارس .

«درس‌هایی از قرآن» هم سن انقلاب شد + عکس

توضیحات مدیرسایت-پیراسته فر:درقصه حاج آقاقرائتی اصلاحاتی انجام دادم ام با حرفهای اضافی"سیاسی" ونیز درادامه این داستان باذکره خاطره یک فرمانده ارتش تکمیل خواهدشد،ضمناً این برنامه«درسهایی ازقرآن»ضبط قبلی است،آنچه راکه تلویزیون-قبل ازاخبارساعت۱۹شبکه۱(پنج شنبه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷)پخش کردخیلی خلاصه بودازآنچه خبرگزاری فارس نقل کرده.

سردار پاکپور فرمانده نیروی زمینی سپاه در مراسم تودیع و معارفه جانشین نزسا

خاطره جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه سیدآزادگان 

 جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه: دشمن امروز روحانیت و سپاه را مورد هجمه قرار داده است

چراسرهنگ عراقی(رئیس اردوگاه‌) دست ابوترابی را می‌بوسد؟

ماجرای بوسه «رئیس اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق» بر دست «حاج آقا ابوترابی»

سردار عبدالله عراقی جانشین -سابق-فرمانده نیروی زمینی سپاه خاطره‌ای از حجت‌الاسلام علی‌اکبر ابوترابی روایت کرده است که این خاطره به شرح ذیل است:

سردار عبدالله عراقی گفت: از حاج آقاابوترابی سوال کردیم که چطور شد همه آزادگان شما را به این زیبایی می‌شناسند؟

حاج آقا ابوترابی در پاسخ ماجرایی را برایمان روایت کرد:«یک روز از صلیب سرخ جهانی برای بازدید و سرکشی از اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق حضور پیدا کردند. همراه این بازرس‌ها رئیس اردوگاه اسرای ایرانی‌ها هم حضور داشت. کسی که همه دستورات شکنجه و امر و نهی اردوگاه‌ها بنا به فرمان او صورت می‌گرفت. برخی در پاسخ به مأمور صلیب سرخ گله و انتقاد کرده بودند و حرف‌هایی زده شد. نماینده به سراغ من هم آمد و از وضعیت سوال کرد. پرسیدند نظرات‌تان درمورد وضعیت فعلی چیست انتقادی دارند؟

من پاسخ دادم:«همه چیز خوب است و ما مشکلی نداریم و اذیت هم نمی‌شویم»

سردار عبدالله عراقی  درادامه گفت:رئیس اردوگاه‌ها که از انسان‌های خبیثی بود و دائما در حال صدور دستور شکنجه بچه‌ها بود و برخی را تا مرز شهادت پیش برده بود؛وقتی این حرف رامی شنود، تعجب می‌کند.

فردای آن روز می‌گوید بروید «علی‌اکبر »(اسیر)را پیش من بیاورید.

وقتی حاج آقا(ابوترابی) می‌رسد، او بلند می‌شود دست آقای ابوترابی را می‌بوسد. می‌گوید شما چطور آن جواب را در پاسخ به نماینده صلیب سرخ دادید؟

شما که دائماً در حال شکنجه هستید و با  محدودیت غذا و مکان و سلامتی مواجه هستید.

حاج آقا ابوترابی می‌گوید: «من هرچه فکر کردم علیه کشور و مسئولان عراق شکایتی کنم دیدم انصاف نیست. بالاخره ما دو کشور مسلمان هستیم و داریم با هم می‌جنگیم. این مقطع از جنگ هم تمام می‌شود و دائمی نیست. اما نخواستم شکایت یک کشور مسلمان را پیش کفار ببرم و در روز قیامت نتوانم پاسخگو باشم».

واکنش فرمانده اردوگاه؟

سردار عبدالله عراقی گفت: مجدداً رئیس اردوگاه‌ها بلند می‌شود و صورت ایشان را می‌بوسد و می‌گوید به غیر از صدور حکم آزادی که اختیارش با من نیست هرکاری می‌خواهی بگو من برایت انجام می‌دهم.

حاج آقا می‌گوید: «به من اجازه دهید من در میان اردوگاه‌ها بچرخم با اسرا و بچه‌ها صحبت کنم نه اینکه آن‌ها به اغتشاش و شورش دعوت کنم بلکه به صبر، تحمل و بردباری دعوت‌شان کنم و بگویم فرج نزدیک است. انشاءالله شما آزاد می‌شوید».

از آن زمان به بعد رئیس اردوگاه‌ها با بهانه‌های مختلفی هرچند ماه یکبار ایشان را به اردوگاه‌های مختلفی تبعید می‌کرد و به رئیس آن اردوگاه سفارش می‌کرد که کاملا ایشان را آزاد بگذارید. این ارتباط‌گیری حاج آقای ابوترابی با اسرا باعث بالا رفتن روحیه بچه‌ها، افزایش نشاط و شادابی و دعوت به صبر و استقامت بود./۱ شهریور ۱۳۹۳  تسنیم

۲خاطره ازحجت الاسلام پناهیان

حجت الاسلام پناهیان:حضرت زینب(س) الگوی تمام عیار جهاد تبیین است

«حجت الاسلام علیرضا پناهیان» با ذکر خاطره ی دیگری به نقل از یکی از اسراء گفت: ابوترابی حتی در مقابل دشمنانش نیز از خودگذشتگی نشان می داد، هنگامی که صلیب سرخ از ابوترابی در مورد وضعیت اردوگاه پرسید، سید هیچ حرفی مبنی بر بدرفتاری عراقی ها نگفت وقتی دلیل این کارش را جویا شدند گفت: عراقی ها نیز مسلمانند و نباید مشکلات بین دو گروه مسلمان را به عده ای غیر مسلمان بروز داد.

پناهیان خاطره دیگری از ابوترابی نقل می کند: درزمان  نمایندگی مجلس  یکی از آزاده ها که  مشغول ساختن خانه اش بود  ازاودخواست کمک می کند،ایشان حاضر می شود و در کسوت یک کارگر ساده شب ها را در خانه او کار می کرد. 

چگونگی آزدادی وتبادل اسرا اززبان مسئولین وقت

میزگردی با حضور سرهنگ «حسین فروتن‌نژاد» رئیس دایره پژوهش، آموزش و فناوری اطلاعات سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس و مدیر اسبق کمیسیون‌های اسرا و مفقودین و «مجید شاه‌حسینی» عضو کمیسیون اسرا و مفقودین در دوران دفاع مقدس و کارشناس ارشد بخش اسرای ایرانی در سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس برگزار شد.

برچسب بازگشت

در این بخش، عضو کمیسیون اسرا و مفقودین در دوران دفاع مقدس به آمار تبادل اسرا در دوران دفاع مقدس و تبادل انبوه اسرا در سال ۱۳۶۹ اشاره کرد که در ادامه می‌خوانید:

در دوران جنگ تحمیلی چه تعداد اسیر و در چند مرحله تبادل شدند؟

«مجیدشاه حسینی»: ۳۹ هزار و ۱۴۰ اسیر در ۶۵ مرحله از ۲۶ خردادماه ۱۳۶۰ تا ۲۶ اسفند  ۱۳۸۱ تبادل شدند. در سال ۱۳۶۹، از ۲۶ مرداد ماه تا ۲۴ شهریور ماه در هر روز در تبادل حدود ۸۳۰ تا ۲ هزار اسیر وارد کشور شدند. تا پیش از تبادل انبوه، ۹۶۹ اسیر به کشور بازگردانده شده بودند که پیگیری امورات آزادگان از قبیل درمان، مشکلات مالی، تحصیلی و ... با کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین بود و پیگیری مسائل مربوط به آزادگان پس از تبادل انبوه در سال ۱۳۶۹ به ستاد رسیدگی به امور آزادگان محول شد.

لازم به ذکر است که ستاد رسیدگی به امور آزادگان در خصوص آزادی اسرا هیچ دخالتی نداشتند و تمام تصمیم ها در سطح عالی در این خصوص بر عهده کمیسیون حمایت از اسرا و مفقودین بود.

هر فرد غیرنظامی که به صورت غیرمجاز وارد خاک عراق می‌شد حداقل محکوم به شش ماه حبس بود. افرادی که برای ماهی‌گیری یا تجارت وارد خاک عراق شدند، جزو آمار اسرا نبودند.

در تبادل انبوه اسرا در سال ۱۳۶۹، از ۲۶ مردادماه تا ۴ شهریور ماه اسرای ثبت نامی به تعداد ۱۷ هزار و ۲۴۶ نفر و از ۵ شهریور ماه تا ۲۶ شهریور ماه از مفقودین به تعداد ۲۰ هزار و ۲۸۶ نفر، جمعا به تعداد ۳۷۵۳۲ نفر به میهن اسلامی بازگشتند. آخرین تبادل اسرای عراقی در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۲ صورت گرفت.

طبق «قطعنامه ۵۹۸ »باید اسرای دو کشور تبادل می‌شدند اما باز هم کشور عراق بدعهدی کرد و آزادی اسرا دو سال به تعویق افتاد. تا زمان تبادل انبوه حدود ۱۸ هزار اسیر ثبت نام شده داشتیم.

به دنبال حمله عراق به کویت و شرایط سیاسی و نظامی، صدام طی نامه‌ای در مورخ ۲۳ مرداد ۱۳۶۹(۲۲ محرم ۱۴۱۱) به رییس‌جمهور وقت(هاشمی رفسنجانی) درخواست تبادل اسرا را کرد. در بند چهارم این نامه به پذیرش معاهده الجزایر از سوی دولت عراق اشاره شده است. همچنین در این نامه آمده است که تبادل اسرا در مرز قصر شیرین و خانقین انجام خواهد شد که عملیات تبادل از ۲۶ مرداد ماه آغاز شد.

مرحوم هاشمی رفسنجانی در مورخ ۲۷ مرداد ۱۳۶۹(۲۶ محرم ۱۴۱۱) در پاسخ صدام نوشت: «اعلام پذیرش مجدد «معاهده ۱۹۷۵»  از سوی شما راه اجرای قطعنامه و حل اختلاف در چارچوب قطعنامه ۵۹۸ و تبدیل آتش بس موجود به صلح دائم و پایدار را هموار ساخت. شروع عقب‌نشینی نیروهای شما از اراضی اشغالی ایران را دلیل صداقت و جدی بودن شما در راه صلح با جمهوری اسلامی ایران به حساب می‌آوریم و خوشبختانه در موعد مقرر آزادی اسراء هم آغاز شد که امیدواریم عقب‌نشینی نظامیان شما طبق زمان‌بندی اعلام شده و آزادی اسرای دو طرف با آهنگ و سرعت هر چه بیشتر ادامه یافته و تکمیل شود.»

تبادل در کجا صورت گرفت؟

////

سمت چپ:«مجید شاه حسینی»(کارشناس ارشد بخش اسرای ایرانی در سازمان اسناد و مدارک دفاع مقدس): صبح جمعه ، ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ به سمت مرز خسروی حرکت کردیم. بعد از قصرشیرین به پل خیرناصرخان رسیدیم. از آنجا اراضی تحت تصرف عراق بود. بعد از قبول قطع‌نامه تعدادی از نیروهای نظامی کشورهای مختلف از سازمان ملل متحد در مناطق جنگی مستقر شده بودند. چند نماینده از عراق و نماینده کمیته بین‌المللی صلیب سرخ برای تبادل در پل خیرناصرخان حضور داشتند اما ما تبادل را از آنجا قبول نکردیم.

اسرای ایرانی در خاک عراق چگونه تبادل شدند؟/ ماجرای بازگشت 50 نفر از اسرای پیوسته به منافقین| گفتگو با محمودرضا آقامیری

«سید محمودرضا آقامیری»، مسئول تبادل اسرا، اعلام کرد که ما تبادل اسرا را در مرز خسروی ـ منذریه انجام خواهیم داد. آن‌ها مجبور به قبول این کار شدند و قرار شد نیروهای عراقی تا مرز میان عراق و ایران عقب نشینی کنند.

با هماهنگی به عمل آمده، ۳۵ اتوبوس ماموریت داشتند که اسرای ایرانی را به داخل کشور انتقال دهند. خانم افراز که در طی دوران دفاع مقدس زحمات بسیاری در هلال احمر برای اسرا و مفقودین کشیده بودند سوار یکی از اتوبوس ها شدند که همراه تیم به مرز بیایند که به دلیل عدم اعتماد به عراقی ها ایشان را از این امر منصرف کردیم.

شرایط اسرای ایرانی هنگام تبادل چگونه بود؟

شاه حسینی: گرمای طاقت‌فرسایی بود. عراقی ها اسرای ایرانی را در داخل چادرها و شرایط نامناسبی نگه داشته بودند که ما اعتراض کردیم و به همین دلیل بعد از سه روز از شروع آزادسازی برای اینکه اسرای ما اذیت نشوند با تلاش حاج آقا عزیزی و عزیزان استانداری کرمانشاه محوطه ای را شبانه‌روزی آماده و آسفالت کردند تا اسرای ایرانی در آن محوطه از اتوبوس عراقی ها پیاده شده و سوار اتوبوس ایرانی شوند و بالعکس.

در زمان بازگشت اسرا، نماینده صلیب سرخ در این چادرها با اسرا ملاقات بدون شاهد انجام می داد و سوال می‌کرد که آیا تمایل داری به کشور خود بازگردی یا خیر؟ در این تبادل انبوه، هیچ یک از اسرای ایرانی حاضر نشدند که به کشور عراق پناهنده شوند. در دوران جنگ تحمیلی تعداد زیادی از اسرای عراقی به جمهوری اسلامی ایران پناهنده شدند و برخی در قالب لشکر بدر به جبهه برگشتند.

اسرای ایرانی در مرز با دیدن اعضای تیم تبادل و عزیزان سپاهی که با لباس سپاه حضور داشتند، جانی دوباره گرفتند و صلوات می فرستادند. عراقی‌ها از این نوع برخورد اسرا به شدت ناراحت می‌شدند.

اسرا باور نمی‌کردند که وارد خاک ایران شده‌اند، ما را لمس و سوال می‌کردند که آیا وارد ایران شدیم؟

من مسئولیت شمارش اسرا جهت تبادل را داشتم. به جرات می‌توانم بگویم که دستم به کتف تمام اسرای تبادلی خورده است.

شرایط اسرای عراقی هنگام تبادل به چه صورت بود؟

شاه حسینی: سه ایستگاه از جمله همدان و پادگان ابوذر در سرپل ذهاب و مرز خسروی برای اسرای عراقی در نظر گرفته شده بود. هنگام بازگشت، اسرای عراقی، لباس و کت و شلوار و کفش نو بر تن کردند و از سوی کمیسیون اداره اسرای جنگی سوغاتی‌هایی همچون ساک دستی اصفهان، پسته و گز و ..... به آن‌ها اهدا شد.

آیا پیش آمده که آمار و تعداد اسرا یکسان نباشد؟

شاه حسینی: بله. یک بار به جای هزار نفر، ۹۹۹ اسیر از ماشین پیاده شد. به سرعت با بی‌سیم خبر دادم که یک اسیر کم است. آن اسیر ایرانی به جهت برخورد با نیروی عراقی از ماشین پیاده شده بود. از این رو یک اسیر عراقی را از ماشین پیاده کردیم. عراقی‌ها می‌گفتند که بعدا آن اسیر را آزاد خواهیم کرد اما ما نپذیرفتیم. آقای عزیزی که مسئول تحویل اسرای عراقی بودند یک اسیر عراقی را از اتوبوس پیاده و در یک خودرو کولردار نشاندند و گفتیم هر زمان که اسیر ایرانی را بازگرداندید، ما هم این اسیر را آزاد می کنیم. ساعتی بعد آن اسیر ایرانی را به مرز رساندند.

تبادل اسرا بر مبنای چه میزانی انجام شد؟

شاه حسینی: در بند سوم قطع‌نامه آمده است که هر چه سریع‌تر اسرای هر دو کشور تبادل شوند.

آن زمان حدود ۱۸ هزار اسیر ثبت نام شده ایرانی و حدود ۵۶ هزار اسیر ثبت نام شده عراقی داشتیم.

اسیر نیز تعریف بین المللی دارد. هر فردی که بعد از بازداشت مورد بازدید صلیب سرخ قرار گرفته باشد، جزو اسرا قرار می‌گیرد. این در حالی است که آمار بسیار زیادی از مفقودین ما در اردوگاه‌های بعثی بودند که شماره اسارت نداشتند. ۲۰ هزار و ۲۸۶ نفر هنگام تبادل توسط صلیب سرخ بازدید و شماره اسارت دریافت کردند و بعد وارد کشور شدند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:منبع مأخوذه(۲۰ شهریور ۱۳۹۶ مشرق)بااندکی اصلاحات وافزودن تصاویر.

ماجرای حمله صدام به کویت ونجات ایران!

در روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ اولین گروه آزادگان ایرانی به وطن بازگشتند

خداوند چگونه چاره ساز می شود!ایران پیروزمیدان

صدام بطمع تسلط کویت ودسترسی به منابع ودخائرآن کشور-برای اینکه خیالش ازجانب حمله رزمندگان ایران آسوده باشد قطعنامه راپذیرفت.

دوم اوت(اگوست) ۱۹۹۰(پنج شنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۶۹) چند ساعت پس از قطع مذاکرات عراق و کویت بر سر تقسیم درآمد نفت یک منطقه مرزی، ارتش عراق به کویت حمله کرد و برق آسا این سرزمین را تصرف و ضمیمه خاک عراق کرد. حمله نظامی با شرکت یکصد هزار سرباز، ۷۰۰ تانک، چهار اسکادران هوایی و کل ناوگان عراق آغاز شده بود. امیر کویت و خانواده او قبلا به کشور سعودی فرار کرده بودند. کاخ امیر، ساختمان وزارت دفاع کویت و چند نقطه حساس دیگر بمباران شد

حمله صدام به کویت: دو هفته پس از اشغال نظامی کویت توسط ارتش صدام و ۲ روز پس از آن صورت گرفت که صدام در نامه‌ای به هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران بار دیگر «عهدنامه ۱۹۷۵ الجزیره» را پذیرفت و به شرایط ایران برای پایان جنگ تسلیم شد و از جمله قول عقب‌نشینی از مرزهای ایران و آزادسازی اسیران ایرانی را داد.

هنگامی که رزمندگان ایرانی در زمستان سال ۶۵ پشت دیوارهای بصره رسیدند قطعنامه ۵۹۸ مطرح و در سال ۱۳۶۶ به تصویب سازمان ملل متحد رسید. ایران در محتوای قطعنامه نکات مثبت و منفی آن را مورد تأمل قرار داد بنابراین در اولین موضع‌گیری نه آن را رد کرد، نه پذیرفت.

در ۲۷ تیرماه سال ۱۳۶۷ پذیرش قطعنامه ۵۹۸ طی پیامی از طرف امام خمینی اعلام شد. عراق پذیرش قطعنامه را به منزله ضعف ایران تلقی کرد و با همراهی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) بار دیگر مرزهای ایران را مورد تجاوز قرار داد. مرصاد عملیاتی بود که در پاسخ به تجاوزگری منافقین در عملیات فروغ جاویدان آنان طراحی شده و متجاوزان را به شکست کشاند.

عراق بعد از این شکست که بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های جهانی و منطقه‌ای داشت، دریافت که در تحلیل دلایل پذیرش قطعنامه از سوی ایران دچار خطا شده است. صدام در ۱۷ مرداد ۶۷ به ناگزیر آتش‌بس را پذیرفت و اعلام آمادگی کرد که وارد مذاکره شود.

پس از آتش‌بس و شروع مذاکرات دقیقا دو سال طول کشید تا مبادله اسرا بین دو کشور ایران و عراق به مرحله اجرا درآید، در صورتیکه مطابق بند ۳ قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل و بر اساس کنوانسیون سوم ژنو مصوب ۱۲ اوت ۱۹۴۹، پس از مخاصمه جنگ باید تمام اسرا بدون تأخیر به کشور خود بازگردانده شوند.

شورای امنیت سازمان ملل متحد در ۱۸ مرداد ۶۷ قطعنامه ۶۱۹ را تصویب کرد و به موجب آن گروه ناظران نظامی ایران و عراق و سازمان ملل (یونیماگ) که حدود ۴۰۰ نفر از ۲۵ ملیت مختلف تشکیل شده بود در مرزهای دو کشور ایران و عراق مستقر شدند.

پی‌گیری‌ها و مذاکرات فیمابین دو کشور دنبال می‌شد تا اینکه در ۲۶ رمضان ۱۴۱۰ برابر اوایل اردیبهشت ۶۹ صدام، رئیس‌جمهور وقت عراق طی نامه‌ای خطاب به مقام رهبری و رئیس جمهوری وقت خواستار مذاکرات در راستای صلح شده و پیشنهاد کرد که روز عید مبارک فطر ملاقات مستقیم در یک کشور ثالث مثل عربستان انجام گیرد. هاشمی رفسنجانی، رییس‌جمهوری وقت در پاسخ نوشت: «ما مصممیم که در راه صلح همانند دوران دفاع، اعتماد مردم را به همراه داشته باشیم» و پیشنهاد داد قبل از تماس رؤسای دو کشور، نماینده‌ای از سوی طرفین در کشوری ثالث وارد مذاکره‌ شوند و درباره آنچه باید انجام گیرد گفت‌وگو کند تا زمینه تصمیم‌ نهایی را فراهم سازد.

باب مکاتبات باز شد و ادامه یافت تا اینکه در روز چهارشنبه ، ۱۷ مرداد ۱۳۶۹(۱۶ محرم ۱۴۱۱) ایران طی نامه‌ای بر معاهده ۱۹۷۵ تأکید کرد. رییس‌جمهوری عراق نیز در پاسخ طی نامه‌ای در ۲۳ مرداد ۶۹ آن را پذیرفت و با تاکید بر اینکه «به هر آنچه می‌خواستید دست یافتید».

رئیس جمهورعراق نوشت: «مبادله‌ فوری و همه جانبه اسرای جنگ به هر تعدادی که در عراق و ایران به سر می‌برند، از طریق مرزهای زمینی و از راه خانقین - قصرشیرین و راه‌های دیگری که مورد توافق قرار می‌گیرد صورت خواهد گرفت و ما آغازگر این اقدام خواهیم بود و از روز جمعه ۱۷ اوت ۱۹۹۰ (۲۶ مرداد ۱۳۶۹) به آن مبادرت خواهیم کرد... با این تصمیم، ما دیگر همه چیز روشن شده و بدین ترتیب همه آنچه را که می‌خواستید و بر آن تکیه می‌کردید، تحقق می‌یابد.»

«در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ اولین گروه اسرای جنگی ایرانی ازکشورعراق به ایران بازگشتند»

تمامی مردم ایران این پیروزی را جشن گرفته و شور و هیجانی در خانواده‌ها و محله‌ها ایجاد شده بود.

در تاریخ ۲۷ مرداد ۶۹ رئیس‌جمهور ایران(هاشمی رفسنجانی) خطاب به رئیس جمهورعراق( صدام حسین) نوشت: «اعلام پذیرش مجدد معاهده ۱۹۷۵ از سوی شما تبدیل آتش‌بس موجود به صلح دائم و پایدار را هموار ساخت

«هاشمی رفسنجانی» خود درباره نامه‌نگاری‌ها با صدام می‌گوید: «مکاتبات حساس و کارگشای اینجانب با صدام دیکتاتور بغداد در فضا و شرایطی خاص از بیم و امید شکل گرفت که نهایتا به آزادی آزادگان انجامید، ضمن آنکه امروز هم وقتی حامیان سابق صدام دوباره آن نامه را می‌خوانند، به خاطر ادبیات خاص آن عرق شرم بر پیشانی خویش می‌بینند.»

سال 1366 بود؛ آیت الله خامنه ای در نماز جمعه راجع به محدودۀ اختیارات ولیّ فقیه مطالبی را بیان کرده بودند که«اینگونه نیست که ولیّ فقیه هم برای اعمال قدرت و اختیار خود چارچوب و محدوده ای نداشته باشد». سیاق بحث کاملا نظری بود و خطیب جمعه هم به عنوان یک مجتهد مسلّم قصد داشتند مبنای عقلانی و منطقی ولایت فقیه را جا بیاندازند. با اینحال حضرت امام  نظر دیگری داشتند و محدودۀ اختیار ولیّ فقیه را بسیار فراتر از آنچه خطیب جمعه و رییس جمهور ابراز داشته بود تلقّی کرده بودند. همین امر موجب شد که در نامه ای عمومی نظر مخالف خودشان را با صراحت اعلام کنند. نامه در شرایط آن روز کشور غافلگیر کننده و تند بود.

اسرای سرافراز ایرانی از چند نقطه مرزی با تشریفات وارد کشور شدند و نخستین واکنش آنان بوسه بر خاک ایران و ریختن اشک شوق بود. زیارت حرم امام خمینی و همچنین دیدار با آیت‌الله خامنه‌ای از نخستین برنامه‌ها و اقدامات مشترک آزادگان ایرانی بود.

«آیت‌الله خامنه‌ای» در دیدار با آزادگان گفت: «... یکی از چیزهایی که شما را، دل‌هایتان را زنده نگه می‌داشت، ‌پر امید نگه می‌داشت، یاد آن چهره و روحیه پرصلابت امام عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند. حال پدری را که فرزندانش به این شکل از او دور شده باشند، راحت می‌شود فهمید... مسأله اسارت طولانی فرزندان این ملت به نوبه خود امتحان دیگری بود که ملت ما با موفقیت آن را به انجام رسانده و اسرای ما همانند ملت ایران از خود آزادمردی نشان دادند و سرانجام با موفقیت و سرافرازی به وطن بازگشتند...شما در دوران اسارت شرایط سختی را گذراندید، اما در عین حال با حفظ دین و اعتقادات و دلبستگی خود به اسلام، امام و انقلاب موجب افتخار و آبرومندی ملت خود در برابر دشمن شدید.»

در پی بازگشت آزادگان به ایران دستور تشکیل ستاد رسیدگی به امور آزادگان صادر شد. ستاد رسیدگی به امور آزادگان در ۲۲ مرداد ۱۳۶۹، براساس قانون حمایت از آزادگان مصوب ۲۳ آذرماه ۱۳۶۸ مجلس تشکیل شد و در نخستین گام با تبادل انبوه اسرا مواجه شد و براساس‌‌ همان قانون و با مساعدت و همراهی دیگر دستگاه‌ها مسئولیت این کار عظیم را به دوش گرفت و تبادل بیش از ۴۰۰۰۰ آزاده و به همین تعداد اسیر عراقی را انجام داد. این ستاد بیش از ۲۷۰ واحد ستادی در سراسر کشور تشکیل داد و ارائه خدمات به آزادگان را در زمینه‌های گوناگون آغاز کرد./منبع:تاریخ ایرانی

زندگینامه رهبرآزادگان عالم

«حجت الاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی» فرزندسیدعباس(متولد ۱۳۱۸ قزوین - وفات ۱۲ خرداد ۱۳۷۹)رهبر اسرای ایرانی در ۲۶ آذر ۵۹ پس از نبردهای سخت با دشمنان بعثی در جبهه های خوزستان، به اسارت آنها درآمد و مدت ۱۰ سال را در اسارتگاه های مختلف سپری کرد

 وی تا پایان دوره دبیرستان و اخذ دیپلم ریاضی در سال ۱۳۳۶ در مدرسه حکیم نظامی تحصیل می کند و با وجود آنکه مرحوم آقا سید علی علوی (دایی ایشان ) اصرار به ادامه تحصیل سید در آلمان داشته ولی بنا به پیشنهاد پدر در سال ۱۳۳۷ راهی شهر مشهد مقدس شده و در مدرسه نواب به تحصیل علوم دینی می پردازد. دروس مقدماتی و دوره سطح را در حوزه علمیه مشهد و در محضر اساتیدی چون ادیب نیشابوری و مرحوم آیت الله شیخ مجتبی قزوینی می آموزد و سه سال را در مدرسه نواب به کسب علم پرداخته و پس از آن به منظور ادامه تحصیل راهی قم می شود و در مدرسه حجتیه مستقر می شود. مدتی بعد به نجف اشراف مشرف شده و چون در آزمون دانشکده الهیات نجف که وابسته به الازهر مصر است شرکت کرده و قبول می شود، مقدمات ادامه تحصیل را فراهم و دوباره به قم باز می گردد.
با رحلت حضرت آیت الله بروجردی و در ضمن شرکت در مراسم ترحیم آن مرجع تقلید، با حضرت امام خمینی آشنا می شود و با شروع نهضت ایشان در سال  ۱۳۴۲ در کنار مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی پا در میدان مبارزه می گذارد.


حضور در جریان ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و درگیری مردم با ماموران شهربانی درست یک روز قبل از ورود شاه مخلوع ، شاید مراحل اولیه مبارزه برای سید آزادگان بود، در پی تبعید حضرت امام  به نجف اشرف ، مصمم می شود تا به این شهر سفر کند. سید در خاطراتش در این خصوص می نویسد: «زمانی که حضرت امام  در ترکیه تبعید بودند، بنده با اتفاق دو نفر دیگر تصمیم گرفتیم که بطور قاچاق به نجف اشرف مشرف بشویم ، لذا به اهواز رفتیم و از اهواز به خرمشهر و به هر صورتی که بود از آب عبور کردیم و رفتیم به سمت بصره و خودمان را به نجف اشرف و کربلا رساندیم . اولین شب جمعه یی که به زیارت آقا اباعبدالله الحسین (ع ) مشرف شدیم در حرم آن حضرت ، حدود ساعت 3 بعداز نیمه شب بود که با خبر شدیم حضرت امام  با حاج آقا مصطفی وارد کاظمین شده اند. دیگر، در نجف اشرف با ایشان رابطه داشتیم و تا سال 1349 در محضر مبارکشان بودیم که بعد امری داشتند و آمدیم ایران و در مرز بازداشت شدیم .»

در تصرف پادگان لشکر قزوین در کنار برادرش «حجت الاسلام سید محمدحسن ابوترابی»(امام جمعه موقت تهران) نقش کلیدی داشت .

ایراد خطبه های نماز جمعه توسط حجت الاسلام سید محمدحسن ابوترابی‌فرد امام جمعه موقت تهران

در جریان ورود و استقبال از حضرت امام  در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ عهده دار حفاظت از جان ایشان بود و دقیقا در تمام طول مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا پشت سر خودروی ام.


حاج آقاابوترابی پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی قزوین را برعهده گرفته و سپس با رای مردم به عضویت شورای شهر انتخاب و رییس شورا می شود.

 

با آغاز جنگ تحمیلی راهی مناطق جنوبی کشور می شود و در کنار شهید دکتر مصطفی چمران در ستاد جنگ های نامنظم به سازماندهی نیروهای مردمی مشغول می شود. از جمله عملیات های بسیار حساس که به فرماندهی سید آزادگان صورت می گیرد. آزادسازی منطقه حساس و خطرناک «دب حردان » است که شهید مصطفی چمران در بخشی از پیام خود درباره مرحوم ابوترابی چنین می گوید: «... من شهادت می دهم که سخت ترین ماموریت ها را عاشقانه می پذیرفت و هرچه وظیفه او خطرناک تر می شد، خوشحال تر و راضی تر به نظر می رسید»

 

روزاسارت ابوترابی

در روز ۲۶ آذرماه سال ۱۳۵۹، سید برای انجام یک ماموریت شناسایی و تکمیل اطلاعات قبلی در منطقه اهواز که قرار بود براساس آن یک عملیات گسترده از سوی ستاد جنگ های نامنظم انجام شود راهی می شود. اما براثر اشتباه یکی از همراهانش و در حالی که هفت کیلومتر از نیروهای خودی دور شده و تا دویست متری دشمن پیش رفته بود، در مسیر بازگشت ، از سوی دشمن شناسایی و در حالی که می توانست شخصا نجات یابد اما با نجات همراهان ، خود به اسارت دشمن بعثی که وی را با تانک و نفربر تعقیب می کردند در می آید.
  چند ماه اول را در سلول های بغداد و در زیر شکنجه های سنگین بعثی ها می گذراند. در آن موقع در کشور شایع شده بود که سید به شهادت رسیده است و این سبب شد تا در قزوین عزای عمومی اعلام شده و حضرت امام  پیام تسلیتی به مجلس شورای اسلامی بدهند.
 این موج عزاداری سبب شد تا رژیم بعثی صدام بتواند او را شناسایی کرده و سرانجام پس از دوازده ماه تحمل شکنجه های مرگبار چون سوراخ کردن سر ایشان با میخ در زیر شکنجه ، او را تا پای چوبه دار رفتن و... به اردوگاه های عمومی اسیران منتقل و خبر زنده بودن ایشان به ایران رسید.

اردوگاه های عنبر، موصل شماره ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و رمادیه ۲ «اردوگاه بین القفصین » و تکریت شماره ۵ و ۱۷ و ۱۸ و سلول های بغداد شاهد خوبی ها و تلاش های خستگی ناپذیر آن عارف حکیم می باشد.سرانجام بعد از ده سال اسارت در۲۶ مرداد ۱۳۶۷به  به آغوش میهن اسلامی  بازگشت

وی بعدازبازگشت دو دوره نمایندگی مجلس شورای اسلامی (مجلس چهارم و پنجم)از زادگاهش رابعهده داشته 

خاطرات یکی ازاسرای ایرانی(آزاده)

نفروسط:«غلام‌عباس محمدحسنی» در خاطراتش چند باری از دیدارهایش با «حاج آقا ابوترابی» می گوید:

اولین دیدار هم مربوط به اردوگاه «الانبار» بود،دیدار حاج آقا ابوترابی برای این اسرای جدید تعجب و خوشحالی را توامان به همراه داشت؛ تعجب از این جهت که در ایران شایعه شده بود وی به شهادت رسیده است و خوشحالی هم از این بابت که برخلاف شایعات، حالا او را زنده می‌دیدند

 روش زندگی در اسارت را که ازحاج آقاابوترابی آموختیم

«غلام‌عباس محمدحسنی»:انفاقی که برای او و دیگر همراهانش مایه لذت و خوشحالی بود و دیگر می‌توانستند بیشتر از وی بهره ببرند. به‌خصوص که به قول غلام‌عباس، وی هم سن و سالش از آنها بیشتر بود و هم قبل از انقلاب سال‌ها زندان‌های ساواک را تجربه کرده بود و در نتیجه راه‌ورسم زندگی در اسارت را می‌دانست.

اسرا حرف ابوترابی را که شاگرد امام‌ خمینی بود، حجت می‌شمردند و سوال‌های خود درباره راه‌ورسم زندگی در اسارت را که البته تعدادشان قابل‌توجه هم بود، از او می‌پرسیدند. سوال‌هایی ازاین‌دست که با عراقی‌ها چطور باید رفتار کرد؟ آیا به صلیب سرخی‌ها باید اجازه داد که به داخل آسایشگاه بیایند؟ چطور از آنها باید چیزی خواست و اینکه اصلا آنها دوست هستند یا دشمن؟ چطور باید با اسرایی که به مسائل شرعی پایبند نیستند، رفتار کرد؟ اگر عراقی‌ها اجازه ندادند اسرا نماز جماعت بخوانند، تکلیف چیست؟ اگر عراقی‌ها اجبار کردند که اسرا عمل حرام انجام دهند، تکلیف آنها چیست؟

بعضی از حرفها وپاسخهای  ابوترابی برای اسرا «آب روی آتش »بود و آرام‌شان می‌کرد. طرز تفکرشان درباره اسارت و مواجهه با عراقی‌ها در آن شرایط را عوض می‌کرد.

«حاج‌آقا یک معیار محکم داشت. گفت ما در جبهه جنگ نیستیم. اسلحه دست‌مان نیست. اینجا هم میدان مبارزه است. اما مبارزه‌اش فرق می‌کند با آنجا. باید هم از مقام رزمندگی‌تان کوتاه نیایید و هم سلامت جسم و روح‌تان را حفظ کنید. الان حفظ سلامتی واجب است. پیامبر حدیثی دارد معروف به رفع ضرار. مطابق این حدیث در شرایطی که مجبور هستید می‌توانید مستحبات و گاهی واجبات را کنار بگذارید. اگر عراقی‌ها می‌گویند ریش‌تان را با تیغ بزنید شما باید بزنید. چون اگر نکنید تنبیه می‌کنند. اینها مروت ندارند. می‌زنند و نقص عضو می‌شوید. برای شما واجب است که بدن‌تان را سالم نگه دارید. اگر نزدن ریش باعث کر شدن گوش بشود، فعل حرام است. باید ریش‌تان را بزنید. اگر می‌گویند نماز جماعت نخوانید، نخوانید. نماز جماعت مستحب است. حفظ سلامتی واجب. واجب را فدای مستحب نمی‌شود کرد. اما اگر روزی گفتند اصلا نماز نخوانید قبول نکنید. اینجا دیگر باید تا پای جان بایستید.»/تاریخ شفاهی

۲۹ مرداد ۱۳۶۷(۷ محرم ۱۴۰۹) جنگ تمام شد،دو سال بعد -۲۶ مرداد ۱۳۶۹ آغاز برگشت آزادگان بود.

خاطره «فرج‌الله فصیحی‌ رامندی» جانباز۵۵درصدبوئین زهرا

فرج الله فصیحی رامندی رئیس شورای شهر قزوین شد

کمپ ۱۷، حدود۱۳ ماه توفیق مجالست با ابوترابی راداشتیم

خاطرم هست، شخصی به نام محسن برای عراقی‌ها جاسوسی کرده و همین منجر شده بود که 56 اسیر متحمل سخت‌ترین شکنجه‌ها به مدت دو ماه شوند، این شخص وقتی وارد اردوگاه شد اسرا می‌خواستند تلافی کنند، به شدت بزنند حتی قصد قتل او را داشتند.

حجت‌الاسلام ابوترابی آمد جلوی اسرا را گرفت و گفت اگر بخواهید به محسن حرفی بزنید باید اول به من بگویید بعد بروید به او بگویید، ایشان در واقع با شیوه‌ها و راهکارهایی صلح و دوستی را در اردوگاه ایجاد و تقویت می‌کرد.

«فرج‌الله فصیحی‌ رامندی»:به جرأت می‌توانم بگویم اگر هدایت‌های سید آزادگان، حجت‌الاسلام ابوترابی نبود شاید بسیاری از اسرا سلامت روحی و روانی در اسارت را از دست می‌دادند./۱۳۹۵/۰۵/۲۶فارس

اسرا - جنگ تحمیلی ایران و عراق

 اگر ابوترابی نبود و آنان را هدایت نمی‌کرد شاید درصد ناچیزی از این عزیزان از نظر روحی و روانی و جسمی، سالم به آغوش خانواده‌هایشان باز می‌گشتند.
آزادگان ما معتقدند اردوگاه‌های اسرای ایرانی در عراق، حکم یک دولت و کشوری را داشت که منجی و سکاندار آن سید علی اکبر ابوترابی و ملت آن، آزادگان سرافرازی بودند که با مدیریت و رهبری این سید والامقام آن را اداره می کردند  

خاطرات آزادگان قزوینی از حجت الاسلام و المسلمین شهید ابوترابی

شجاع آهنگری، آزاده قزوینی: درارودگاه موصل بودیم که یک روز آمدند و اسامی 20 نفر را خواندند که من و حاج آقا هم جزو آنها بودیم، گفتند: صدام حکم اعدام شما را داده اند و بلافاصله هم مأموران عراقی آمدند و ما را بردند.
ابتدا ما را به داخل اتاقی بردند و بعد از دقایقی یک افسر و چند سرباز شلاق به دست وارد شدند، گفتند دستور است که نفری یکصد ضربه شلاق به شما بزنیم و بعد حکم اعدام را اجرا کنیم.
سربازهایی که شلاق به دست داشتند بسیار قوی و قد بلند و خشن بودند به طوری که قیافه ها و حالت های آنها ما را وحشت زده کرده بود.
ما که مانده بودیم چه کار بکنیم ، حاج آقا از جایشان بلند شده و به افسر عراقی گفتند: شما با بقیه کاری نداشته باشید و شلاق  همه را به من بزنید.
افسر عراقی وقتی جثه ی کوچک و ضعیف حاج آقا را دید خنده ای کرد و گفت: اگر من ۲ ضربه بزنم که تو مرده ای؟
حاج آقا فرمودند: شما بزنید، اگر من مردم که مردم، ولی اگر زنده ماندم اینها را آزاد کنید. افسر عراقی هم قبول کرد و دستور شلاق حاج آقا را داد، شلاقی که به دست عراقی ها بود از چند رشته سیم مسی درست شده بود که قوی ترین افراد طاقت خوردن یک ضربه ی آن را نداشتند.

 

سربازها با قدرت تمام ۵ ضربه به بدن حاج آقا زدند، در حالی که ایشان زیر لب در حال گفتن ذکر بودند که افسر عراقی گفت: دست نگهدارید و آمد جلو و لباس حاج آقا را کنار زد تا جای شلاق ها را ببیند، اما در کمال ناباوری وقتی لباس حاج آقا را کنار زد، ‌هیچ اثری از شلاق در بدن ایشان دیده نمی شد، به طوری که افسر عراقی تعجب کرده و اصلا باور نمی کرد، لذا خطاب به سربازها گفت: شلاق ها را کنار بگذارید، این آدم،‌ آدم معمولی نیست. و از حاج آقا پرسید: چطور می شود که آثار شلاق روی بدنتان نیفتاده است؟
حاج آقا هم فرمودند: بالاخره ما هم خدایی داریم!

 

 

صادق ابوالحسنی‌ها : در اردوگاه موصل که بودیم، در محوطه ی اردوگاه دستگاه بلوک زنی و قالب های آن را مستقر کرده بودند که این کار توسط رزمندگان انجام می شد و در قبال انجام این کار مزدی هم به بچه ها تعلق می‌گرفت.

یک روز یکی از اسرا  بچه ها را تحریک کرد و گفت: این بلوک هایی که شما می زنید، عراقی ها به جبهه ها برده و سنگر می سازند تا در پناه آن رزمندگان ما را قتل و عام کنند.
این موضوع که مطرح شد، بچه هایی که بلوک می زدند دست از کار کشیدند به طوری که عراقی ها عصبانی شده و همه را به داخل سلول ریخته و هر ۲۴ ساعتی فقط ۵ دقیقه اجازه می دادند که آنها برای بیرون روی، از سلول‌هایشان خارج شوند آن هم با اعمال شاقه.

 


مدتی بچه ها در شرایط سخت زندان بسر بردند تا این که حاج آقای ابوترابی را از اردوگاه عنبر به اردوگاه ما منتقل کردند و ایشان وقتی از وضعیت اسرا با خبر شد، در جمع آنها حاضر شده و گفت: شما اشتباه می کنید، این بلوک‌ها را برای ساختمان‌های اردوگاهها استفاده می‌کنند و مورد مصرف جبهه ندارد، لذا خود ایشان هم مدتی مشغول به بلوک زدن شد و سایر بچه ها هم قبول کردند که این کار را انجام دهند که همگی از سلول خارج و به وضع عادی بازگشتند.



علی اکبرشاهی : در یک دوره ای از ایام اسارت، عراقی ها شدیدا با اقامه نماز جماعت بچه ها مخالفت می کردند و بعد هم به بهانه های مختلف تلاش می کردند که خواندن نماز برای بچه ها به قدری سخت شود که منجر به ترک آن بشود.
یک روز رفتیم سراغ حاج آقا و گفتیم: با توجه به اقداماتی که عراقی ها انجام می دهند، می خواهند نمازجماعت را از ما بگیرند.
حاج آقا گفت: اتفاقا زمانی که در زندان ساواک بودیم، آنجا هم نظیر همین بساط را پیاده کرده و به بهانه های مختلف تلاش می کردند که بچه ها ترک نماز کنند، اما ما باید هوشیار باشیم. ما اصراری بر انجام مستحبات نداریم، اما اگر بخواهند جلوی واجبات ما را بگیرند، ما هم جلویشان خواهیم ایستاد، حتی اگر به کشتنمان ختم شود.

سید عباس ایزدپناه: یک روز، تعرض یکی از نگهبانان عراقی به یکی از اسرای جانباز، موجب سرنگونی و مجروحیت او شد که تعرض همگانی آزادگان را در پی داشت، به طوری که به نگهبانان عراقی حمله کرده و زد و خورد شدیدی پیش آمد که منجر به تیراندازی عراقی ها و کشته و زخمی شدن تعدادی از آزادگان  و کشته شدن ۲ عراقی شد.
عراقی ها هم که فکر می کردند مسبب شلوغی حاج آقای ابوترابی هستند ایشان را بردند استخبارات.
وقتی حاج آقا از استخبارات برگشتند بچه ها به دور ایشان حلقه زده و از ماجرایی که بر ایشان گذشته بود جویا شدند که ایشان فرمودند: مرا از اینجا مستقیم بردند به دادگاه و وقتی وارد دادگاه شدم، رییس دادگاه مأمورانی را که مرا آورده بودند، صدا زد و خطاب به آنها گفت: شما چقدر احمق هستید که ایشان را آورده اید دادگاه، فکر می کنید اردوگاه را شما اداره می کنید، اگر ایشان نبود شما از اداره اردوگاه عاجز بودید و بلافاصله هم دستور برگرداندن مرا به اردوگاه صادر کردند./منبع:شبکه دانا

سید علی‌اکبر ابوترابی سرانجام در دوازدهم خرداد ۱۳۷۹ در مسیر زیارت به مشهدمقدس به همراه پدرش آیت اللَّه سیدعباس ابوترابی‌فرد بر اثر سانحه رانندگی در ۶۱ سالگی درگذشت و در صحن آزادی حرم امام رضا به خاک سپرده شدند.

خاطره اسارت ابوترابی اززبان خودش:۱۳۹۷/۰۵/۲۹

در ۲۶آذر۱۳۵۹ در تپه های الله اکبر به اسارت درآمدم. در تپه های الله اکبر مدت یک سالی بود که دشمن در مرتفع ترین قله ها سنگر گرفته بود و زمینِ مسطحِ وسیعی جلوش خالی بود. در ارتفاعات مقابل هم که حدوداً بیش از هفت کیلومتر با دشمنی بعثی تجاوزگر فاصله داشت نیروهای جمهوری اسلامی از گردان ۱۰۱ و برادران عزیز پاسدار متعهد در یک قسمت، ما هم با یک گروهی که مسئولیت کلی آن را مرحوم شهید دکتر چمران این بنده صالح خدا عهده دار بودند، وارد عمل شدیم.

با توجه به اینکه مدت یک سال بود نه شناسایی شده بود منطقه و نه مجال حرکتی بود، ما افتخار پیدا کردیم که با حدود صد نفر از بین دشمن عبور کنیم و از پشت با دشمن درگیر بشویم تا نیروها بتوانند این فاصله هفت کیلومتر را پیشروی بکنند و خودشان را به نیروهای دشمن تجاوزگر برسانند.

خدا رحمت کند بنده صالح خدا مرحوم شهید دکتر چمران را! ایشان فرمودند: نگران این هستم که در این جریان با مشکلات زیادی رو به رو بشویم و دوست دارم که بعد از پیروزی در فرستنده عراق، شما صحبت بکنی.

عرض کردم: ما اینجا شهادتش را به جان می خریم. برای صحبت کردن در آن فرستنده هم انشاء ا... افراد صالح تر و شایسته تری خواهند بود.

لذا ما با این گروه روانه آن منطقه شدیم و ایشان هم گردان ۱۰۱ و تیپ خاصی که آنجا مستقر بود، با آنها هماهنگی کردند که وقتی ما از نیروها عبور کردیم و از پشت با آنها درگیر شدیم اینها حرکتشان را آغاز کنند.

شب اول، این هفت کیلومتر را در تاریکی شب، بیش از چهار کیلومتر و نیم تا پنج کیلومترش را گذراندیم. روز دوم بود که لازم بود یک شناسایی دقیقی برای عبور شب دوم داشته باشیم. لذا ما برای شناسایی رفتیم. به دعای خیر مرحوم شهید دکتر چمران و برادران، توانستیم ساعت ۲ بعد از ظهر خودمان را به نیروهای عراقی برسانیم به طوری که فاصله ما با آنها کمتر از ۲۰۰ متر بود.

به یکی از دوستانمان که در فاصله دورتری می خواستند تأمین ما را تقریباً برقرار بکنند اگر شناسایی شدیم سفارش کرده بودیم اگر ما از این تپه هم عبور کردیم شما به هیچ وجه از جایت حرکت نکن! از پناهگاهی که داری بیرون نیا! مگر اینکه با اسلحه به تو علامت بدهیم.

ما از این تپه به صورت خوابیده روی زمین، آهسته بالا رفتیم و همانطور به صورت خزیده به آن سمت تپه که نیروهای بعثی تجاوزگر اشغال کرده بودند، خودمان را رساندیم. بعد از عبور خزیده، آن برادرمان خیال کرد که پشت تپه ای که ما از آن عبور کردیم نیرویی نیست؛ بنابراین، از جایش حرکت کرد و شناسایی شد و رگبار کالیبر ۵۰ به سمت او بسته شد. ما دو نفر بودیم. ایشان فکر کرد تیراندازی به سمت ما است. گفتم: به سمت ما نیست. برویم تو جوی. من پریدم تو جوی؛ ولی ایشان نیامده. فکر کرد رگبار به سمت ما است، فرار کرد. ما هم از آن پناهگاه بیرون آمدیم. در نتیجه، شناسایی شدیم.

بعد از توسل، دو مرتبه برگشتم به سمت همان جای اولی. تانک، زرهی بود تا آمد دور بزند، با سرعت فرو رفت توی رمل و از حرکت باز ایستاد. دیگر، بنده می توانستم به راحتی خود را به تپه ها برسانم؛ اما طمع ما را گرفت. گفتیم: حالا که به توجهات آن حضرت شنی تانک درآمد و توی رملها فرو رفت ما برویم جای برادرمان را شناسایی بکنیم که در تاریکی شب بیاییم و او را ببریم

بعد از چند دقیقه ای که ما را به رگبار بستند و ما هم با خیزهای سه ثانیه سعی می کردیم خودمان را به تدریج و آرام آرام دور بکنیم و دیدند که به ما نمی رسند، تانک را روشن کردند. چون فاصله ما با نیروهای ایران هم بیش از هفت کیلومتر بود.

بالاخره، در بین راه برادری را که همراه بودیم، دستشان مجروح شد. ما هم با ایشان خداحافظی کردیم. نزدیک بود خودمان را برسانیم به تپه های رملی که آنجا دشمن نمی توانست به ما نزدیک بشود. دشمن به سرعت با تانک رفت و راه آن تپه های رملی را به روی ما بست. شاید تصورش مشکل باشد. در این لحظه برای نجات آن برادری که افتاده بود ما توسل خاصی به پیشگاه اقدس آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پیدا کردیم. بعد از اینکه تانک، راه رسیدن به تپه های رملی را به روی ما بست، به سمت یک کوهی که هدفی در آن دیده نمی شد، برای دور شدن از این تانک در حرکت بودم که بعد از توسل، دو مرتبه برگشتم به سمت همان جای اولی. تانک، زرهی بود تا آمد دور بزند، با سرعت فرو رفت توی رمل و از حرکت باز ایستاد. دیگر، بنده می توانستم به راحتی خود را به تپه ها برسانم؛ اما طمع ما را گرفت. گفتیم: حالا که به توجهات آن حضرت شنی تانک درآمد و توی رملها فرو رفت ما برویم جای برادرمان را شناسایی بکنیم که در تاریکی شب بیاییم و او را ببریم.

ظاهراً بلافاصله از داخل تانک تماس گرفتند با مرکزشان. یک نفربری که چرخهای لاستیکی داشت، رفت به سمت نیروهای ایران و از آن طرف به سمت من آمد که من خیال کنم آن نفربر ایرانی است. ما هم که موضوع را نمی دانستیم، با دیدن آن خوشحال شدیم و به جای این که به سمت آن برادرمان برویم به سمت این رفتیم. به یکی از آنها گفتم: ما دو نفریم. اجازه بده من بروم و او را بیاورم. برگشتم، دیدم دو مرتبه ما را صدا کرد.

من با ناراحتی بهش گفتم که من می گویم دو نفریم. با سرعت برگشتم به سمت آن برادرمان. دیدم که نفربر با سرعت به سمت ما نزدیک شد. متوجه شدم که نفربر عراقی است. از چنگ او فرار کردم و خودم را پرت کردم توی یک چاله. خیلی گشتند تا اینکه سرانجام نفربر آمد بالای سر من و هر چه گفت بلند شو! دیدم اگر آنجا به تیر او از پا دربیایم بهتر از این است که به اسارت بیفتم. او هم ترحمش گُل کرد و به جای اینکه شلیک بکند، هر چه به ما گفت بلند شو، بلند شو! بلند نشدیم. آمد دست ما را گرفت و کشید داخل نفربر.

سوراخ کردن سراسیر(ابوترابی)برای گرفتن اعتراف

در سلول برای اعتراف گرفتن چندین بار مرا به پای چوبه دار بردند و شماره ۱ و ۲ را گفتند و دوباره برگرداندند. در طول روز چندین بار مرا بردند و آوردند. بالاخره شب مرا به مدرسه العماره بردند و یک تیمسار عراقی به افرادی که آنجا بودند گفت: این حق خوابیدن ندارد. ما نیمه شب برای اعتراف گرفتن می آییم، اگر اطلاعات لازم را به ما نداد سرش را با میخ سوراخ می کنیم. نیمه شب  آمدند و سرم را با میخ سوراخ کردند؛ ولی ضربه طوری نبود که راحت شوم. آن شب تیمسار عراقی مرا تحویل افسر داد و گفت: شب نباید بخوابد و باید اطلاعات را به ما بدهد.

پذیرای بعدازسوراخکاری

پس از رفتن او، افسری که آنجا بود گفت: مثل اینکه اهل نمازی؟، برو وضو بگیر و نمازت را بخوان. من هم نماز را خواندم و دیدم که ماهی پلو زیادی که اگر دو نفر هم می خوردند سیر می شدند برایم آورد. پست سرش هم یک لیوان چای شیرین. صبح زود هم بیدار کرد و پذیرایی نمود. وقتی که تیمسار آمد، یک احترام نظامی برای او گذاشت و گفت از سر شب تا حالا از او بازجویی می کنم، جز اینکه می گوید من یک شاگرد هستم چیز دیگری نگفته است. در نتیجه، مرا با یک نگهبان به بغداد آوردند و تحویل دادند.

تاریخ آزادی حجت الاسلام علی اکبرابوترابی ازاسارت ۲۵شهریور۱۳۶۹

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:چگونه عراق ابوترابی راشناسایی کرد؟:حاج آقاابوترابی،دراسارت خودش رامعرفی نکرده بوداما در دیماه ۱۳۵۹  ایران، شایع شد که ابوترابی به شهادت رسیده است. مجالس بزرگداشت و سخنرانی های شخصیت هایی چون شهید رجایی و تعطیلی و عزای عمومی در شهرستان قزوین و شرکت آیات عظام: سید هاشم رسولی، یوسف صانعی و محمدعلی نظام زاده، از سوی حضرت امام خمینی در مجلس یادبود ایشان و ابلاغ تسلیت امام  ابعادی از شخصیت ایشان  را روشن ساخت و دولت عراق نیز، از این طریق عراق، ابوترابی را به عنوان یک روحانی سرشناس، شناسایی کرد.
«استخاره که گفتند خوب درآمده، بد درآمد»!

من به یاد دارم که حاج آقا هر کاری که می‌خواستند انجام بدهند، استخاره باز می‌کردند. آن شب ایشان سه بار با مراجع در قم تماس گرفته و برای رفتن به مشهد استخاره باز کردند که هر سه بار هم گفته بودند خوب است و کاری را که می‌خواهید انجام دهید. ایشان حتی یک بار هم خودشان با تسبیح استخاره باز کردند که خوب آمد.
سید یاسر ابوترابی خاطره ای از آیت الله بهجت در واکنش به رحلت حاج آقا ابوترابی را تعریف کرده و گفته است: در دیداری که پس از ارتحال پدرم با مرحوم آیت الله بهجت داشتیم به ما فرمودند: «مبادا ناراحت شوید که پدرتان از دنیا رفته است، پدر شما از اولیاءالله بوده و مرگش هم اختیاری بوده است
تصمیم به سفرمشهد بعدازاستخاره

ساعت یک نصف شب بود که آقای فرجی را جلوی منزلشان سوار کرده و رفتیم منزل ابوی حاج آقا. ایشان را هم سوار کرده و حرکت کردیم. ساعت دقایقی از یک گذشته بود که افتادیم توی جاده. من دیدم هر۳ کیلومتری سرعت ماشین گرفته می‌شود و دوباره سرعت می‌گیرد، علت را از حاج آقا پرسیدم، ایشان گفتند: جلوبندی ماشین خراب بوده، جدیداً داده‌ام درست کرده‌اند و مشکل از آنجاست.

با همین وضعیت حرکت کردیم. اذان صبح بود که رسیدیم دامغان.‌ نماز صبح را خواندیم و حاج آقا هم طبق معمول ۱۰ تا ۱۵ دقیقه‌ای توی سجده بودند، سپس یک ساعتی خوابیدند و خستگی گرفته و سپس حرکت کردیم.

دربین راه دنبال بنزین بودیم، حاج راگم کردیم.

 پیکان حاج آقا ابوترابی مچاله شده بود

پمپ بنزین سمت چپ جاده بود و تصادف سمت راست اتفاق افتاده بود و یک تریلی هم وسط جاده بود.

«پیکان  حجت الاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی مچاله شده در تصادف» افتاده بود توی بیابان،بلافاصله رفتیم بالای سر «حجت الاسلام سیدعلی اکبرابوترابی» که هنوز پشت فرمان بودند. پاهایشان گیرکرده بود توی ماشین و نیم تنه‌ی ایشان افتاده بود بیرون از ماشین و در ماشین هم از جا کنده شده بود،پدرشان( آسید عباس آقا)پرت شده بودبیرون ازماشین.

ما دیدیم که حاج آقاسیدعباس ابوترابی و «حجت الاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی به شهادت رسید»ه‌اند و کاری از دست ما بر نمی‌آمد،نردیک نیشابور،یکی از مجروحان  «آقای دهقان» بود، هنگام تصادف، قطره‌ای بنزین در باک ماشین حاج آقا نبود.

منبع مأخوذه استخاره وتصادف: کتاب ستاره شب(حسن شکیب زاده) است.

جلسه شورای امنیت سازمان ملل درباره جنگ اسرائیل علیه ایران یکشنبه ۱ تیر ۱۴۰۴

۹ بازديد

نماینده چین در جلسه شورای امنیت سازمان ملل گفت: ایران حق استفاده از انرژی هسته‌ای را دارد. اسرائیل و آمریکا با تجاوز به تأسیسات هسته‌ای با ایران تهدید جدی را متوجه صلح جهانی کردند.
نشست شورای امنیت سازمان ملل درباره شرایط خاورمیانه و تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران برگزار شد./یکشنبه ۱ تیر ۱۴۰۴
اعتراض روسیه به رفتارهای اسرائیل در نشست‌های شورای امنیت سازمان ملل  

در این نشست، واسیلی نبنزیا، نماینده روسیه اعلام کرد: ما شاهد انفعال آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در برابر حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران بودیم.
اعتراف صدراعظم آلمان: اسرائیل عنصر نیابتی غرب است

نماینده روسیه گفت: صدر اعظم آلمان گفته بود: اسرائیل به نیابت از آنها کارهای کثیف را انجام می‌دهد. تهران پای میز مذاکره بود و دو روز قبل از مذاکرات با آمریکا به او حمله شد.

نبنزیا با اشاره به تهدید غرب برای استفاده از مکانیسم ماشه در برجام، تاکید کرد: آمریکا نمی‌تواند از مکانسیم ماشه استفاده کند چون از توافق خارج شده است. مدیرکل باید ذیل منشور وظایف خود را انجام دهند و گزارشات جزئی را درباره حمله به تأسیسات ایران ارائه کند. بعضی از گزارش‌های مدیرکل، قضاوت‌های شخصی بوده است.

وی در پایان خاطر نشان کرد: برنامه پرونده هسته‌ای ایران فقط با دیپلماسی و به صورت صلح‌آمیز حل خواهد شد. این هدف روسیه، چین و پاکستان است که یک قطعنامه جدید پیشنهاد دادند تا یک آتش‌بس پایدار ایجاد شود.

دفاع محکم چین از ایران: آمریکا سازوکار دیپلماسی را تضعیف کرد
نماینده چین در سازمان ملل: حملات اسرائیل به ایران باید فوراً متوقف شود

نماینده چین در جلسه شورای امنیت سازمان ملل گفت: ایران حق استفاده از انرژی هسته‌ای را دارد. اسرائیل و آمریکا با تجاوز به تأسیسات هسته‌ای با ایران تهدید جدی را متوجه صلح جهانی کردند. با این حملات اجرای قطعنامه ۲۲۳۱ سخت می‌شود.
فو کونگ

وی افزود: بعضی از اعضای این شورا هیچ کاری جز متهم کردن ایران انجام ندادند. آمریکا بحران را آغاز کرد و در ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و کمپین فشار حداکثری به راه انداخت. آمریکا سازوکار دیپلماسی را تضعیف کرد. ایران تعهدات خودش را اجرا می‌کند و بارها گفته به دنبال سلاح هسته‌ای نیست.

نماینده چین تصریح کرد: اولویت اول توقف درگیری‌هاست، استفاده از زور راهکار مناسبی نیست. «یک آتش‌بس پایدار می‌تواند کمک کند.» یک راهکار سیاسی می‌تواند مسائل را حل کند. معتقدیم که ایران حق استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای را دارد.

نماینده اسرائیل درسازمان ملل نیز در این نشست بار دیگر از ایالات متحده به دلیل همراهی با توحش این رژیم علیه ایران قدردانی و لفاظی‌های گذشته علیه تهران را تکرار کرد.
ایران به «برجام» پایبند بوده، اما آمریکا با خروج یک‌جانبه و اعمال تحریم‌های غیرقانونی، هم« برجام» و هم قطعنامه ۲۲۳۱ را زیر پا گذاشته است.
ببینید| مواضع کشور‌ها در جلسه شورای امنیت سازمان ملل با موضوع برنامه هسته‌ای ایران+فیلم

«امیر سعید ایروانی»(نماینده ایران در سازمان ملل) در آخرین جلسه توجیهی شورای امنیت درباره قطعنامه ۲۲۳۱ پیش از انقضای آن در اکتبر ۲۰۲۵ گفت: رژیم صهیونیستی هیچ جایگاهی در این نشست ندارد. نه عضو برجام است، نه عضوی از NPT. بنابراین حضورش غیرقانونی و فاقد وجاهت رویه‌ای است.

وی افزود: آمریکا و اسرائیل با حمله به تأسیسات صلح‌آمیز هسته‌ای ایران، به‌صورت آشکار قطعنامه ۲۲۳۱ و منشور ملل متحد را نقض کرده‌اند. ایران به برجام پایبند بوده، اما آمریکا با خروج یک‌جانبه و اعمال تحریم‌های غیرقانونی، هم برجام و هم قطعنامه ۲۲۳۱ را زیر پا گذاشته است.
                              ایروانی: قطعنامه ۲۲۳۱ باید در موعد مقرر به پایان برسد/ چین: ایران حق استفاده از انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای را دارد

سفیرایران درسازمان ملل تاکید کرد: برنامه هسته‌ای ایران تحت سخت‌گیرانه‌ترین نظارت‌ها است. اما اسرائیل که سلاح هسته‌ای دارد، حتی عضو NPT هم نیست و از هر نظارتی طفره می‌رود. ما هرگونه تلاش برای احیای مفاد منقضی‌شده قطعنامه ۲۲۳۱ را قاطعانه رد می‌کنیم. این قطعنامه باید در موعد خود پایان یابد.

وی خاطر نشان کرد: ادعای نزدیک شدن ایران به آستانه ساخت سلاح هسته‌ای، دروغ محض و فاقد هرگونه مدرک است. این ادعاها صرفاً برای فشار سیاسی مطرح می‌شوند. ایران آغازگر هیچ جنگی نبوده است. تنها در پاسخ به تجاوز نظامی دشمن، اقدام کرده‌ایم؛ همچنین بلافاصله پس از توقف حملات، پاسخ خود را متوقف ساختیم. آنچه غرب «تسلیم بدون قید و شرط» می‌نامید، رؤیایی باطل بود. جنگ تمام‌عیار آن‌ها شکست خورد و ایران با سرافرازی ایستاد. اگر این شورا می‌خواهد اعتبار خود را حفظ کند، باید تجاوزهای آمریکا و اسرائیل را صراحتاً محکوم کرده و مانع تکرار آن‌ها شود.
جلسه شورای امنیت سازمان ملل درباره جنگ اسرائیل علیه ایران یکشنبه ۱ تیر ۱۴۰۴

آتش بس (جنگ ۱۲ روزه) اسرائیل-ایران ۳ تیر ۱۴۰۴

۸ بازديد
اگرازساعت۴ صبح امروز سه شنبه ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵(۳ تیر ۱۴۰۴)اسرائیل به ایران حمله نکند،ماهم حملات رابه اسرائیل متوقف می کنیم.
وزیرامورخارجه ایران درساعت ۴ صبح سه شنبه (۳ تیر ۱۴۰۴)نوشت.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:شبکه خبر(تلویزیون ایران)درساعت ۵ صبح سه شنبه (۳ تیر ۱۴۰۴) اعلام کرد.
البته شبکه خبردرادامه گفت:ترامپ التماس کردکه بین ایران- اسرائیل آتش بس شود.
این آتش بس بعداز موشکباران ایران به پایگاه آمریکا درقطر(العدید)اعلام شد.
دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا :تا ۶ ساعت دبگر آتش‌بس کامل بین ایران و اسرائیل برقرار می‌شود.

خبرگزاری ایرنا درساعت ۱:۴۵ دقیقه بامداد سه شنبه ۳ تیر ۱۴۰۴، نوشت:نوشت: دونالد ترامپ رئیس جمهوری آمریکا عصر دوشنبه ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵(۲ تیر ۱۴۰۴) به وقت محلی در شبکه اجتماعی خود موسوم به تروث سوشال در ادامه ضد و نقیض گویی هایش ادعا کرد : تبریک به همه! اسرائیل و ایران کاملاً توافق کرده‌اند که (تقریباً ۶ ساعت دیگر، زمانی که اسرائیل و ایران مأموریت‌های نهایی و در حال انجام خود را به پایان برسانند!) !) به مدت ۱۲ ساعت برقرار خواهد شد و در آن زمان جنگ پایان‌یافته تلقی خواهد شد!

رئیس جمهوری آمریکا که در ۱۲ روز گذشته، مواضع ضد و نقیض بسیاری داشته است، همچنین مدعی شد: به طور رسمی، ایران آتش‌بس را آغاز خواهد کرد و در ساعت دوازدهم، اسرائیل آتش‌بس را آغاز خواهد کرد و در ساعت بیست و چهارم، پایان رسمی «جنگ ۱۲ روزه» توسط جهان گرامی داشته خواهد شد.

ترامپ ادعا کرد: در طول هر آتش‌بس، طرف مقابل صلح‌آمیز و محترمانه باقی خواهد ماند. با این فرض که همه چیز طبق برنامه پیش برود، که قطعاً این‌گونه خواهد بود، مایلم به هر دو کشور، اسرائیل و ایران، به خاطر استقامت، شجاعت و هوشیاری در پایان دادن به آنچه باید «جنگ ۱۲ روزه» نامیده شود، تبریک بگویم.


رئیس جمهوری آمریکا مدعی شد: این جنگی بود که می‌توانست سال‌ها ادامه یابد و کل خاورمیانه را نابود کند، اما این اتفاق نیفتاد و هرگز نخواهد افتاد! خداوند اسرائیل را حفظ کند، خداوند ایران را حفظ کند، خداوند خاورمیانه را حفظ کند، خداوند ایالات متحده آمریکا را حفظ کند و خداوند جهان را حفظ کند!

جی دی ونس، معاون ترامپ هم در واکنش به طرح آتش بس خیالی رئیس جمهوری آمریکا مدعی شد: فردا واقعا روز جدیدی است، پایان جنگ ۱۲ روزه و من واقعا معتقدم که آغاز بسیار بزرگ برای صلح در خاورمیانه است.

ادعای ترامپ: فکر می‌کنم آتش‌بس ایران و اسرائیل تا ابد ادامه یابد

ترامپ شامگاه دوشنبه به وقت محلی همچنین در گفت و گو با «ان‌بی‌سی نیوز» با بیان این ادعا که آتش‌بس میان ایران و اسرائیل «روزی فوق‌العاده برای جهان» است، مدعی شد: «این روزی بزرگ برای آمریکا است. روزی بزرگ برای خاورمیانه است. بسیار خرسندم که توانستم این کار را به سرانجام برسانم. افراد بسیاری کشته می‌شدند و این مساله فقط بدتر و بدتر می‌شد. ممکن بود همه خاورمیانه را به ورطه سقوط بکشاند.»

رئیس جمهوری آمریکا در پاسخ به این پرسش که آتش‌بس تا چه زمانی ادامه می‌یابد، مدعی شد: «فکر می‌کنم آتش‌بس نامحدود باشد. تا ابد ادامه می‌یابد

ترامپ گفت: جنگ کاملا به پایان رسیده است و فکر نمی‌کنم ایران و اسرائیل دیگر هیچ‌وقت به سوی یکدیگر شلیک کنند.


به گزارش ایرنا، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دوم تیرماه در بیانیه ای اعلام کرد: در پی تجاوز نظامی آشکار رژیم جنایتکار ایالات متحده آمریکا به تاسیسات هسته‌ای صلح‌آمیز جمهوری اسلامی ایران و نقض صریح حقوق بین‌الملل، با تدبیر شورای عالی امنیت ملی و راهبری قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص) "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" با رمز مقدس یا اباعبدالله الحسین (ع) در «عملیات بشارت فتح پایگاه‌ العدید قطر» را هدف تهاجم ویرانگر و قدرتمند موشکی قرار داده است. این پایگاه، مقر سرفرماندهی نیروی هوایی و بزرگترین دارایی راهبردی ارتش تروریستی آمریکا در منطقه غرب آسیا است.
اصابت سه موشک به پایگاه العدید آمریکا در قطر
توضیحات مدیریت سایت-پیراسته فر:پایگاه العدید قطر کجاست؟
«پایگاه هوایی العدید»(Adel Air Base)در قطر یکی از مهمترین و بزرگترین پایگاههای نظامی ایالات متحده در منطقه غرب آسیا است، این پایگاه به‌عنوان مرکز فرماندهی و عملیات هوایی ایالات متحده در منطقه نقش حیاتی در استراتژیهای نظامی و امنیتی آمریکا ایفا می‌کند، این پایگاه در جنوب غربی، دوحه پایتخت قطر در بیابانهای مرکزی این کشور قرار دارد و تا مرزهای جنوبی ایران ۳۰۰ کیلومتر فاصله دارد.
در این پایگاه انواع جنگنده‌های مختلف آمریکایی از جمله F16 ،F15، بمب‌افکنهای B52 و B-1 شکاریهای پنهانکار F22 و هواپیماهای شناسایی الکترونیک RC-135 و انواع پهپادهای پیشرفته رزمی و جاسوسی آمریکایی است، همچنین این پایگاه میزبان انواع هواپیماهای ترابری 130-C17 ،C و انواع هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی نیز است،

همچنین نیروهای آمریکایی انواع سامانه پدافند هوایی ضدموشکی مانند تاد و پاتریوت و انواع سامانه‌های نظارتی و جمع‌آوری اطلاعات برای نظارت بر شلیک موشک‌های بالستیک ایران را در پایگاه العدید قطر مستقر کرده‌اند.

علاوه بر نیروهای آمریکایی واحدهایی از نیروی هوایی قطر و نیروی هوایی انگلیس نیز در این پایگاه مستقر هستند.

در سال ۲۰۲۴ قطر متعهد شد ۱۰ میلیارد دلار برای توسعه پایگاه العدید قطر سرمایه‌گذاری کند، به این ترتیب که آمریکا نیز حضور خود را برای ۱۰ سال دیگر نیز در این پایگاه تمدید کند./پایان توضیحات.

ایالات متحده آمریکا به دستور دونالد ترامپ رئیس جمهوری این کشور بامداد روز یکشنبه به وقت تهران (یکم تیرماه ۱۴۰۴) با تجاوز به سه سایت هسته‌ای فردو، نطنز و اصفهان، به جنگ نتانیاهو علیه ایران پیوست. رژیم اسرائیل بامداد روز جمعه ۲۳ خردادماه ۱۴۰۴، حمله تروریستی به تهران و تعدادی از شهرهای ایران را آغاز کرد و شماری از فرماندهان نظامی، دانشمندان و مردم غیرنظامی به شهادت رسیدند.

در پی این اقدام آمریکا، سیدعباس عراقچی وزیر امور خارجه ایران با صدور پیامی تاکید کرد: بر اساس منشور سازمان ملل متحد و مفاد آن که اجازه پاسخ مشروع در چارچوب دفاع از خود را می‌دهد، ایران تمامی گزینه‌ها را برای دفاع از حاکمیت، منافع و مردم خود محفوظ می‌دارد.

سازمان انرژی اتمی نیز در بیانیه‌ای با اعلام اینکه سایت‌های هسته‌ای کشور در فردو، نطنز و اصفهان طی اقدامی وحشیانه و مغایر با قوانین بین‌المللی، به ویژه معاهده عدم اشاعه سلاح‌های اتمی(NPT)، مورد تهاجم دشمنان ایران اسلامی قرار گرفت، تاکید کرد: اجازه‌ نخواهیم داد که مسیر توسعه این صنعت ملی متوقف شود.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اولین روزجنگ(تجاوزاسرائیل به ایران)

از ساعت ۰۳:۳۰ بامداد جمعه۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۳ خرداد ۱۴۰۴)اسرائیل به ایران حملات موشکی(هواپیمای جنگنده،پهپاد وریزه پرنده ها) که دراین تجاوزجنایتکارانه  فرماندهان ارشد: «سرلشکر محمدباقری»(رئیس ستادکل نیروهای مسلح)،«سردار حسین سلامی»(فرمانده کل سپاه)،«سردار غلامعلی رشید»(فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء)،«سردارامیرعلی حاجی زاده»(فرمانده موشکی سپاه)،«سردار غلامرضا محرابی»((معاون اطلاعات ستادکل نیروهای مسلح)) و «سردار مهدی ربانی»(معاون عملیات ستادکل نیروهای مسلح) به شهادت رسیدند و «دریابان علی شمخانی» (دبیرشورای عالی امنیت دردولت شهیدرئیسی)بشدت مجروح شد.
همچنین۶ تن از دانشمندان هسته ای: «دکترفریدون عباسی»(رئیس سازمان انرژی اتمی ایران دردولت احمدی نژاد) و «دکترمحمد مهدی طهرانچی»(رئیس دانشگاه آزاد)،دکترعبدالحمید مینوچهر،دکتراحمدرضا ذوالفقاری،دکترسیدامیرفقهی،دکترنادرمطلبی(دانشمندانی که در مطالعات هسته‌ای مشارکت داشتند)در حملۀ اسرائیل درسحرگاه جمعه(۲۳ خرداد ۱۴۰۴) به شهادت رسیده است.

حمله اسرائیل به شهرآستان اشرفیه(گیلان)اسرائیل درتعقیب یک دانشمندهسته ای ۱۳شهید ۴۱مجروح

۷ بازديد
اسرائیل درتعقیب یک دانشمندهسته ای گیلانی(دکترصدیقی صابر)ازتهران تا آستانه اشرفیه
رئیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان گفت: تعداد شهدای حمله اسرائیل به آستانه اشرفیه  به ۱۳ نفر رسید و علاوه بر این،۴۱ نفر نیز مجروح‌ شده‌اند
۴ منزل مسکونی در «آستانه اشرفیه» براثر۳ پرتابه تخریب شد.
حمله اسرائیل به شهرستان آستانه اشرفیه(گیلان)
ساعت یک و ۱۰ دقیقه بامداد امروز سه شنبه (۳ تیر ۱۴۰۴)شهرستان آستانه اشرفیه موردحمله اسرائیل قرارگرفت ۳ منزل مسکونی و انبار هلال احمر  این شهر تخریب شدند.
درساعت ۰۱:۱۰ دقیقه بامدادسه شنبه ۳ تیر ۱۴۰۴ چهار واحد مسکونی در آستانه اشرفیه مورد اصابت حملات رژیم صهیونیستی قرار گرفت.

«حمله جنگنده اسرائیل به شهرستان آستانه اشرفیه»(گیلان):بامداد سه شنبه ساعت ۲ بامداد سه شنبه ۳ تیر ۱۴۰۴:چهار واحد مسکونی و انبار هلال احمر «شهرآستانه اشرفیه» مورد اصابت حملات رژیم صهیونیستی قرار گرفته است.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:اسرائیل درتعقیب یک دانشمندهسته ای گیلانی(دکترصدیقی صابر )ازتهران تا آستانه اشرفیه
فوری/ ترور هدفمند در شهر آستانه اشرفیه گیلان
خبرفوری نوشت:«دکتر سید محمدرضا صدیقی صابر» یکی از مدیران سازمان صنایع دفاعی بود که چند روز قبل آپارتمانش در تهران هدف حمله قرار گرفت که پسر ۱۷ ساله اش شهید شد. ولی خودش جان سالم بدر برده و به خانه پدری اش به آستانه اشرفیه می‌رود. امشب هم خانه پدری ایشان مورد هدف قرار گرفته است.
اسرائیل به دنبال یک دانشمندهسته ای گیلانی(دکترمحمدرضا صدیقی صابر )ازتهران تا آستانه اشرفیه

«تروردکتر سید محمدرضا صدیقی صابر» (در منزل پدری‌)شهر آستانه اشرفیه.
شهادت نوجوان ۱۷ ساله آستانه‌ای در حملات رژیم صهیونیستی در تهران
اسرائیل در حمله ساعت ۰۳:۳۰ بامداد جمعه۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۳ خرداد ۱۴۰۴) به منزل دکتر سیدمحمدرضا صدیقی صابر(دانشمندان هسته‌ای گیلانی)در تهران ناکام مانده بود.امادرتعقیبش بودندو از حضور دکتر صدیقی صابر در منزل پدر خانمش در آستانه اشرفیه مطلع شدند، ساعت یک و ۱۰ دقیقه بامداد امروز سه شنبه (۳ تیر ۱۴۰۴) با یک فروند جنگنده به این منزل مسکونی حمله کردند و با شلیک سه پرتابه باعث ویرانی کامل این منزل و شهادت تعدادی از ساکنان آن شدند.
«دکتر محمدتقی آشوبی»( رئیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان)امروز در جمع خبرنگاران با محکوم کردن جنایت رژیم صهیونیستی در حمله بامدادی به آستانه اشرفیه، اظهار کرد: این حمله تروریستی منجر به تخریب چهار واحد مسکونی شده و آسیب‌های جدی به خانه‌های اطراف وارد کرده است.

رئیس دانشگاه علوم پزشکی گیلان گفت: تعداد شهدای حمله اسرائیل به آستانه اشرفیه  به ۱۳ نفر رسید و علاوه بر این، ۴۱ نفر نیز مجروح‌ شده‌اند،از میان مجروحان و شهدا، ۱۶ نفر شامل زنان و کودکان هستند.
خبرگزاری دانشجو(۲۶ خرداد ۱۴۰۴)نوشت:سرهنگ حمیدرضا یحیی پور فرمانده سپاه آستانه اشرفیه گفت:«سید حمیدرضا صدیقی صابر» نوجوان ۱۷ ساله اهل شهرستان آستانه اشرفیه که به همراه پدر و مادرش در تهران زندگی می‌کرد، در حملات موشکی رژیم صهیونیستی در تهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
وزارت خزانه‌داری آمریکا دو ماه پیش با تحریم «محمدرضا صدیقی صابر» اعلام کرده بود وی در ارتباط با گسترش سلاح های اتمی تحریم شده است. برخی رسانه‌های خارجی نیز از ایشان به عنوان پژوهشگر «انفجارهای سمپاتیک» نام برده بودند.

فرماندهان(جنگ)عکسهای دستجمعی

۸ بازديد
افرادحاضزدرعکس
فرماندهان جنگ...عبدالمحمد رئوفی‌نژاد،حسین علائی،محسن رضایی،محمدعلی جعفری،سیدرحیم صفوی ،محمدباقری،محمدابراهیم همت،مهدی باکری،حسن درویش ،رضاچراغی،کاظم رستگار،مرتضی صفاری،حجت‌الاسلام بشردوست،محمدنبی رودکی،علیرضا رزم حسینی،محمد دانش‌راد،محمود مسافری ۱۳۶۲..عیدنوروز ۱۳۶۲ «شهرشوش»  قبل ازعملیات والفجر ۱

۱- ناشناس
۲- حجت‌الاسلام بشردوست(نماینده امام در قرارگاه خاتم الانبیاء)
۳- سردارمحمدنبی رودکی(فرمانده لشکر ۱۹ فجر)
۴- سردارکریم نصراصفهانی (فرمانده تیپ ۴۴ قمر بنی‌هاشم)
۵- سردارحسین علائی(مسئول ستاد قرارگاه خاتم الانبیاء) و مدیرعامل هواپیمایی آسمان 
۶-ناشناس
۷- سردارمحمدعلی جعفری (فرمانده سپاه ۱۱ قدر-و فرمانده کل سپاه)
۸- سردارمرتضی صفاری (فرمانده آموزش قرارگاه خاتم الانبیاء ) و فرمانده دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین(ع)
۹- سردارشهید حسن درویش(فرمانده تیپ امام حسن )
۱۰- سردارشهید کاظم رستگار(فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهداء)
۱۱- سردارمحسن رضایی (فرمانده کل سپاه در ۸سال جنگ) و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام 
۱۲- سردارعلیرضا رزم حسینی،جانشین عملیات قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) و استاندار کرمان
۱۳- سردارشهید مهدی باکری(فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا)
۱۴- ناشناس
۱۵- سردارمحمد دانش‌راد از فرماندهان قرارگاه خاتم الانبیاء (ص)
۱۶- محمود مسافری(محافظ محسن رضائی)
۱۷- ناشناس
۱۸-سردار رحیم صفوی(اولین فرمانده نیروی زمینی سپاه) و مشاور فعلی مقام معظم رهبری
۱۹-ناشناس
۲۰- سردارشهید محمدابراهیم همت (فرمانده لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)
۲۱- سردارشهید رضا چراغی (جانشین لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص)
۲۲- سردارمحمد باقری (فرمانده اطلاعات قرارگاه خاتم الانبیاء (ص)
۲۳- سردار عبدالمحمد رئوفی‌نژاد (فرمانده لشکر ۷ ولیعصر ،استاندارکرماندردولت احمدی نژاد)
فرماندهان جنگ هشت ساله ایران-عراق

ازچپ:نفردوم(سردارقاسم سلیمانی)،نفربعدی(سرداراحمدکاظمی) نفرپنجم(سردارمهدی زین الدین) ،نفراول سمت راست:سردارمحمدنبی رودکی.
نشسته ازچپ:سردارعبدالمحمد رئوفی نژاد،نفروسط (سردارمهدی باکری)

حمله اسرائیل به(زندان اوین)نقاطی درتهران وکرج وسایت فردو

۱۰ بازديد


دریازدهمین روزجنگ :حملات اسرائیل به چندین نقطه در تهران، کرج، شهرری و قم .
مناطق شمال‌غرب و شرق تهران هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گرفته‌اند که در پی آن، یک«فیدر توزیع برق»(پُست برق) در شمال تهران آسیب دیده و موجب قطعی برق در برخی مناطق شده است.
توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:براساس اعلام گزارشگر شبکه خبر در روز دوشنبه (۲ تیر ۱۴۰۴) بخش‌هایی از شهر تهران در شمال و شرق مورد تهاجم قرار گرفته است.
حمله رژیم صهیونیستی به زندان اوین/ وضعیت تحت کنترل است
به واسطه این تهاجم برق بخش‌های کوچکی در منطقه شمال تهران برای دقایقی قطع شد. همچنین بخش‌هایی از شمال تهران «ورودی زندان اوین» مورد تهاجم دشمن قرار گرفت

خبرگزاری فارس: حمله اسرائیل با ریزپرنده به درب ورودی زندان اوین/ تجاوز اسرائیل به چند نقطه در تهران، کرج، شهرری و قم

«حمله درب ورودی زندان اوین با استفاده از ریزپرنده یا عملیات انفجاری» محدود صورت گرفته است.
مرکز رسانه قوه قضاییه انوشت:«در جدیدترین حمله رژیم صهیونیستی به تهران، متاسفانه پرتابه‌هایی به سمت زندان اوین اصابت کرد که به بخش‌هایی از زندان آسیب رسانده است همه امکانات در جهت مدیریت مجموعه زندان به کار گرفته است و وضعیت هم اکنون تحت کنترل است. 

در همین حال، «سایت هسته‌ای فردو»(که دیروز،آمریکابا بمب سنگرشکن زده بود وموفق به تخریبش نشده بود،امروزدوشنبه ( ۲ تیر ۱۴۰۴) نیز برای دومین بار هدف حمله قرار گرفته است. به گفته سخنگوی ستاد مدیریت بحران استان قم، هیچ‌گونه تهدیدی متوجه شهروندان نیست و اوضاع تحت کنترل است.
حملات اسرائیل به چند نقطه در تهران، کرج، شهرری و قم
جماران نوشت: صدای انفجار در تهران، از «ونک به سمت شمال» به گوش رسیده است، همچنین طبق روایت تابناک به اطراف«ساختمان صلح هلال احمر» نیز حمله صورا گرفته است.
مشاهده دود در حوالی کلاهدوز تهران می‌باشد.
صدای انفجار در کدام نقاط تهران شنیده شد؟ +عکس
خبرآنلاین نوشت:اطراف«امامزاده صالح تهران» نیز مورد حمله قرار گرفته است. همچنین برق برخی از مناطق شمالی تهران قطع شده و در حوالی افسریه بر اثر انفجار شیشه برخی از خانه‌ها شکسته است.

حملات موشکی و پهپادی ایران، به قلب انرژی اسرائیل (پالایشگاه حیفا) سه موشک در «اشدود» و «اشکلون»( جنوب اسرائیل) و یکی در «صفد»(شمال اسرائیل) اصابت کرده است.

ایرنا(ر۲ تیر ۱۴۰۴)نوشت:منابع اسرائیلی در پی «موج بیست ‌و یکم پاسخ موشکی نیروهای مسلح ایران» گزارش: ایران حدود۱۵ موشک پیشرفته بالستیک فراصوت در چهار تا پنج موج متوالی به سمت اسرائیل شلیک کردند.

شبکه ۱۲ تلویزیون رژیم اسرائیل از تغییر در الگوی پاسخ موشکی ایران خبر داد و اذعان کرد که از زمان آغاز جنگ تاکنون آژیر خطر در سرزمین‌های اشغالی به دلیل اصابت متوالی موشکها رکورد زده و حدود ۳۵ دقیقه طول کشیده است.

با وجود سانسور شدید رسانه‌ای رژیم صهیونیستی، برخی از منابع اسرائیلی ازاصابت ۶ موشک ایرانی به نقاط مختلف اسرائیل خبر دادند. برخی دیگر اذعان کردند تمام موشک‌های شلیک شده مستقیماً به زمین اصابت کردند و سامانه پدافندی اسرائیل(گنبدآهنین) از رهگیری آنها ناکام بودند.
شبکه ۱۳ تلویزیون اسرائیل در راستای بایکوت خبری مدعی شد که چهار موشک ایرانی به مواضع مهم از جمله سه مورد در «اشدود» و «اشکلون» در جنوب و یکی در «صفد»، شمال اراضی اشغالی اصابت کرده است.

در همین ارتباط،روزنامه «یدیعوت آحارنوت» نوشت، در پی موج جدید حملات موشکی ایرانی آژیرهای خطر در سراسر سرزمین‌های اشغالی از شمال تا جنوب، مرکز و مناطق مختلف بلندی‌های جولان به صدا درآمده است.

این روزنامه صهیونیستی اذعان کرد که بر اثر اصابت مستقیم موشک به «صفد» و «اشدود» و «اشکلون»، صدای مهیب و وحشتناک انفجار شنیده شد.

گزارش این روزنامه صهیونیستی حاکی از آن است که خسارات بسیار قابل توجه و سنگینی در محل سقوط موشک‌ها ثبت شده است.

شرکت برق رژیم صهیونیستی نیز در پی حمله موشکی ایران در۲۳ ژوئن ۲۰۲۵(۲ تیر ۱۴۰۴) به یکی از تأسیسات برق در «اشدود»، واقع در جنوب سرزمین‌های اشغالی از قطعی برق و ارتباطات گسترده خبر داد. در همین ارتباط «الی کوهن»، وزیر انرژی و زیرساخت این رژیم اذعان کرد به دلیل اختلال در تأمین، برق حدود هشت هزار ساختمان قطع شده است.

با این حال، طبق سیاست سانسور رژیم صهیونیستی خبرنگاران اجازه ندارند از میزان تلفات و تخریب‌ها و ویرانی‌های سرزمین‌های اشغالی گزارش دهند. این در حالی است که انتظار می‌رود شمار تلفات و زخمی‌های صهیونیست‌ها بسیار زیاد باشد.

در همین ارتباط، هاآرتص گزارش داد، پلیس رژیم صهیونیستی با تشدید سانسور نظامی و تلاش برای پنهان کردن میزان خسارت و ویرانی‌ گسترده مراکز حساس امنیتی و نظامی در سرزمین‌های اشغالی به افسران خود دستور داده است در صورت نقض دستورالعمل‌های سانسور نظامی توسط روزنامه‌نگاران داخلی و خارجی علیه آنها اقدام و زندانی کنند.

شبکه خبری الجزیره نیز دیروز نوشت، به دنبال حملات سنگین موشکی دیروز یکشنبه۲۲ ژوئن ۲۰۲۵(۱ تیر ۱۴۰۴) نیروهای مسلح ایران به نقاط مختلف سرزمینهای اشغالی به ویژه «تل‌آویو» و «حیفا»، خبرنگار سازمان پخش رژیم صهیونیستی در صفحه تلگرامی خود اعتراف کرد که نهاد سانسور نظامی این رژیم به خبرنگاران دستور داده بدون اینکه مکان یا اطلاعات دیگری را مشخص کنند، تنها می‌توانند اعلام کنند که یک موشک در حیفا سقوط کرده است.

همچنین یکی از خبرنگاران خارجی در سرزمین‌های اشغالی با افشای ماهیت مکانی در حیفا که هدف حمله موشکی ایران قرار گرفته بود، خشم مقامات صهیونیستی را برانگیخت. این در حالی است که رژیم صهیونیستی تلاش می‌کند تنها اخبار همسو با منافع این رژیم را منتشر کند. به عنوان مثال، در حمله موشکی روز جمعه ایران به مرکز اطلاعات ارتش رژیم صهیونیستی و مرکز تحقیقات بیولوژیکی که موج انفجار حاصل از این ساختمان‌ها سبب آسیب جزئی به بیمارستان «سوروکا» در بئرالسبع شد، نهاد سانسور نظامی بلافاصله به دستور «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر رژیم اسرائیل، خبر دروغ هدف قرار گرفتن مستقیم بیمارستان را در رسانه‌ها منتشر کرد و مقامات این رژیم با صدور بیانیه‌هایی ایران را تهدید کردند.

این در حالی است که موشک‌های شلیک‌شده توسط ایران منجر به تخریب و ویرانی‌های گسترده‌ای در مراکز حساس امنیتی و نظامی سرزمین‌های اشغالی شده است

روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که این موج، اهداف نظامی و مراکز پشتیبانی نظامی را از شمال تا جنوب سرزمین‌های اشغالی با تمرکز بر حیفا و تل‌آویو هدف قرار می‌دهد.

موج بیست و یکم با عملیات ترکیبی موشکی و پهپادی با استفاده از موشک‌های سوخت جامد و مایع و با به‌کارگیری تاکتیک‌های ویژه برای نفوذ به لایه‌های سپر دفاع هوایی رژیم صهیونیستی در حال انجام است.

اولین توئیت(دریابان علی شمخانی)بعداز حمله موشکی اسرائیل...تقدیرآن بودکه با تنی زخمی بمانم، پس می مانم تا همچنان دلیل دشمنی خصم باشم

۹ بازديد

اولین روز حمله اسرائیل به ایران :درسحرگاه جمعه(۲۳ خرداد ۱۴۰۴)باهواپیماهای جنگنده ها، پهپادها و ریزپرنده ها.
شهادت فرماندهان «سرلشکر محمدباقری»(رئیس ستادکل نیروهای مسلح)،«سردار حسین سلامی»(فرمانده کل سپاه)،«سردار غلامعلی رشید»(فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء)،«سردارامیرعلی حاجی زاده»(فرمانده موشکی سپاه)،«سردار غلامرضا محرابی»((معاون اطلاعات ستادکل نیروهای مسلح)) و «سردار مهدی ربانی»(معاون عملیات ستادکل نیروهای مسلح) و «سردار محمد جعفری»(از هم‌رزمان شهید امیرعلی حاجی‌زاده در نیروی هوافضای سپاه).
و۶ تن از دانشمندان هسته ای: «دکترفریدون عباسی»(رئیس سازمان انرژی اتمی ایران دردولت احمدی نژاد) و «دکترمحمد مهدی طهرانچی»(رئیس دانشگاه آزاد)،دکترعبدالحمید مینوچهر،دکتراحمدرضا ذوالفقاری،دکترسیدامیرفقهی،دکترنادرمطلبی(دانشمندانی که در مطالعات هسته‌ای مشارکت داشتند)در حملۀ اسرائیل درسحرگاه جمعه(۲۳ خرداد ۱۴۰۴) به شهادت رسیدندوسردارشمخانی مجروح شد.
 از ساعت ۰۳:۳۰ بامداد  جمعه۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ (۲۳ خرداد ۱۴۰۴) صدای چند انفجار در پایتخت شنید.
اولین توئیت(دریابان علی شمخانی)بعداز حمله موشکی اسرائیل...تقدیرآن بودکه با تنی زخمی بمانم، پس می مانم تا همچنان دلیل دشمنی خصم باشم

«دریابان علی شمخانی» مشاور سیاسی رهبر معظم انقلاب اسلامی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در نخستین توئیت خود پس از حمله اسرائیل( ۳۱ خرداد ۱۴۰۴) نوشت:
«تقدیرآن بودکه با تنی زخمی بمانم، پس می مانم تا همچنان دلیل دشمنی خصم باشم.که او چرائیش را خوب می داند و من هم! آماده ام که صدبار،فدای مردم ایران شوم. جنگیدن با ملت امید و غیرت، بازی با آتشی‌ست که جز خاکستر برای دشمن نخواهد داشت.»

پیام رهبرانقلاب بمناسبت شهادت فرماندهان درحمله اسرائیل

متن کامل این پیام رهبرانقلاب(آیت الله خامنه ای) به شرح ذیل است:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

عرض سلام دارم به ملت عزیز و بزرگ کشورمان. شهادت سرداران و دانشمندان عزیز که البته برای همه سنگین است و تعدادی از مردم غیرنظامی را به ملت ایران، به خانواده‌ی آنها تبریک و تسلیت عرض میکنم. امیدواریم ان‌شاءاللّه خدای متعال درجات آنها را عالی کند و ارواح طیبه‌شان را مشمول لطف ویژه‌ی خودش قرار بدهد.

و اما مطلبی که مایل بودم با ملت عزیزمان درمیان بگذارم این است که رژیم صهیونیستی اشتباه بزرگی کرد، خطای بزرگی کرد، غلطی کرد و عواقب او، او را بیچاره خواهد کرد به توفیق الهی. ملت ایران از خون شهدای گرانقدر نخواهد گذشت، از تجاوز به آسمان کشورش صرفنظر نخواهد کرد. نیروهای مسلح ما آماده هستند و مسئولین کشور و همه‌ی آحاد مردم پشت سر نیروهای مسلحند. امروز از همه‌ی جناحهای گوناگون سیاسی کشور و آحاد گوناگون کشور پیامهای مشابهی صادر شد. همه احساس میکنند که باید در مقابل هویت خبیثِ رذلِ تروریستِ صهیونیستی با قدرت عمل کرد.

باید با قدرت عمل کرد و ان‌شاءاللّه با قدرت عمل خواهد شد و با آنها مماشاتی نخواهیم کرد. زندگی برای آنها تلخ خواهد شد بدون تردید. فکر نکنند که زدند و تمام شد. نه. کار را آنها شروع کردند و جنگ به راه انداختند. ما به آنها اجازه نخواهیم داد که از این جنایت بزرگی که انجام دادند، خودشان را سالم خلاص کنند. مسلّم نیروی مسلح جمهوری اسلامی ضربه‌های سنگینی بر این دشمن خبیث وارد خواهد آورد. ملت هم پشتیبان ماست، پشتیبان نیروهای مسلح است و جمهوری اسلامی به اذن الهی بر رژیم صهیونیستی فائق خواهد شد.

ملت عزیز این را بدانند و مطمئن باشند و خاطرجمع باشند که در این زمینه هیچ کوتاهی‌ای صورت نخواهد گرفت.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.

دکترمصطفی چمران،سردارصیادشیرازی،سردارغلامعلی رشید

واژگان فارسی(ایرانی)درآیات قرآن

۸ بازديد

«قرآن» داری   ۱۱۴سوره ، ۳۰جزء ، ۶۲۳۶آیه ، ۷۷۷۰۱ کلمه ،۱۰۱۵۰۳۰نقطه ، ۱۱۴بسم الله الرحمن الرحیم ، ۱۱۵بسم الله ،۳۲۳۶۷۱ حرف ، ۱۰۱۵۰۳۰نقطه می باشد

واژگان ایرانی «فارسی» قرآن

توضیح نگارنده-پیراسته فر:کلمات فارسی در قرآن: اَباریق، بِیَع، تَنّور، جَهَنّم، دینار، ،تَّنُّور، زَنجبیل، سِّجِل،
 سُرادِق، سُندُس، قُفل، کافُور، کَنز، مِشک، مَقالید،یاقُوت، بَرْزَخ ،رزق،إِسْتَبْرَق

درمورد«تعداد کلمات فارسى در قرآن»نظرات مختلفى وجود دارد:

۱-«آرتور جفرى» استاد-زبان شناس-دانشگاه کلمبیا-امریکا ،۲۱  کلمه قرآن را فارسى  می داند. 

۲-« امام شافعی»در کتاب«المهذب ،واژگان فارسی قرآن را ۱۹ موردنوشته است.

۳-«سیوطى»در  الاتقان، ۱۸کلمه قرآن رافارسی می داند.

 ۴-«جوالیقى» در کتاب المعرب به فارسى بودن ۱۳ کلمه قرآنى اشاره مى کند.

۵-«ابن عباس»در اللغات فى القرآن ،۲واژه قرآن رافارسی می داند.

تعدادواژگان ایرانی(فارسی)درآیات قرآن راتا ۴۷موردنوشته اندواما همه مورخین ومؤلفین،به فارسی بودن ۲واژه «اباریق» و «استبرق»درقرآن  اتفاق نظردارند.

کلمات :اَباریق، بِیَع، تَنّور، جَهَنّم، دینار، اَلرَّس، زَنجبیل، اَلسِّجِلِّ، سُرادِق، سُندُس، قُفل، کافُور، کَنز، مِشک، مَقالید،یاقُوت...

واژگان عربی با ریشه فارسی یا «واژه معرب از فارسی» به واژگانی گفته می شود که در زبان و ادبیات عربی بکار گرفته می شوند اما ریشه فارسی دارند. هر واژه ای که در زبان عربی، ریشه و بُن عربی نداشته باشد به آن معرب (معربات) یا تعریب می گویند.

«سیبویه» می نویسد: «تعریب» آن است که کلمه ای غیرعربی را به شکل عربی درآورند؛ یا آن را به همان شکل اصلی بیان کنند./تغییرگویش داده اند ویاتغییرحروف(ژ،چ،گ،پ).

تغییرحروف:مثل چغندر(شمندر)،گرگان(جرجان)،پارس(فارس)، طبرستان(تپورستان).
تغییر گویش :مثل سرپوش(طربوش)،ابرکوه(ابرقو)،آنکارا(آنقره)،کنستانتینوپل(قنسطنطنیه).

تاسال ۷۵هجری خط وزبان فارسی درعراق مرسوم بود.

نگارش دیوان از فارسی به عربی در زمان حکمرانی حجاج بن یوسف سقفی(سال ۷۵هجری) اتفاق افتاد ، تاآن زمان خط و زبان فارسی بود،حجاج، تصدی این دیوان را «زادانِ فرخ» سپرد. حجاج »چون با ایرانیان دشمن بود در صدد دست ایرانیان راازدیوان کوتاه کند،کارکتابت دربار(دیوان)رابه زادان فرخ سپرد،زادان با مردی بنام«صالح بن عبدالرحمن»آشنابود که درکارترجمه اشتغال داشت،زبان فارسی و عربی رابخوبی مسلط بود» وی از اهالی بصره بود واما پدرش از اسرای سیستان بود وموالی «تمیم»بود. 

بعدازفوت «زادانِ فرخ»،حجاج کاردبیری حکومت رابه «صالح سپرد،فرزندِفرخ«مردانشاه»که تعلق خاطری به زبان فارسی داشت،به «صالح»گفت:جداًتصمیم به کتابت بازبان عربی داری؟»،که وقتی جواب مثبت شنید،نفرینش کرد وگفت:خدای بیخ و بن تو از جهان براندازد که بیخ و بن زبان فارسی را برافکنی.

کارگزاران ایرانی دربار که روی کتابت فارسی تعصب داشتند،پیشنهاددادند صدهزار درهم بگیرد(کناربکشد)خودش را به ناتوانی ویابیماری بزندکه صالح نپذیرفت و دیوان عراق را عربی کتابت کرد.

«ابوریحان بیرونی »درآثارالباقیه ازخوی ضدایرانی ضدشیعی حجاج می نویسد:وقتی «قتبیه بن مسلم» سردار حجاج، بار دوم به خوارزم رفت و آن را بازگشود هرکس را که خط خوارزمی می‌نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی‌دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت.

 در سال ۷۵هجری« عبدالملک مروان»حاکم عراق شد.۲۰ سال حاکم وفرمانروای عراق بود تامرگش/پایان توضیح نگارنده.

کلمات"فارسی"درقران

۱- ابریق/اباریق

کلمه «اباریق»،جمع«ابریق» یکباردرقرآن آمده است/بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِّن مَّعِینٍ ﴿١٨واقعه)

 

(واقعه، 18 ).سیوطی در المتوکلی ( ص 7 )، والمهذب ( ص 33 )، و اتقان ( 2 / 129 )، و آرتور جفری ( واژه های دخیل در قرآن مجید، ترجمه ی فارسی، صص 101-102 ) و ادی شیر در الالفاظ الفارسیة المعربة ( ص 6 ) آن را فارسی می دانند و دو منبع اخیر تصریح دارند که معرب « آبریز » است. ویدن گرن آن را معرب « آبریغ » می داند ( واژه های دخیل ...، ص 34 ).

۲- ابد

 

 بیست وهشت بار در قرآن به کار رفته است، به صورت ابداً، از جمله: بقره، 95؛ نساء، 57 .
منابع اساس کار ما درباره ی این کلمه خاموشند. فقط ادی شیر به اشتباه آباد را که جمع این کلمه است، از آباد فارسی به معنای معمور و آبادان می گیرد ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 6 ). راغب نیز در مفردات آن را کلمه ای مولد ( غیر عربی اصیل، به نوعی معرب ) می داند. احتمال دارد که ابد، متخذ از پَت [ = پد ] فارسی میانه ی مانوی باشد به معنای زوال، پایان، تمام شدن و نظایر آن ( ـــ فرهنگ پهلوی مکنزی )، که بر سر آن حرف نفی « اَ » درآمده است. در هر حال این مسأله شایان تحقیق و بررسی بیشتری است.

۳- الأریکة

جمع این کلمه به صورت الارائک، پنج بار در قرآن به کار رفته است: از جمله در کهف، 31 .
ادی شیر ( در الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 9 ) آن را معرب « اورنگ » فارسی می داند، که خود تلفظی از « اورند » است. جفری می نویسد که به نظر نمی آید این سخن درست باشد. اما قائل به اصلیت ایرانی آن است.

۴- استبرق

 چهار بار در قرآن به کار رفته است، از جمله در کهف، 31 .
جوالیقی ( در المعرب، ص 15)، سیوطی در المتوکلی ( ص7 ) و اتقان (2 / 130 ) و المهذب ( ص 39 ) همچنین ادی شیر ( در الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 10 ) همه آن را فارسی معرب و به معنای « الدیباج الغلیظ » دانسته اند. ادی شیر آن را معرب « استبر » [ = ستبر ] می داند. آرتور جفری در واژه های دخیل (صص 116-118) این نظر را تأیید و آن را از صورت « استبرک » پهلوی می داند ( نیز ـــ تعلیقه ی ویدن گرن درباره ی این کلمه در آغاز کتاب واژه های دخیل، ص 35 ).

۵- اسوة

 سه بار در قرآن به کار رفته است، از جمله در احزاب، 21 .
از میان همه ی منابع، فقط ادی شیر آن را مأخوذ از « آسا »ی فارسی می داند. در اعتبار این قول، جای تردید هست.

۶- برزخ

 سه بار در قرآن بکار رفته است، از جمله در المؤمنون، 100.
ادی شیر، آن را معرب « پرزک » فارسی می داند، و آرتور جفری نظر او را رد می کند و خود معتقد است که « برزخ » ( یعنی مانع و حائل یا فاصله ی میان دو چیز ) صورتی از « فرسخ » است که همان « پر سنگ » یا « فرسنگ » فارسی است ( واژه های دخیل، ص 139 ). اما ویدن گرن در تعلیقه ای که بر این کلمه نوشته است رأی و نظر جفری را به دلایل زبان شناختی رد کرده است و این واژه را مرکب از برز + اخو می داند « که جزء اولش به معنای بلند و رفیع و جزء دومش از ریشه ی « اَهو » به معنای هستی است. لذا برزخ مجموعاً به معنای « هستی برتر » است در مقابل دوزخ که به معنای « هستی بد » می باشد، و « بهشت » به معنای « هستی برین » ... » ( واژه های دخیل، ص 36 )

۷- برهان

 هشت بار در قرآن به کار رفته است، از جمله در نساء، 174.
ادی شیر « برهان » را که به معنای حجت و دلیل است، معرب کلمه ی « پروهان » فارسی ( روشن و آشکار و معروف ) می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 21 ). اما آرتور جفری می نویسد: « این امر تا حدی بعید می نماید » ( واژه های دخیل، ص 140 ) و به پیروی از نولدکه آن را متخذ از اصل حبشی برهان می داند ( به معنای روشن و روشنایی ). دکتر فریدون بدره ای در تعلیقه ای که بر این کلمه نوشته است، می نویسد که معلوم نیست قول نولدکه بر قول ادی شیر ترجیح داشته باشد ( واژه های دخیل، ص 37 ).

۸- تَنُّور

دو بار در قرآن به کار رفته است، از جمله: هود، 40 .
جوالیقی آن را « فارسی معرب » می داند ( المعرب، ص 184 ). سیوطی هم می نویسد که جوالیقی و ثعالبی [ در فقه اللغة، ص 316 ] برآنند که فارسی معرب است ( اتقان، 2 / 131؛ المهذب، ص 50).
ادی شیر چنین مدخلی در کتابش ندارد. آرتور جفری از قول مزهر سیوطی و معرب جوالیقی برمی آورد که اصمعی و ابن درید هم آن را فارسی معرب می دانسته اند. و بر آن است که این کلمه هم در زبانهای سامی ( آرامی و اکدی و غیره ) سابقه دارد، و هم در زبانهای ایرانی ( از جمله اوستایی ) ( واژه های دخیل، ص 160 ).

۹- جُناح

 25 بار در قرآن به کار رفته است. از جمله بقره، 158 .
ادی شیر آن را معرب « گناه » فارسی می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 45 ). آرتور جفری هم همین نظر را تأیید می کند (واژه های دخیل، صص 169-170).

۱۰- جُند

 بیست ونه بار به صورت مفرد و جمع ( جنود ) در قرآن به کار رفته است. از جمله: یس، 38.
آرتور جفری می نویسد: « امکان دارد که این واژه از اصل ایرانی خود [ « گند » در پهلوی ] مستقیماً به زبان عربی رفته باشد. اما احتمال بیشتر آن است که این کار از طریق زبان آرامی انجام گرفته باشد » ( واژه های دخیل، صص 171-172 ).

۱۱- دین

 نودویک بار در قرآن به کار رفته است، از جمله: بقره، 132 .
ادی شیر آن را متخذ از دین فارسی می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 69 ). آرتور فجری پس از ذکر معنای حکم و داوری و دین، و بیان اینکه دین و مدین و تداین هم با آن ارتباط دارد می نویسد: « در حقیقت ما در اینجا با دو واژه ی مختلف از دو ریشه ی مختلف سروکار داریم: 1) در معنای دین و مذهب، واژه از ریشه ی ایرانی گرفته شده است. در زبان پهلوی ما واژه ی دین به معنای مذهب و دین را داریم، که از دینک به معنای قانون دینی، همدین به معنای همدین و هم مذهب و دینان به معنای آدم مذهبی و متدین و مؤمن آمده است. واژه ی پهلوی، خود از واژه ی اوستایی دئنا به معنای دین آمده است ( هر چند احتمال دارد که خود این واژه از واژه ی عیلامی دئن گرفته شده باشد ). گذشته از آن واژه ی دین در فارسی جدید از آن گرفته شده است ... 2) دین به معنای واوری و حکم گرفته شده از آرامی است ... » ( واژه های دخیل، صص 207-208). مترجم برای این واژه، تعلیقه ای آورده است. « ویدن گرن می گوید: جای تعجب است که مؤلف ( یعنی جفری ) می گوید که واژه ی اوستایی دئنا، خود احتمالاً از واژه ی عیلامی دین گرفته شده است. در حقیقت واژه ی دئنا همان واژه ی سانسکریت دهیناست ... باری صورت صحیح واژه در پهلوی دین است ... » ( واژه های دخیل، صص 39-40 ).

۱۲- رزق

بارهادرقرآن  به صورت اسم و فعل و با مشتقات دیگری چون رازق و رزاق به کار رفته است .
ادی شیر می نویسد: « تعریب « روزی » است که خود منسوب به روز است » ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 72 ). آرتور جفری می نویسد: « دانشمندان غربی از خیلی پیش، این واژه را، واژه ای دخیل و قرضی دانسته اند که از اصلی ایرانی گرفته شده و از طریق زبان آرامی وارد زبان عربی شده است. در پهلوی « روچیک » به معنای روزی و نان روزانه است... » ( واژه های دخیل، ص 223 ).

۱۳- روضة

 این واژه یک بار ( روم، 15 )، و به صورت روضات یک بار ( شوری، 22 ) در قرآن بکار رفته است.
آرتور جفری بر آن است که این کلمه از « رود » فارسی گرفته شده است. و نظر ادی شیر را که روضه را « ریز » فارسی می گیرد، رد می کند ( واژه های دخیل، صص 226-227 و ذیل صفحه ی اخیر ).

۱۴- زبانیة

یک بار در سوره ی علق، آیه ی 18 بکار رفته است .
ادی شیر می نویسد: « به نظر من واحد آن زبانی است و معنای آن جهنمی است و منسوب به زبانه ی فارسی به معنای لهیب است » ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 77 ). آرتور جفری نظر ادی شیر را نقل می کند و می افزاید که زبانه خود از واژه ی پهلوی « زُبان » به معنی زبان گرفته شده است. اما نهایتاً‌ نظر او را تأیید نمی کند، و این کلمه را سریانی می داند ( واژه های دخیل، ص 230 ).

۱۵- زرابی

یک بار در سوره ی غاشیه، آیه ی 16، به کار رفته است .
یعنی فرشهای مجلل. ادی شیر آن را تعریب « زرآب » فارسی می داند و می نویسد که فرانکل آن را معرب از زیرپا می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 77 ). آرتور جفری می نویسد که فرانکل آن را سریانی می داند ولی از قول « هوفمان آن را گرفته شده از « زیر پا »ی فارسی می داند که احتمال صحت بیشتری دارد. و هوروویتس آن را ممکن می انگارد ... هر چند اگر آن را فارسی بینگاریم محتمل تر آن است که واژه با صورتی از واژه ی پهلوی زرین ... ربط داشته باشد ». سپس حدس نولدکه را که آن را از منشأ حبشی می داند تضعیف می کند و سرانجام می نویسد: « و در نتیجه این تمایل در انسان پدید می آید که احتمالاً‌ هم واژه ی عربی و هم واژه ی حبشی ( زربیّه ) از یک منبع ایرانی گرفته شده باشند که متأسفانه در حال حاضر ما شواهد کافی برای اثبات آن در دست نداریم » ( واژه های دخیل، ص 233 ). مترجم محترم واژه های دخیل در تعلیقه ای بر این کلمه آورده است: « شوشتری در فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی ( ص 306 ) آن را جمع « زربی » و معرب « زرباف » فارسی گرفته است. نظر او محتمل تر از « زیرپا »ی ادی شیر است. در این صورت باید پنداشت که تصحیفی در واژه رخ داده است » ( واژه های دخیل، ص 42 ).

۱۶- زمهریر

  یک باردرقرآن بکاررفته، در سوره  انسان، آیه ی 13 .
ادی شیر می نویسد: « زمهریر یعنی شدةالبرد [ شدت سرما، سرمای سوزان ] مرکب از « زم » یعنی سرما، و « هریر » یعنی موجب [ مثلاً= زا ]، و در همین زمینه گویند از مهر الیوم، یعنی سرمای امروز بالا گرفت » ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 79 ). محمد علی امام شوشتری نیز این رأی را تأیید می کند و در شرح آن می نویسد: « لغت زم به معنی سرما در ترکیبات فارسی بسیار آمده است. از جمله در لفظ: زمستان و سمیرم و سمیران ( نام کوهی بوده در شمال بندر سیراب قدیم ) و شمیران و دیگرها دیده می شود. درباره ی جزء دوم کلمه که نویسنده ی برهان قاطع آن را کننده معنی کرده است، نتوانستیم گواهی به دست آوریم » ( فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی، ص 320 ).

۱۷- زُور

 چهار بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: حج، 30 .
جوالیقی آن را به معنای قوه و معرب از فارسی می داند ( المعرب، ص 165 ). ادی شیر نیز بر همین قول است ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 82 ). ولی زور از جمله قول الزور، به معنای قوت نیست بلکه قول الزور به نحو شگرفی با « حرف زور » فارسی امروز تطبیق دارد، یعنی ناحق و نادرست و نظایر آن. آرتور جفری می نویسد: « به نظر می رسد که این واژه از یک ریشه ی ایرانی گرفته شده باشد. در فارسی « زور » به معنای دروغ و باطل آمده است... واژه ی زور نه تنها در پهلوی به صورت بسیط زور به معنای دروغ و باطل و افسانه آمده، بلکه در ترکیبهایی مانند زورگوکاسیه به معنای گواهی دروغ، شهادت دروغ، و در پازند به معنای زور و به معنای دروغ نیز به کار رفته است. و گذشته از آن، در فارسی باستان، در سنگ نبشته ی بیستون هم آمده است ... احتمال دارد که این واژه مستقیماً از فارسی میانه وارد زبان عربی شده باشد » ( واژه های دخیل، ص 240 ). گفتنی است که در قرآن مجید، زور یک بار هم در مورد شهادت به کار رفته است: وَ الَّذِینَ لاَ یَشْهَدُونَ الزُّورَ ... ( فرقان، 72 ) ( و کسانی که شهادت ناحق نمی دهند ...).

۱۸- سِجیل

سه بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: هود، 82 .
سیوطی در المتوکلی ( ص 7 )، و اتقان (2 / 134 ) و المهذب ( ص 69 ) گفته است که ای کلمه معرب از فارسی و مرکب از « سنگ » و « گل » است. جوالیقی نیز همین را می گوید ( المعرب، ص 181 ). آرتور جفری می نویسد: « از دیر باز دانشمندان به بیگانه بودن این واژه پی برده اند و عموماً آن را از اصلی فارسی شمرده اند. طبری تا آنجا پیش رفته که اظهار داشته است: و هو بالفارسیة سنگ و گل ... این واژه از فارسی میانه مستقیماً‌ وارد زبان عربی شده است ... » ( واژه های دخیل، ص 252 ). دکتر علی اشرف صادقی بر آن است که این کلمه مرکب از سگ و گل و سگ تلفظی از سنگ است و به همان معنی. نیز ـــ مقاله ی « سجیل » نوشته ی دکتر محمدتقی راشد محصل، نشریه ی دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی تبریز، سال دوم، شماره ی دوم، تابستان 1363.

۱۹- سراب

دو بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: نور، 39 .
معلوم نیست این کلمه عربی است یا فارسی، در حاشیه ی برهان آمده است که این کلمه مشترک فارسی و عربی است ( شاید کمابیش مثل دین ). در المعرب جوالیقی نیامده است. ادی شیر می نویسد که این کلمه مرکب از سر به معنای فوق، و آب به معنای ماء است، اما می افزاید که مرجح آن است که آن را گرفته شده از سریانی ( به معنای خشک شد ) بگیریم ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 88 ). آرتور جفری آن را در واژه های دخیل در قرآن مجید نیاورده است و با این حساب آن را عربی اصیل شمرده است. محمدعلی امام شوشتری در فرهنگ واژه های فارسی در عربی این کلمه را جز کلمات فارسی که خیلی قدیم وارد زبان عربی شده شمرده است ( ص 355 ).

۲۰- سرابیل

 سه بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: نحل، 81.
مفرد این کلمه سربال است. و گاه به جای سرابیل، تلفظ سراویل هم دیده می شود. ادی شیر می نویسد: « سربال »‌ مرکب از سر، یعنی فوق، و بال یعنی قامت [ شاید مخفف بالا؟ ] ( الالفاظ الفرسیة المعربة، ص 88 ). آرتور جفری پس از آنکه توضیح می دهد که معنای سربال، پیراهن [ = قمیص ] - به ویژه پیراهن مردانه - است می نویسد: « فریتاک گمان می برد که این واژه همان « شلوار » فارسی است که اصل و منشأ « سروله » نیز دانسته شده، و سربال هم از آن گرفته شده است. بسیاری از دانشمندان با این نظر موافق اند، اما دوزی خاطر نشان می سازد که شلوار فارسی به معنای تبیان است، نه تن پوش و پیراهن، و آن مرکب از « شل » به معنی ران، و وار ... » سپس توضیح می دهد که معادل آرامی و سریانی آن هم از فارسی گرفته شده است و « احتمال » می رود که در زبان عربی یک واژه ی قرضی قدیمی از زبان آرامی باشد » ( واژه های دخیل، ص 256 ).

۲۱- سراج

چهاربار در قرآن به کار رفته است. از جمله: فرقان، 61 .
این کلمه در المعرب جوالیقی وارد نشده است. ابن منظور در لسان العرب، و فیروزآبادی در قاموس اشاره ای به معرب بودن آن نکرده اند. ادی شیر آن را معرب « چراغ » فارسی می داند که خود گرفته شده از آرامی است ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 89 ). آرتور جفری می نویسد: « فرانکل خاطر نشان ساخته است که این واژه از آرامی و سریانی گرفته شده است ... »
اما این صورتها خود از واژه ی فارسی چراغ آمده اند؛ و از این رو، هم او در کتاب دیگرش حدس زده است که این واژه احتمالاً‌ از یک منبع ایرانی مستقیماً‌ وارد زبان عربی شده است ... و بی تردید حق با فولوس است که واژه ی عربی سراج را برگرفته از [ معادل سریانی ] آن می داند [ که سریانی خود گرفته شده از چراغ فارسی است ] » ( واژه های دخیل، ص 254 ).

۲۲- سُرادق

یک بار در قرآن به کار رفته است؛ کهف، 29 .
جوالیقی آن را فارسی معرب می داند و اصل فارسی آن را « سرادر » می شمارد ( المعرب، ص 200 ). سیوطی نیز در المتوکلی ( ص 7 ) و المهذب ( ص 71 ) و اتقان ( ص 2 / 134 ) اصل فارسی آن را سردار یعنی سترالدار می داند. محمد ابوالفضل ابراهیم، در حاشیه ی مربوط به این کلمه نوشته است: « در طبع شیخ عثمان عبدالرزاق، ص 15 به جای سرِدار، سرابرده [ = سراپرده ] آمده است ».
ادی شیر متعرض این کلمه نشده است. آرتور جفری می نویسد که بعضی از محققان آن را متخذ از سردار، بعضی متخذ از سراپرده، و بعضی از سراطاق، و بعضی برگرفته از سراچه می دانند و می افزاید: « سراپرده ی فارسی، صورتی است که واژه ی سرادق می بایست از آن گرفته باشد ... این یک لغت قرضی قدیمی است، اما آیا مستقیماً‌ از زبان فارسی یا از طریق زبان آرامی وارد عربی شده است، ‌پرسشی است که اکنون نمی توان بدان پاسخ داد » ( واژه های دخیل، ص 255 ).

۲۳- سَرد

یک بار در قرآن به کار رفته است: سبأ، 11.
این کلمه در المعرب جوالیقی نیامده است. ابن منظور و فیروزآبادی هم به معرب بودن این کلمه اشاره نکرده اند. ادی شیر نیز متعرض آن نشده است. سرد یعنی زره. آرتور جفری می نویسد: « به نظر می رسد که سرد، صورت و گونه ای از « زرد » [ فارسی ] است که مانند « مزرد » در میان اعراب شیوع داشته است. اما واژه ی زرد چنان که فرانکل یادآور شده است ... از منابع ایرانی گرفته شده است. در اوستایی « زراده » به معنای « زره » است ... که پهلوی « زریه » و در فارسی جدید زره ... شده است ... این واژه ی قرضی قدیمی است که دوره ی پیش از اسلام وارد زبان عربی شده و احتمالاً‌ بی واسطه از فارسی یا از طریق سریانی وارد آن زبان شده است » ( واژه های دخیل، ص 257 ).
گفتنی است که در عربی به زره ساز یا زره باف، زراد می گویند. چنان که سراد نیز می گویند ( ـــ لسان العرب ).

۲۴- سرمد

 دو بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: قصص، 71 .
جوالیقی در المعرب، و نیز ابن منظور در لسان العرب، و فیروز آبادی در قاموس به فارسی معرب بودن این کلمه اشاره ای ندارند. ادی شیر آن را فارسی و مرکب از سر + آمد یعنی زمان، می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 90 ). محمدعلی امام شوشتری نیز قائل به فارسی بودن سرمد و سرمدی است ( فرهنگ واژه های فارسی در عربی، ص 359- 260 ).

۲۵- سُندُس

سه بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: کهف، 31.
جوالیقی می نویسد که معنای آن دیبای نازک است. و اهل لغت در معرب بودن آن اختلاف نظری ندارند. اما تصریح یا حتی اشاره ای به فارسی بودن آن نکرده است. ادی شیر متعرض این کلمه نشده است.
محمدعلی امام شوشتری این واژه را با معنای پرند در فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی ( ص 376 ) آورده است، بدون هیچ توضیحی. آرتور جفری نوشته است: « ابریشم ظریف، دیبای تُنُک. تنها در ترکیب با استبرق در توصیف جامه های زیبا و فاخر ساکنان بهشت به کار رفته است، و از این رو احتمال می رود که یک واژه ی ایرانی باشد ... فریتاگ در واژه نامه اش آن را از زبان فارسی دانسته ... اما فرانکل در این مورد اظهار تردید می کند ... [ جفری نهایتاً این کلمه را اکدی می داند ] ( واژه های دخیل، ص 270 ).

۲۶- شیء

بیش ازدویست  بار به همین صورت مفرد و چند بار به صورت جمعش اشیاء به کار رفته است .
از میان همه منابع فقط ادی شیر ادعا می کند که شیء تعریب « چی » و آن هم مخفف چیز فارسی است ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 105 ). این رأی نیازمند بررسی بیشتری است، و باید با احتیاط تلقی شود.

۲۷- صلیب

 مشتقات فعلی (صلیب) مانند صلبوه، لأصلبنکم، و یُصَلَّبُوا جمعاً‌ 6 بار به کار رفته است.

ادی شیر متعرض این کلمه نشده است. امام شوشتری آن را معرب چلیپای فارسی می داند ( فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی، ص 435 ). آرتور جفری با آنکه صلیب را در عربی، متخذ از آرامی و سریانی می داند، ولی صورت آرامی آن را اصیل نمی داند و احتمالاً‌ متخذ از چلیپای فارسی می داند ( واژه های دخیل، ص 293 ).

۲۸- صِهر

 یک بار در قرآن به کار رفته است: فرقان، 54 .
ادی شیر آن را که به معنای داماد، یعنی شوهر خواهر و شوهر دختر است، معرب شوهر فارسی می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، 109 ). امام شوشتری نیز همین نظر را از ادی شیر، با نظر قبول، نقل کرده است ( فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی، ص 440 ). جفری به این کلمه نپرداخته است.

۲۹- ضَنک

یک بار در قرآن به کار رفته است: طه، 124 .
جوالیقی به این کلمه نپرداخته است. ادی شیر آن را معرب « دنگ » به معنای حیران و سرگشته می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 110 ). اما گویا معرب « تنگ » فارسی است. این کلمه در قرآن مجید به صورت صفت برای معیشت به کار رفته است: فان له معیشة ضنکا ( طه، 124 ) و در فارسی هم معیشت یا زندگانی تنگ گفته می شود. جفری و امام شوشتری به این کلمه نپرداخته اند.

۳۰- عَبقَری

یک بار به کار رفته است: الرحمن، 76 .
جوالیقی به این کلمه نپرداخته است، ادی شیر بر آن است که این کلمه معرب « آبِکار » فارسی به معنای رونق و عزت و کمال است ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 114 ). امام شوشتری هم همین نظر ادی شیر را به تأیید نقل کرده است. آرتور جفری آن را « نوعی فرش گرانبها » معنی می کند و می نویسد که به نظر می آید که این واژه ایرانی باشد. سپس نظر ادی شیر را نقل می کند و می افزاید: « در این صورت آبکار پهلوی می بایست به معنای اثر و دست ساخته ای باشکوه، یا مجلل و پرزرق و برق باشد. اما بر روی هم باید تصدیق کرد که این وجه اشتیاق بسیار ساختگی می نماید » ( واژه های دخیل، ص 311 ).

۳۱-عفریت

یک بار در قرآن به کار رفته است: نمل، 39 .
جوالیقی و ادی شیر و امام شوشتری به این کلمه نپرداخته اند. آرتور جفری با استناد به قول هس و فولرس آن را از « آفرید » ( آفریدن ) فارسی می داند ( واژه ای دخیل، ص 316 ).

۳۲- غمز / غمزه

 مشتق یتغامزون  درقرآن به کار رفته است: مطففین، 30 .
جوالیقی از این کلمه یاد نکرده است. ادی شیر آن را اشاره ی خاص به چشم و ابرو و معرب از « غمزه »ی فارسی می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 116). امام شوشتری با استناد به ادی شیر و برهان قاطع آن را فارسی دانسته است ( واژه های فارسی در زبان عربی، ص 481).

۳۳-فردوس

 دو بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: کهف، 107 .
سیوطی در اتقان ( 2 / 137) و مهذب ( ص 100-102) و جوالیقی آن را معرب، و بر وفق منابع مختلف رومی [ یعنی یونانی ] و سریانی می شمارد ( المعرب، صص 240-241). ادی شیر به این کلمه نپرداخته است. محمدعلی امام شوشتری می نویسد: « فردوس، ج: فرادیس: باغ، باغ وحش ».
« این واژه در قرآن کریم به کار رفته است. شکل فارسی واژه پردیس است که به معنی باغی بوده است که جانوران را در آن نگه می داشته اند » ( فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی، ص 492). آرتور جفری می نویسد: « فردوس نمایاننده ی پارادئی سوس یونانی است. هوفمان بر شالوده ی جمع آن، فرادیس، واژه را مستقیماً گرفته شده از یونانی می داند ... اصل واژه، ایرانی است. در اوستایی « پاییزیدئزا » در حالت جمع به معنای جای گرد دوربسته است. گزنفون این واژه را وارد زبان یونانی کرد و برای باغها و گردشگاههای شاهنشاهان ایران به کار برد ... فولرس گمان می برد که صورت قرضی واژه، فرادیس است و فردوس بعداً از روی آن ساخته شده است ... » ( واژه های دخیل، صص 327-328).

۳۴- فیل

 یک بار در قرآن به کار رفته است: سوره ی فیل، 1 .
جوالیقی به این کلمه نپرداخته است. ادی شیر می نویسد که گویند معرب از فارسی است ولی به نظر من اصل آرامی دارد ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 123). امام شوشتری نیز آن را معرب پیل فارسی می داند ( فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی،‌ صص 510-511). آرتور جفری می نویسد: « واژه ی فیل صورت ایرانی دارد ... و به گونه ی مستقیم از فارسی میانه، یا به گونه ی غیر مستقیم از طریق زبان آرامی وارد زبان عربی شده است ... » (واژه های دخیل، ص 336).

۳۵- قَسوَرة

یک بار در قرآن به کار رفته است: مدثر، 51.
جوالیقی به این کلمه نپرداخته است. ادی شیر می نویسد: قسوره یعنی اسد [ = شیر ] و عزیز و شجاع. قیسری یعنی مرد نیرومند. و اینها معرب کلمه ی « کِشورز » فارسی است یعنی عظیم و عزیز (الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 126). آرتور جفری به این کلمه نپرداخته است. امام شوشتری می نویسد: « به نظر ادی شیر این واژه ی فارسی عربی شده است و شکل فارسی آن کشورز است که به معنی بزرگ و استوار در فارسی است. نویسنده ی برهان قاطع لغت کشورز را به معنی بزرگ و کشورزیان را به معنی بزرگان آورده است » ( فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی، ص 531).

۳۶- کأس

 شش بار در قرآن به کار رفته است. از جمله: صافات، 45.
جوالیقی به این کلمه نپرداخته است. ادی شیر می نویسد: « یعنی قدح و از فارسی کاسه است » ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 131). آرتور جفری می نویسد: « کمترین شکی وجود ندارد که اصلش آرامی است ... به نظر می آید که منشأ کاسه ی فارسی سریانی باشد ... » ( واژه های دخیل، ص 355 ). مترجم این اثر، دکتر فریدون بدره ای، در تعلیقه مربوط به این کلمه می نویسد: « وجود واژه ی « کاسوک » در پهلوی به معنای لاک پشت، و کاسه ( کاس + ه پسوند) می تواند نشان آن باشد که واژه از فارسی گرفته شده، نه از سریانی » (پیشین، ص 47).

۳۷- کافور

 یک بار در قرآن به کار رفته است: انسان، 5 .
سیوطی می نویسد که « جوایقی جز او آن را فارسی معرب یاد کرده اند » ( اتقان، 2 / 138). اما جوالیقی در المعرب فقط می گوید که گمان می کنم عربی محض نیست، و اشاره به فارسی بودنش ندارد ( المعرب، صص 582-586 ). ادی شیر آن را فارسی می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 136). آرتور جفری بر آن است که اصلش هندی است و وارد زبانهای ایرانی شده و در پهلوی به صورت کاپور وجود دارد، و واژه ی کافور فارسی از آنجاست ... بسیار محتمل است که واژه ی سریانی مانند واژه ی یونانی ... از ایرانی گرفته شده باشد. ادی شیر واژه ی عربی را هم مأخوذ از فارسی می داند. اما احتمال آن هست که صورت عربی مانند حبشی ... از سریانی اخذ شده باشد ... ( واژه های دخیل، صص 356-357 ).

۳۸- کنز

چهار بار به همین صورت، دو بار به صورت کنوز و سه بار به صورت فعل در قرآن به کار رفته است. از جمله: هود، 12 .
جوالیقی آن را فارسی معرب می داند ( المعرب، ص 297). سیوطی نیز قول او را با تأیید نقل می کند ( اتقان، 2 / 138؛ مهذب، ص 116). ادی شیر به این کلمه نپرداخته است. آرتور جفری می نویسد که جوالیقی در معرب، ثعالبی در فقه اللغة و خفاجی و شفاءالغلیل « همگی آن را مأخوذ از واژه ی گنج فارسی دانسته اند ... در اینکه واژه اصلاً‌ ایرانی است، جای تردیدی نیست. پازند آن گنز و پهلوی اش گنج است ... بسیار احتمال دارد که این واژه مستقیماً‌ از فارسی میانه به عربی رفته باشد ... » ( واژه های دخیل، صص 362-363؛ نیز ــ تعلیقه ی مفصل مترجم در تأیید قول جفری، پیشین، ص 48).

۳۹- کُورَت

یک بار به همین صورت: تکویر، 1، و دوبار به صورت یُکّوُر به کار رفته است .
جوالیقی در المعرب ( ص 287 ) نوشته است و آن به فارسی کور بود [ گور پور؟ ] است. سیوطی نیز در اتقان ( ص 2 / 138) مهذب ( ص 116) فارسی شمرده است. ادی شیر به این کلمه نپرداخته است. امام شوشتری شرح نسبتاً‌ مفصلی درباره ی آن دارد: « ابوهلال فعل کورت را در آیه ی إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ‌، از ریشه ی واژه ی کور در فارسی گرفته است. معنی آن چنین است: آنگاه که خورشید تار شد. کور شدن به معنی خاموش شدن روشنی و آتش در فارسی خیلی رواج دارد. ریشه ی ک.و.ر در عربی با معنی فعلی که در این آیه بکار رفته است سازگاری ندارد ... در شوشتر واژه « روزکور » به معنی تیره بخت و نیز آساره کور- ستاره کور- به همین معنی به کار می رود و همگی اینها نظر ابوهلال را استوار می سازد » ( فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی، صص 599-600 ).

۴۰- مجوس

یک بار در قرآن به کار رفته است: حج، 17 .
جوالیقی این کلمه را اعجمی ( فارسی؟) می داند ( المعرب، ص 320). سیوطی هم همین نکته را با تأیید از او نقل کرده است ( المتوکلی، ص 7؛ اتقان، 2 / 139؛ مهذب، ص 120). محمد علی امام شوشتری می نویسد: « مجوسی: زردشتی. از این واژه فعل نیز در عربی ساخته اند. مانند « مجسمه » یعنی او را زردشتی خواند. و « تمجّس » یعنی زردشتی شد. آرتور جفری می نویسد: « روشن است که این واژه ی مگوش فارسی باستان است. از صورت اوستایی آن واژه ی ارمنی و عبری و همچنین فارسی جدید مغ آمده است ... » (واژه های دخیل، ص 374).

۴۱-مرجان

دوبار در قرآن به کار رفته است: الرحمن، 22، 58.
جوالیقی می نویسد: « بعضی از اهل لغت گفته اند که این لغت اعجمی [ فارسی؟ ] معرب است » ( المعرب، ص 329). سیوطی هم همین نظر را با تأیید نقل می کند: المتوکلی، ص 7؛ اتقان، 2 / 139؛ المهذب، ص 120. ادی شیر آن را احتمالاً فارسی و همخانواده با مروارید، اما نهایتاً و با احتمال بیشتری اصل آن را آرامی می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 144 ). آرتور جفری آن را « مروارید خُرد » معنی می کند و می نویسد: « از قدیم آن را گرفته شده و از فارسی می دانستند، اما مسلم است که این واژه مستقیماً از منابع ایرانی وارد زبان عربی نشده است ... [ بلکه ] از یکی از صورتهای آرامی به زبان عربی وارد شده است » ( واژه های دخیل، ص 377 ).

۴۲- مِشک

 یک بار در قرآن به کار رفته است: مطففین، 21 .
جوالیقی نوشته است: « [ نوعی ] عطر: فارسی معرب است » (المعرب، ص 325). ادی شیر به این کلمه نپرداخته است. امام شوشتری آن را معرب مشک فارسی می داند ( فرهنگ واژه های فارسی در عربی، ص 639). آرتور جفری می نویسد: « [ این ] واژه در میان اعراب در پیش از اسلام، کاربردی وسیع داشته است، و دانشمندان عموماً‌ می دانسته اند که واژه ای است قرضی از زبان فارسی. گمان می رود که واژه ی « مشک » پهلوی نهایتاً‌ از واژه ی سانسکریت آمده باشد [ اما از صورت فارسی است که به ارمنی، یونانی، آرامی، سریانی، و حبشی رفته است ]. بیشتر احتمال دارد که مستقیماً‌ از فارسی میانه به عربی رفته باشد ... » ( واژه های دخیل، صص 380-381).

۴۳- نمارق

 یک بار در قرآن به کار رفته است: غاشیه، 15 .
ابن منظور نوشته است [ که مفرد نمارق ] نُمارُق و نُمرُقة و نمرِقة است یعنی بالش، نازبالش ( لسان العرب ). باید گفت که در این کلمه که معرب از فارسی است، قلب و تصحیحی رخ داده است زیرا از نرم / نرمک / نرماک فارسی تعریب شده است. چنان که جوالیقی این کلمه را به صورت « نَرمَق » وارد کرده و از نرم فارسی دانسته است ( المعرب، ص 333). امام شوشتری نیز آن را زیر « نرمق » وارد کرده و به پارچه ای نرم و لطیف، یا سفید نرم معنی کرده است ( فرهنگ واژه های فارسی در عربی، ص 668 ). ادی شیر آن را مأخوذ از « نرماک » فارسی به معنای هر چیز نرم و لطیف می داند ( الالفاظ الفارسیة المعربة، ص 154 ). آرتور جفری می نویسد: « کندی در رسالة، ص 85، آن را واژه ای قرضی دانسته که از فارسی گرفته شده است ... لاگارد یادآور شده است که این واژه از کلمه ی ایرانی « نَمر » به معنای نرم گرفته شده است [ با این حساب در تعریب آن قلب و تصحیحی رخ نداده است ] ... در ایرانی قدیم ما به واژه ی « نَمرَه » بر می خوریم که اوستایی آن [ هم ] « نَمرَه »، ... و پهلوی نرم از آن آمده است. و از یک صورت فارسی میانه ای نرم + پسوندک، به زبان آرامی و به گونه ی « نَمرَق » به زبان عربی رفته و سپس از آن صیغه ی جمع نمارق ساخته شده است » ( واژه های دخیل، ص 403).

۴۴- هاروت و ماروت

 یک بار در قرآن به کار رفته است: بقره، 102 .
جوالیقی این هر دو نام را « اسم اعجمی » دانسته است ( المعرب، صص 317، 346 ). جفری از قول لاگارد با موافقت نقل می کند که هاروت و ماروت از « هئوروتات و امرتات » اوستایی است که بعدها در فارسی به صورت خرداد و مرداد درآمده است ( واژه های دخیل، ص 407 ) ( نیز ـــ مقاله ی « هاروت و ماروت » در دایرة المعارف اسلام ( به انگلیسی، طبع لیدن )).

۴۵- وردة

 یک بار در قرآن به کار رفته است: الرحمن، 37 .
جوالیقی می نویسد: گویند اصل این کلمه، عربی نیست ( المعرب، ص 344 ). ادی شیر به این کلمه نپرداخته است. امام شوشتری آن را به معنای گل سرخ و فارسی دانسته است ( فرهنگ واژه های فارسی در عربی، ص 690 ). آرتور جفری نوشته است: « دانشمندان عموماً‌ برآنند که واژه قرضی است، اما عجیب است که لغویان درباره ی اصل آن چیزی نگفته اند و حال آنکه این واژه از فارسی گرفته شده است ... » ( واژه های دخیل، ص 406 ) ( نیز ـــ تعلیقه ی مترجم بر همین کلمه در کتاب پیشین، ص 51).

۴۶ وَرَق

دو بار به همین صورت در اعراف، 22 و طه، 121، و یک بار به صورت ورقة، در انعام، 59 به کار رفته است.
متأسفانه هیچ یک از منابع اساس کار ما و نیز برهان قاطع و حواشی دکتر معین بر آن، و فرهنگ معین و لغت نامه ی دهخدا، به این توضیح ریشه شناسی نپرداخته اند که ورق، معرب « برگ » فارسی است. لذا این ریشه شناسی را که راقم این سطور، سی سال پیش، هنگام تحصیل در دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران، از استادان خود شادروانان ابراهیم پورداود و بهرام فره وشی و پرویز ناتل خانلری شنیده است، در حال حاضر بر اثر کمبود منابع نمی تواند مستند کند.

۴۷- وزیر

 دو بار در قرآن به کار رفته است: طه، 29؛ فرقان، 35 .
جوالیقی و ادی شیر و امام شوشتری به این کلمه نپرداخته اند. آرتور جفری تصریح دارد که وزیر که وزن فعیل دارد، مشتق از وزر ( یعنی بردن و حمل کردن ) نیست، بلکه از ویچیرای اوستایی و ویچیر پهلوی گرفته شده است. برای تفصیل بیشتر ـــ واژه های دخیل، صص 406 و 407. و نیز تعلیقه ی مترجم بر آن ( ص 51 ).
منبع مقاله : 
خرمشاهی، بهاء الدین؛ (1389)، قرآن پژوهی (1)، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم

۱- رزق، به معنای روزی

این کلمه بارها در قرآن به صورت اسم و فعل و با مشتقات دیگری چون رازق و رزاق به کار رفته است؛ از جمله: قالَ یا قَوْمِ أَ رَایتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلی بَینَةٍ مِنْ رَبّی وَ رَزَقَنی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَ ما أُریدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلی ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُریدُ إِلاَّ اْلإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی إِلاّ بِاللّهِ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیهِ أُنیبُ هود/88.

ادی شیر در کتاب الالفاظ الفارسیه المعربه، ص 72، می نویسد این کلمه تعریبِ روزی است که خود منسوب به روز است. در زبان پهلوی روچیک، به معنای روزی و نان روزانه است.

۲- روضه، به معنای باغ و سبزه زار

روضه یک بار در سوره روم به کار رفته است: فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَهُمْ فی رَوْضَةٍ یحْبَرُونَ روم/15 و روضات (جمع روضه) هم یک بار در سوره شوری آمده: تَرَی الظّالِمینَ مُشْفِقینَ مِمّا کَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فی رَوْضاتِ الْجَنّاتِ لَهُمْ ما یشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ شوری/22.

۳- ذرابی، به معنای فرشهای مجلل فرش قیمتی

این واژه یک بار در سوره غاشیه به کار رفته است: وَ زَرابِی مَبْثُوثَةٌ غاشیه/16.

به نظر بعضی از لغت شناسان این کلمه معرب «زیر پا» می باشد.

۴- زمهریر، به معنای شدت سرما

این کلمه در سوره انسان آمده است: مُتَّکِئینَ فیها عَلَی اْلأَرائِکِ لا یرَوْنَ فیها شَمْسًا وَ لا زَمْهَریرًا إنسان/13.

زمهریر مرکب از زم به معنای سرما و هریر به معنای موجب است و قسمت اول آن یعنی زم در بسیاری از کلمات فارسی به کار رفته است؛ مثل زمستان.

۵- سجیل به معنای سنگ، سنگ گل

این کلمه ۳ بار در قرآن آمده؛ از جمله: فَلَمّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِیها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَیها حِجارَةً مِنْ سِجِّیلٍ مَنْضُودٍ هود/82.

مجمع البیان این واژه را فارسی می داند و می نویسد اصل آن سنگ و گل است. سیوطی نیز آن را فارسی می داند.

۶- سرادق، به معنای سراپرده

یک بار در قرآن آمده: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیکْفُرْ إِنّا أَعْتَدْنا لِلظّالِمینَ نارًا أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها وَ إِنْ یسْتَغیثُوا یغاثُوا بِماءٍ کَالْمُهْلِ یشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقًا کهف/29.

در فارسی باستان سراده و به پهلوی سرای تن و فارسی کنونی سرای پرده می باشد. سیوطی و دیگران آن را فارسی می دانند و اصل آن را سردار یعنی سترالدار می داند.

۷- سندس، به معنای ابریشم نازک، دیبا

3 بار در قرآن به کار رفته است؛ از جمله: عالِیهُمْ ثِیابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَرابًا طَهُورًا إنسان/21.

۸- صهر، به معنای رشته خویشی

فقط یک بار در قرآن آمده: وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَ صِهْرًا وَ کانَ رَبُّکَ قَدیرًا فرقان/54.

بعضی از ادبا آن را فارسی و آن را معرب «شوهر» فارسی می دانند.

۹- کافور، نوعی درخت خوشبو

این واژه در قرآن به معنای خنکی است و فقط یک بار در قرآن به کار رفته است: إِنَّ اْلأَبْرارَ یشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُورًا انسان/5.

۱۰-  کنز، به معنای گنج

۴ بار در قرآن به کار رفته است؛ از جمله: فَأَرَدْنا أَنْ یبْدِلَهُما رَبُّهُما خَیرًا مِنْهُ زَکاةً وَ أَقْرَبَ رُحْمًا کهف/81. اکثر علما آن را معرب گنج فارسی می دانند.

۱۱-  کورت، به معنای پیچیده

یک بار به همین صورت آمده: إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ تکویر/1 و دو بار به صورت «یکور» به کار رفته است. بعضی این کلمه را از ریشه واژه «کور» در فارسی گرفته اند و معنای آیه چنین می شود: آن گاه که خورشید تار شد.

۱۲- مجوس، به معنای گبر و زرتشتی

یک بار در قرآن آمده: وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیطانٍ رَجیمٍ حج/17. این کلمه به نظر اکثر لغت شناسان فارسی می باشد. نقل است که این کلمه همان واژه مگوش فارسی است.

۱۳- مسک، به معنای مشک

یک بار در قرآن آمده است: خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فی ذلِکَ فَلْیتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ مطففین/26.

گفته شده معرب مشک فارسی و نام نوعی عطر است.

بهاالدین خرمشاهی / روزنامه اطلاعات

***

 

خاستگاه‌های ورود واژگان فارسی به عربی

دکتر آذرتاش آذرنوش، در کتاب با ارزش خود با نام «راه های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی» کوشیده است خاستگاه‌های اصلی ورود واژگان عربی به فارسی را مورد بررسی قرار دهد. پیش از وی نیز افرادی همچون محمد علی امام شوشتری (۱۲۸۱-۱۳۵۱)، نویسنده کتاب «فرهنگ واژه‌های فارسی در زبان عربی» و همچنین ادی شیر (۱۸۶۷-۱۹۱۵)، متخصص زبان و ادبیات سریانی در کتاب «الالفاظ الفارسیة المعرب» و پس از او دکتر محمد التونجی در کتاب «معجم المعربات الفارسیه» واژه‌نامه‌هایی از واژگان فارسی راه یافته به عربی فراهم آورده‌ بوده اند. آرتور جفری نیز همین کار را در مورد واژگان قرآنی در کتاب واژه‌های دخیل در قرآن انجام داده است که فهرست ما در پایین بر پایه ی این کتاب تهیه شده است.

باید توجه داشت که این نوشته‌ها همگی در دوره ی معاصر نگاشته شده‌است، ولی مفسران و زبان شناسان اسلامی نیز در گذشته گاه خود به فارسی بودن برخی از واژگان فارسی موجود در عربی اشاره کرده‌اند. آرتور جفری نیز در موارد گوناگونی به این که فارسی بودن این واژه‌ها برای نویسندگان اسلامی شناخته شده بوده است نیز اشاره کرده و منابع آن ها را نیز برشمرده است)

نخستین پژوهش مستقل در این باره، به دوره ی میانی اسلام باز می‌گردد. موهوب بن احمد مشهور به ابی مقصور جوالیقی (۵۳۹ هجری) از پیشگامان این کوشش در سده ی ششم هجری بوده است. وی در کتاب خود المعرّب بیش از ۸۰۰ واژه را در زبان عربی فارسی دانسته است. در دوره کنونی، ادی شیر نزدیک به ۱۰۷۰ واژه و دکتر محمد التونجی بیش از ۳۰۰۰ واژه را فهرست کرده‌اند.

منطقه ی بین‌النهرین در شمال عربستان و همچنین مناطق جنوبی عربستان همچون یمن، در دوره ای طولانی در اختیار امپراتوری ایران و تحت نفوذ فرهنگ ایرانی و فارسی قرار داشته است. به علت خوش آب و هوا بودن این مناطق و شرایط مناسب جغرافیایی، حجاز در کنار داد و ستد با شام، داد و ستدهای فراوانی نیز با این دو منطقه (یعنی بین‌النهرین و یمن) داشته است. زبان عربی در آن دوره زبانی نسبتن جوان بوده و برای گسترش واژگان خویش واژگان بسیاری را از زبان های سامی هم خانواده (مانند سریانی و آرامی) که خود نیز تحت تاثیر زبان‌های ایرانی قرار داشتند، به خود راه داده است. همان گونه که گفته شد منطقه بین‌النهرین خود نیز تحت سلطه امپراتوری ایران قرار داشته است. بنابراین زبان عربی به دو شکل مستقیم یا غیر مستقیم (از طریق زبان های آرامی و سریانی)، تحت تاثیر زبان فارسی قرار گرفته است. توجه به این نکته نیز ضروری است که سیستم اداری عراق (همچون سیستم اداری تمامی سرزمین های شرقی خلافت اسلامی) تا سال ها پس از فتح عراق توسط عرب های مسلمان، بر پایه ی همان سیستم اداری ایرانی باقی مانده بود و تمامی دیوان ها نیز به زبان فارسی نوشته می‌شده است. تنها در زمان عبدالملک بن مروان (پنجمین خلیفه اموی) بود که در جریان آن چه که به "نهضت عربی‌سازی" مشهور است، برای نخستین بار، اندک اندک دیوان ها به عربی ترجمه شد. بلاذری نویسنده ی کتاب فتوح‌البلدان، که گزارشی از سرگذشت فتح سرزمین های اسلامی است، در بخش پایانی کتاب خود، داستان ترجمه ی دیوان ها به فارسی را گزارش کرده است که خود داستانی خواندنی دارد. (بخش مربوط به ایران در این کتاب، توسط دکتر آذرتاش آذرنوش در سال ۱۳۴۶ و توسط نشر بنیاد فرهنگ ایران بازگردانی و چاپ شده است) : به گفته ی بلاذری وقتی حجاج از سوی عبدالملک بن مروان، حاکم عراق گردید، امر کتابت دیوان را به شخصی به نام زادان فرخ سپرد. زادان نیز شخصی به نام صالح بن عبدالرحمن را که هم فارسی و هم عربی می‌دانست، به خدمت حجاج در‌آورد. اگر چه صالح به زادان گفته بود که می‌تواند دیوان را به تازی برگرداند. اما زادان از او خواست تا خود را به بیماری بزند و این کار را سامان ندهد. ولی پس از مرگ زادان، صالح به حجاج می‌گوید که توان ترجمه دیوان را از عربی به فارسی دارد ولی زادن آن را نخواسته بوده است. ادامه ی ماجرا را به نقل از ترجمه فارسی این کتاب، در کتاب آقای آذرتاش آذر نوش با هم می خوانیم (برگ٦٠):

« پس از آن، در آن هنگام که عبدالرحمن بن محمد بن اشعث کندی قیام کرده بود، روزی که زادان فرخ از منزلی بیرون شده، به خانه ی خویش یا خانه ی کسی می‌رفت، به قتل رسید، و حجاج امر کتابت را به صالح سپرد. صالح سخنی را که میان وی و زادان فرخ در نقل دیوان به تازی رفته بود، با حجاج باز گفت. حجاج بر آن شد که دیوان را از پارسی به تازی بگرداند و صالح را بر آن امر گماشت.

مردانشاه، پسر زادان فرخ، صالح را پرسید: «چه می‌سازی با دهویه و ششویه؟ » گفت: «می‌نویسم ده و نصف ده»، پرسید: «چه می سازی با ایدا ؟ » گفت: «می‌نویسم ایضا»، گفت: «چه می‌سازی با اند؟» گفت: «اند همان نیف است و هر چه زیادت آید بر آن بیافزایم»

پس مردانشاه گفت: «خدایت ریشه از جهان بر کناد که ریشه ی پارسی برکندی» وی را صد هزار درهم بدادند که خود را از بازگرداندن به تازی عاجز نماید و از آن کار دست بدارد. صالح سرباز زد و آن کار به انجام رسانید ».

جالب است که بدانید صالح، خود تبار ایرانی داشته و از یک خاندان سیستانی بوده است.. به هر روی، آرتور جفری در مقدمه کتاب خود در مورد چه گونگی تاثیر زبان فارسی و ارتباط عربستان و ایران، می نویسد:

تماس های میان عربستان و امپراتوری ساسانیان در ایران در دوره ی نزدیک به اسلام بسیار زیاد بوده است. پادشاهی اعراب در حیره و فرات به مدت زیادی تحت نفوذ ایرانی‌ها بود و مرکز اصلی گسترش فرهنگ ایرانی بین عرب ها به شمار می‌آمد. در جریان درگیری‌های بزرگ بین ساسانیان و امپراتوری بیزانس که حیره در برابر پادشاهی غسّان قرار گرفت، سایر قبایل عربی نیز درگیر شده و سپس زیر نفوذ فرهنگی ایرانی قرار گرفتند. بارگاه بنی‌لخم [لخمییون یا المناذره] در حیره در دوره ی پیش از اسلام، یک مرکز مشهوز فعالیت های ادبی بود. شاعر مسیحی عدی بن زید، همچون بسیاری از العشا [از قبایل مسیحی پیش از اسلام] مدتی طولانی در این بارگاه زندگی کرد و اشعار آنان سراسر آکنده از واژه‌های فارسی است.

فرهنگ ایرانی حتا در درون منطقه ی حجاز و در شهر مکه نیز نفوذ کرده بوده است. در این باره می‌توان به فراس بن نضر بن حارث بن کلمه بن کلده بن عبدمناف بن عبدالدار [کلمه به صورت علقمه نیز ضبط شده است]، از سران قریش و یکی از دشمنان اصلی پیامبر اسلام اشاره کرد. وی در مسجدالحرام به هنگام سخنرانی های پیامبر، توجه مردم را از وی دور کرده و برای مردم داستان هایی از رستم و اسفندیار می‌گفت.

احتمالن آیه ی « ومن الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله بغیر علم ویتخذها هزوا اولیک لهم عذاب مهین و برخى از مردم کسانى‏اند که سخن بی هوده را خریدارند تا [مردم را] بى[هیچ] دانشى از راه خدا گمراه کنند و [راه خدا] را به ریشخند گیرند. براى آنان عذابى خوارکننده خواهد بود) (لقمان/۶)

و همچنین آیه ی «و اذا تتلی علیهم آیاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطیر الاولین ( و چون آیه های ما بر آنان خوانده شود مى‏گویند به خوبى شنیدیم، اگر مى‏خواستیم قطعن ما نیز همانند این را مى‏گفتیم، این جز افسانه‏هاى پیشینیان نیست) (انفال/۳۱)

و نیز آیه « لقد وعدنا نحن وآباونا هذا من قبل ان هذا الا اساطیر الاولی (درست همین را قبلن به ما و پدرانمان وعده دادند. این جز افسانه‏هاى پیشینیان [چیزى] نیست) (مومنون/۸۳) در مورد وی است. سرانجام نضر بن حارث به همراه عقبه ابن ابی معیط در جنگ بدر به اسارت در آمدند و در راه مدینه، به دستور پیامبر اعدام گردیدند. به هر روی داستان های اساتیری ایرانی به هر ترتیبی که بوده است به نضر بن حارث در مکه نیز رسیده بوده و آگاهی وی از این داستان ها خود نشانه ای از وجود ارتباط آن منطقه با فرهنگ ایرانی است./منبع /باشگاه خبرنکاران

بررسی دو واژه «اباریق» و «استبرق»با ریشه فارسی در قرآن کریم 

در زبان عربى مانند هر زبان دیگر واژگانى وجود دارد که دخیل بوده و از اصالت عربى برخوردار نیستند؛ به چنین واژگانى، «مُعَرَّب» نیز گفته مى شود.

«أباریق» جمع «إبریق»(آفتابه) و«استبرق» (جنس لباس بهشتى)

بخشى از این واژگان که پیش از ظهور اسلام به عربى راه یافته و مورد کاربرد قرار گرفته اند، بعد از نزول قرآن، در این کتاب مقدس به کار گرفته شده اند.

در این میان، زبان فارسى نیز بى بهره نبوده است. گرچه درباره تعداد معربات فارسى در قرآن، اختلاف نظر وجود دارد، اما اصل وجود آنها مورد اتفاق است. بررسى جایگاه معربات فارسى در ترجمه قرآن به فارسى، شایسته پژوهش است. 
نظر اهل لغت و مفسّران، در فارسى یا عربى دانستن یک کلمه، در معنا و تفسیرى که از آن ارائه مى دهند، تأثیرگذار خواهد بود. تفاوت در این زمینه، گاه موجب تفاوت در وجه تسمیه شى ء و گاه موجب اختلاف نظر درباره برخى از خصوصیات آن شده است. این تفاوت ها در ترجمه نیز منعکس گردیده است. مترجمانى که اصالت فارسى کلمه را پیش فرض قرار داده اند نیز در ترجمه واژه یکسان عمل نکرده اند؛ همسانى زبان اصلى این کلمات و زبان مقصد در ترجمه، موجب شده است که برخى این واژگان را بى نیاز از ترجمه بدانند. 
آثارى که در زمینه معربات نگاشته شده اند، همگى با ارائه زبان اصلى کلمه، به فهم معناى دقیق آن و در نتیجه، فهم آیات قرآن کریم یارى رسان هستند. نیز چند و چون ترجمه واژه «سرادق» در ترجمه هاى فارسى قرآن کریم، پیش از این به طور خاص در مقاله فرشچیان با عنوان «سرادق، سراپرده و ترجمه هاى فارسى قرآن کریم» (فرشچیان، 1389) مورد بحث قرار گرفته است. اما درباره دو واژه فارسى الاصل «ابریق» و «استبرق»، پژوهشى جداگانه مشاهده نشد؛ ازاین رو، در این پژوهش برآنیم تا به بررسى ترجمه هاى فارسى ارائه شده از این دو کلمه بپردازیم؛ آیا مى توان این واژگان را بى نیاز از ترجمه شمرد؟ و یا آیا مى توان شکل پیش از تعریب کلمه را بدون در نظر گرفتن دگرگونى هاى معنایى لغت و معانى جدیدى که نزد مخاطب امروزین یافته است، به کار گرفت؟ 
براى پاسخ گویى به این سؤالات، ترجمه هاى فارسى قرآن کریم را ذیل آیات مربوط به این دو واژه مورد بررسى قرار مى دهیم. به این منظور، معناى کلمه را در گفتار معرب نویسان، کتب لغت و ادب عربى و نیز تفاسیر جست وجو کرده و در نهایت، ترجمه هاى صورت گرفته از کلمه را بررسى مى کنیم. 
«مُعَرَّب» اسم مفعول از مصدر «تعریب» است.

تعریب، باب تفعیل از ماده «عَرَبَ» و به معناى عربى کردن لفظ به منظور تصرّف در کلمه و اجراى وجوه اعرابى در آن است. معرَّب لفظى است که عرب آن را از عجم گرفته است (طریحى، 1375، ج 2، ص 119). 
خفاجى اصطلاح تعریب را این گونه تعریف کرده است: «تعریب انتقال لفظ از صورت عجمى به شکل عربى است. در این باره لفظ تعریب مشهور است؛ اماسیبویه ـ که در زبان عربى پیشگام است ـ و برخى دیگر، آن را اعراب نامیده اند. در نتیجه، [به این الفاظ ]مُعَرَّب و مُعْرَب مى گویند (خفاجى، 1282ق، ص 3). نیز سیوطى نوع نوزدهم «المزهر» را به معرَّبات اختصاص داده و در تعریف معرّب آورده است: «الفاظى که عرب به کار مى برد و در زبانى غیر از عربى براى معانى وضع شده اند. در این باره مى گوییم: عرَّبَتْه العرب وأَعَرَبته» (سیوطى، 1998م، ج 1، ص 211). 
حکم به غیر عربى بودن یک کلمه، پیرو ضوابطى است که در جایگاه خود مورد بحث قرار گرفته است (جوالیقى، 1410ق، ص 18ـ29). اما بعد از تشخیص این امر، نوبت به شناسایى زبان اصلى کلمه مى رسد. سیوطى در المتوکلى لغات غیرعربى قرآن را در محدوده ده زبانِ فارسى، رومى، هندى، سریانى، عبرانى، نبطى، قبطى، ترکى، زنجى، و بربرى مى داند (سیوطى، بى تا، ص 22ـ30). جوالیقى این لغات را متشکل از فارسى، یونانى، لاتینى، سریانى، عبرى و حبشى دانسته است (جوالیقى، 1410ق، ص 31). بلاسى نیز در این زمینه، هشت لغتِ عبرى، حبشى، بربرى، قبطى، فارسى، هندى، لاتینى و یونانى را مطرح کرده است (بلاسى، 1369ق، ص 67ـ69). به هر حال، وجود لغاتى از زبان فارسى در قرآن، مورد اتفاق است. 
پیش از اسلام، ارتباط اعراب با پارسى زبانان، قوى تر از ارتباط آنها با دیگر همسایگان بوده است و همین ارتباط، اساس تبادلات لغوى شکل گرفته میان دو ملت عرب و فارسى زبان در قبل و بعد از اسلام بود.

روایات تاریخى نیز بر برخى از مواصلات اجتماعى میان فارس و عرب دلالت مى کنند. مانند اینکه کسرى(پرویز) از منذر چهارم خواست گروهى از اعراب را براى ترجمه کتب به سوى او گسیل دارد. به هر حال، محققان تأکید دارند که به دلیل ارتباط قوى عرب و فارس پیش از اسلام، تأثیرى که لغت فارسى بر عربى گذاشته، قوى تر از تأثیر لغات غیرسامى دیگر بر این زبان بوده است (عبدالعزیز، بى تا، ص 19ـ22). 
در اینکه چه تعداد از کلمات فارسى در قرآن وجود دارند، همواره نظرات مختلفى وجود داشته است. در اللغات فى القرآن منسوب به ابن عباس ـ که در آن، در کنار معناى هر واژه، مى توان لهجه یا زبان مبدأ لغت را نیز مشاهده کرد ـ تنها تصریح به فارسى بودن دو کلمه ملاحظه شد (ابن عباس، 1365ق، ص 31و35). جوالیقى به فارسى بودن سیزده کلمه قرآنى اشاره مى کند (جوالیقى، 1410ق، ص 35ـ51) و سیوطى، در الاتقان هجده کلمه، در المهذب نوزده کلمه و در المتوکلى بیست و یک کلمه را فارسى دانسته است (ر.ک: سیوطى، 1416ق، ج 2، ص 125ـ143؛ همو، بى تا ب، ص 65؛ همو، بى تا الف، ص 22). «اباریق» و «استبرق» از واژگانى هستند که از نظر بیشتر دانشمندان، فارسى هستند. 
بررسى دو نمونه از معربات فارسى در ترجمه هاى قرآن کریم

۱- «إبریق» 
کلمه «ابریق» در قرآن کریم یک بار در آیه 18 سوره واقعه آمده است: «یطُوفُ عَلَیهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَکْوَابٍ وَ أَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ» (واقعه: 17و18). 
«أباریق» جمع «إبریق» بوده و چنان که از ظاهر آیه پیداست، ظرفى بهشتى است که در پذیرایى از بهشتیان مورد استفاده قرار مى گیرد. بسیارى از اهل لغت و معرب نویسان، این کلمه را معرب از فارسى دانسته اند. 
الف. ابریق در نگاه معرّب نویسان: جوالیقى این کلمه را معرب از فارسى و به یکى از این دو معنا مى داند: «آب راه» یا «آب ریختن به آرامى» (جوالیقى، 1410ق، ص 120). سیوطى در آثار خود به نقل آرائى که این کلمه را فارسى معرب شمرده اند پرداخته و به نظرى برخلاف آن اشاره نکرده است (سیوطى، 1416ق، ج 2، ص 129؛ همو، بى تا ب، ص 65؛ همو، بى تا الف، ص 22؛ همو، 1998م، ج 1، ص 209). 
ادى شیر درباره إبریق مى نویسد: «ظرفى از سفال یا فلز است که دسته، دهانه و لوله دارد و معرب "آبریز" است. این کلمه در فارسى به دلو، کاسه حمام و سطل و امثال اینها نیز اطلاق شده است» (ادى شیر، 1998م، ص 6). وى «الإبریز» و «الإبریزى» را نیز به عنوان دو کلمه معرب مورد اشاره خود دانسته و احتمال مى دهد این دو لفظ مأخوذ از فارسى و مرکب از «آب + ریز» باشند (همان). آرتور جفرى إبریق را از جمله معربات فارسى و ترکیبى از «آب + ریختن» (جفرى، 1382، ص 102) و رفائیل نخله آن را ترکیبى از «آب + ریز» مى داند (نخله، بى تا، ص 216). منجّد نیز با اذعان به دخیل بودن این کلمه، به ذکر کاربردهاى آن در شعر جاهلیت پرداخته است و از این رهگذر مى کوشد استعمال آن نزد عرب قبل از نزول قرآن را به اثبات برساند (منجد، 1398ق، ص 3ـ4). 
بلاسى درباره معناى کلمه آورده است: «کراع مى گوید: ابریق همان کوزه است و ابوحنیفه در یک جا آن را همان کوزه و در جاى دیگر چیزى شبیه به کوزه دانسته است. عرب اباریق خمر را به گردن پرندگان آبى تشبیه کرده است. همچنین ابریق به آهو تشبیه شده است. این کلمه به معناى شمشیرى که بسیار براق باشد نیز به کار رفته است» (بلاسى، 1369ق، ص 115). 
روّاس نیز بعد از اشاره به برخى از مطالب پیشین، کوشش بعضى از لغویان براى بازگرداندن این کلمه به اصل «بَرَقَ» و ذکر «برق و درخشندگى» این شى ء به عنوان وجه تسمیه آن را بیراهه مى داند (رواس قلعه چى، 1406ق، ص 32). این در حالى است که برخى در نفى غیرعربى بودن این کلمه، همین گونه از دلایل را مستمسک قرار داده اند (جمیلى، 2002م، ص 202). برخى نیز نه تنها «إبریق» را داراى اصالت عربى معرفى کرده اند، بلکه معتقدند «آبریز» از همین اصل عربى به فارسى راه یافته است (فهمى خشیم، 1997م، ص 40). 
ب. إبریق در کتب لغت و ادب عربى: چنان که گذشت، «ابریق» به معناى ظرفى با ویژگى هاى مخصوص به خود، معرب و فارسى است. اما این کلمه به شمشیر درخشنده نیز اطلاق شده است؛ با این تفاوت که در این حالت، عربى و از ریشه «بَرَقَ» مى باشد: 
برخى از لغویان، همچون ازهرى و راغب اصفهانى، إبریق به معناى ظرف را در کنار إبریق به معناى شمشیر، ذیل ماده «بَرَقَ» آورده و به معرب بودن آن اشاره اى نکرده اند (ازهرى، 2001م، ج 9، ص 116؛ راغب اصفهانى، 1412ق، ص 118). اما برخى به تفاوت این دو کلمه در اصل لغوى توجه داشته اند. ابن سیده، «سیف إبریق» را از «برق الشى ء» به معناى «درخشندگى شى ء» مأخوذ مى داند، و یادآور مى شود: آنجاکه إبریق نامى براى ظرف باشد، فارسى و معرب است و در معناى آن، از کراع نقل مى کند: إبریق همان کوزه است و ابوحنیفه آن را در جایى همان کوزه و در جایى دیگر چیزى شبیه به کوزه معنا کرده است. به هر حال، این کلمه فارسى است (ابن سیده، 2000م، ج 6، ص 400). 
ابن درید نیز آورده است: إبریق فارسى و معرب است. اما اینکه مى گویند: «سیف ابریق»، از ریشه بَرْق و بر وزن إفعیل است و عربى مى باشد (ابن درید، 1378ق، ص 446). او در جمهره اللغه نیز در باب «کلماتى که بر وزن إفعیل هستند»، به این مطلب اشاره دارد (ابن درید، 1987م، ج 2، ص 192؛ ابن منطور، 1414ق، ج 10، ص 14و16؛ طریحى، 1375، ج 5، ص 137؛ زبیدى، بى تا، ج 6، ص 285ـ286). 
در برخى متون کهن ادب عربى نیز مى توان به توصیفات مفیدى از این واژه دست یافت. ابن سیده در المخصص آورده است: أباریق، أکواب و کیزان همه فارسى هستند و مفرد آنها إبریق، کوب و کوز است. کوب ظرفى است که دستگیره ندارد و البته گاهى داراى خرطوم و دستگیره است و ابریق و کوزه داراى دستگیره هستند (ابن سیده، 1417ق، ج 3، ص 199). او در توصیف ابریق، شعرى را همراه با شرح آن از دیگرى نقل و سپس آن را نقد کرده است: «مفدمه قزا کأن رءوسها... رءوس بنات الماء أفزعها الرعد»؛ در این شعر، گردن پرندگان آبى، درحالى که گردن خود را راست کرده اند، به «أباریق» تشبیه شده است؛ براى همین گفته است: «آن گاه که رعد آنها را مى ترساند.» این فرد در نقل شعر و نیز در تفسیر آن اشتباه کرده است. شعر چنین است: 
مفدمه قزا کأن رقابها رقاب بنات الماء تفزع للرعد اشتباه او در تفسیر شعر آنجاست که مى گوید: «گردن پرندگان آبى، آن گاه که گردنشان را راست کنند، به گردن أباریق تشبیه شده است»؛ براى همین گفته است: «آن گاه که رعد آنها را مى ترساند.» این اشتباه است؛ زیرا پرنده آن گاه که صداى رعد را مى شنود، گردنش را راست نمى کند، بلکه آن را در هم مى پیچد. [گردن ]اباریق هم همین گونه کج است (همان، ج 3، ص 300). 
طبق توصیف ابن سیده، «إبریق» ظرفى داراى دستگیره است که در ناحیه گردن انحنا دارد. این انحنا گویا براى هدایت نوشیدنى داخل این ظرف به ظروف دیگر است. در شعرى از ابن معتز آمده است: 
وحان رکوع إبریقٍ لکأسِ ونادى الدیکُ حَى على الصبوحِ (ثعالبى، 1309ق، ص 28) 
با توجه به مصرع اول، مى توان گفت: ابریق ظرفى است که با گرفتن دستگیره آن، براى سرازیر شدن مایع داخل آن به ظروف دیگر، باید آن را به مانند رکوع نمازگزار خم کرد. در شعرى از صاعد لغوى نیز آمده است: 
کأن إبریقنا والرّاح فى فمه طیرٌ تناول یاقوتا بمنقار (تلمسانى، 1997م، ج 3، ص 96) 
ترجمه: ابریق ما درحالى که قطره اى شراب در دهانه آن است، گویى پرنده اى است که یاقوتى به منقار گرفته است. 
این توصیف را مى توان مؤید گفتار ابن سیده دانست؛ چراکه محل خروج آب از این ظرف به منقار پرنده تشبیه شده است. 
ج. بررسى کلمه در تفاسیر: أباریق در سیاق این آیه در تقابل با أکواب قرار گرفته است. این نکته موجب شده است که معناى إبریق در تفاسیر، همیشه در مقایسه با کوب مورد توجه قرار گیرد. بیشتر مفسّران در معناى این دو کلمه آورده اند: کوب ظرفى است که دستگیره و خرطوم ندارد، اما إبریق داراى دستگیره و خرطوم است (فراء، 1955م، ج 3، ص 123؛ زجاج، 1408ق، ج 5، ص 110؛ طبرى، 1412ق، ج 27، ص 100). 
ابن جوزى بعد از ذکر این مطلب، مى افزاید: شیخ ما ابومنصور لغوى گفت: إبریق فارسى معرّب است و معنایش در فارسى، یکى از این دو است: «آب راه» یا «آب ریختن به آرامى» و عرب از دیرباز آن را به کار مى برده است (ابن جوزى، 1422ق، ج 4، ص 221). 
سورآبادى در تفسیر خود، «کوب» و «إبریق» را «کوزه» و «آب دستان» معنا کرده و توضیحى بر آن نیفزوده است (سورآبادى، 1380، ج 4، ص 2511). 
برخى از مفسّران در بیان وجه تسمیه إبریق نگاشته اند: این ظرف از آن رو إبریق نام گرفته است که به دلیل صفا و درخشندگى رنگش برق مى زند (طبرسى، 1372، ج 9، ص 327؛ بغوى، 1420ق، ج 5، ص 7). این دیدگاه به وضوح متأثر از دیدگاه لغویانى است که ابریق را مأخوذ از ریشه «بَرَقَ» ـ و نه یک لفظ اصالتا غیرعربى ـ شمرده اند. اما چنان که از ابن درید نقل کردیم، ابریق به معناى درخشنده، در توصیف شمشیر به کار رفته است و نمى تواند معرف ظرف مذکور باشد. 
توجه مفسّران به همنشینى این واژه با اکواب بى دلیل نیست. این مسئله، توجه به تفاوت این دو کلمه و ترجمه آن دو را آشکار مى نماید. 
د. إبریق در ترجمه هاى فارسى قرآن کریم: شمار زیادى از مترجمان، در ترجمه این کلمه، از خود لفظ «ابریق» بهره گرفته اند (میبدى، 1371، ج 9، ص 437؛ صفى علیشاه، 1378، ص 739). 
اما برخى به ترجمه این واژه روى آورده اند. این کلمه در ترجمه هاى فارسى قرآن کریم، به صورت هاى زیر معادل یابى شده است: «آبدستان» (ترجمه تفسیر طبرى، 1356، ج 7، ص 1795)، «آبریز» (ترجمه فولادوند و صفوى)، «کوزه» (ترجمه انصاریان، مجتبوى، خواجوى) و یا به صورت مقید: «کوزه با دسته و لوله» (ترجمه سراج، فیض الاسلام) و یا «کوزه با گردن و بى گوشه» (رازى، 1408ق، ج 18، ص 290)، یا «مشربه» (ترجمه بروجردى)، «مشربه زرین» (ترجمه الهى قمشه اى)، «صُراحى» (ترجمه فارسى و معزى)، «تُنْگ» (ترجمه هاى طاهرى و یاسرى) و یا به صورت مقید: «تنگ بلور دسته دار» (ثقفى تهرانى، 1398ق، ج 5، ص 127)، «قدح» (ترجمه ارفع)، «پارچ» (ترجمه کاویانپور) و «آفتابه» (حجتى، 1384، ص 535). 
ه . نقدى بر ترجمه هاى واژه إبریق: 
۱- ابریق: برخى در ترجمه، از خود کلمه ابریق بهره گرفته اند. این امر یا به دلیل دشوارى معادل یابى در نگاه آنان بوده است و یا به دلیل فارسى بودن اصل کلمه، در برگردان متن قرآن به فارسى، آن را بى نیاز از ترجمه شمرده اند. اما باید در نظر داشت که گرچه اصل این کلمه فارسى است، ولى شکل کنونى آن در قرآن، معرب است و دست کم نیازمند آن است که صورت غیرمعرب آن در فارسى را در ترجمه لحاظ کنیم. البته در این باره نیز در نظر گرفتن مخاطب امروزین و میزان آشنایى او با شکل غیرمعرب کلمه ضرورى است. 
گرچه نمى توان کاربرد شکل معرب کلمه «ابریق» را در متون فارسى نادیده انگاشت، اما باز هم این مسئله مجوزى براى به کارگیرى این لفظ در ترجمه نیست. در لغت نامه دهخدا درباره معانى ابریق چنین آمده است: معرب آبرى یا آبریز، ظرفى سفالین براى شراب: ابریق مى مرا شکستى ربّى / بر من در عیش من ببستى ربّى (منسوب به خیام)؛ آبدستان، کوزه آب، کوزه: پس فرو شد ابله ایمان را شتاب / اندر آن تنگى به یک ابریق آب (مولوى)؛ آوند چرمین لوله دار که بدان وضو سازند، مطهره، ظرف سفالین با گوشه و دسته و لوله که بدان طهارت کنند، لولهین. آفتابه، مطهره فلزین: روزى تا به شب رفته بودیم و شبانگه پاى حصار خفته که دزدى بى توفیق ابریق رفیق برداشت که به طهارت مى رود بغارت رفت (گلستان) (دهخدا، 1377، ج 1، ص 312). 
۲- آبدَستان: آبدستان کلمه اى فارسى و بیانگر ظرفى با خصوصیاتى است که درباره ابریق گذشت. ابریق در مهذب الأسماء «آبدستان» معنا شده است (زنجى، 1364، ج 1، ص 33). در لغت نامه درباره آبدستان آمده است: مشربه؛ نیز به آفتابه اى که بدان دست و روى شویند گفته مى شود: سر فرو برد و آبدستان خواست / بازوى شهریار را بربست (عسجدى یا سنایى یا عنصرى)؛ آسمان آورده زرّین آبدستان ز آفتاب / پشت خم پیش سران چون آبدستان آمده (خاقانى)؛ من خمش کردم که آمد خوان غیب / نک بتان با آبدستان مى رسند (دهخدا، 1377، ج 1، ص 51). 
چنان که در تعریف این لفظ گذشت، این ظرف بیشتر براى شست وشو استفاده مى شود؛ حال آنکه طبق سیاق آیه، ابریق براى پذیرایى از بهشتیان مورد استفاده قرار مى گیرد. علاوه بر این، مدلول واژه براى مخاطب عادى در این زمان، چندان شناخته شده نیست و استعمال آن در ترجمه ابریق، به توضیح معنا نیازمند است. 
۳- آبریز: امام شوشترى بعد از ذکر معانى «تُنگ لوله دار» و «آفتابه» براى «ابریق»، مى نویسد: این واژه، شکل عربى شده آبریز است که جزو دوم مخففِ «ریزا ـ ریزنده» مى باشد (امام شوشترى، 1374، ص 9). ابن خلف تبریزى و دهخدا براى این واژه چهار کاربرد ذکر کرده اند: دلو: دوستى زآبریز چرخ بِبَر / زآنکه آن، گه تهى بود گه پر (سنائى)؛ مبرز؛ متوضا، مبال: میان بسته یکسر براى گریز / نه مطبخ به جا ماند و نه آبریز (زجاجى)؛ چاه، چاه گنداب، گودى که در آن آب هاى مستعمل، چون آب حمام و آب مطبخ، گرد آید و در بعضى فرهنگ ها، به آبریز معنى مزبله نیز داده اند. ظرفى لوله و دسته دار که بدان وضو و طهارت کنند و معرب آن ابریق است (دهخدا، 1377، ج 1، ص 54). 
کاربرد اخیر این واژه، خصوصیات ظاهرى ظرف موردنظر ما را تداعى مى کند. البته با این تفاوت که این ظرف نیز همچون آبدستان مخصوص عرضه نوشیدنى نیست، بلکه بیشتر در شست وشو مورد استفاده قرار مى گیرد و گویا در دوره هاى بعد از نزول قرآن از این ویژگى برخوردار گردیده است و این مى تواند ما را در ترجمه ابریق ـ که ظرفى مخصوص به نوشیدنى بهشتى است ـ به آبریز، دچار تردید سازد. گذشته از این، کم کاربرد بودن این واژه در ادبیات کنونى، به کارگیرى آن را منوط به توضیحى براى روشن شدن خصوصیات این ظرف مى نماید. 
۴- دیگر واژگان: از میان دیگر معادل هاى ارائه شده، تنها آفتابه است که از ویژگى هاى ظاهرى ابریق برخوردار مى باشد. اما کاربردهاى این کلمه (ر.ک: همان، ج 1، ص 166)، بخصوص در ادبیات امروزى، بر آن سایه اى افکنده است که مانع مى شود آن را به عنوان ترجمه اى براى ابریق در نظر بگیریم. 
گذشته از این کلمه، دیگر معادل هاى ارائه شده؛ یعنى «کوزه»، «مشربه»، «صُراحى» (ر.ک: همان، ج 10، ص 14906)، «تُنْگ» (ر.ک: همان، ج 5، ص 7046)، «قدح» (ر.ک: همان، ج 11، ص 17459) و «پارچ»، گرچه در ارائه نوشیدنى مورد استفاده قرار مى گیرند، اما از خصوصیات ظاهرى ابریق برخوردار نیستند و همین امر، کاربرد این واژگان را در ترجمه ابریق دچار مشکل مى سازد. چاره جویى براى حل این مسئله، برخى را بر آن داشته است تا این کلمات را به صورت مقید به کار گیرند. استفاده از معادلِ «کوزه با دسته و لوله» و «تنگ بلور دسته دار» نمونه اى از این گونه تلاش هاست. 
درباره ترجمه ابریق به «مشربه زرین» (ترجمه الهى قمشه اى)، نیز گفتنى است که این ترجمه متأثر از نظر لغویان و مفسرانى است که ابریق را نه معرب، بلکه مأخوذ از ماده «برق» در زبان عربى شمرده اند و ازاین رو، تلألؤ رنگ را یکى از خصوصیات ثابت ابریق دانسته اند. 
در نتیجه، باید گفت: در ترجمه این واژه، نمى توان از شکل معرب کلمه بهره گرفت. گذشته از این، برخى از صورت هایى که براى حالت قبل از تعریب کلمه ارائه شده اند نیز به دلیل کاربردهایى که بعدا در ادبیات فارسى پیدا کرده اند، چندان مناسب نمى نمایند. ازاین رو، به نظر مى رسد که ترجمه این لفظ، به یک عبارت ترکیبى که بیانگر خصوصیات ابریق و خالى از فضاى شکل گرفته پیرامون برخى از معادل هاى ارائه شده باشد، نیازمند است. در نتیجه، شاید بتوان از معادل آبریز استفاده کرد؛ البته همراه با توضیحى میان دو کمان؛ مانند عبارت «ظرفى همچون گلابدان»، که خصوصیات ظرف موردنظر را در ذهن مخاطب کنونى تداعى نماید. 
۲- «استبرق» 
این کلمه در چهار آیه از قرآن کریم به کار رفته است؛ سه مرتبه در مقابل واژه «سندس» و در بیان جنس لباس هاى بهشتى و یک بار به تنهایى و در بیان جنس آسترى تکیه گاه هاى بهشتى: 
«أُوْلَئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابا خُضْرا مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقا» (کهف: 31). 
«یَلْبَسُونَ مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَقَابِلِینَ» (دخان: 53). 
«مُتَّکِئِینَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَى الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ» (رحمن: 54). 
«عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّه وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابا طَهُورا» (انسان: 21). 
الف. استبرق در نگاه معرّب نویسان: «استبرق» از جمله واژگان دخیلى است که بیشتر معرب نویسان به فارسى بودنش معترفند. 
ابن عباس درباره استبرق مى گوید: به لغت فارس، دیباى غلیظ را گویند (ابن عباس، 1365ق، ص 35). 
زرکشى «سندس» را به معناى پرده و پوشش نازک و برگرفته از لغت هندى، و «استبرق» را نوع غلیظ آن معنا کرده است که با حذف قاف، کلمه اى فارسى است (زرکشى، 1391ق، ج 1، ص 228). 
سیوطى «استبرق» را مأخوذ از فارسى و به معناى دیباى ضخیم دانسته است (سیوطى، بى تا، ص 22). وى در معرفى اصل این کلمه به «استَبرَه» (سیوطى، بى تا ب، ص 71) و «استَروَه» (سیوطى، 1998م، ج 1، ص 209) اشاره مى نماید. 
ادى شیر مى نویسد: «استبرق» دیباى ضخیم است و گفته شده است که آن دیبایى است که از طلا ساخته مى شود و یا لباسى از حریر ضخیم است. معرب از «اِستَبر» است که در اصل به معناى غلیظ و ضخیم مى باشد (ادى شیر، 1998م، ص 10). 
رفائیل نخله در معناى آن مى نویسد: «استبرق» لباسى از حریر و نخ طلاست. وى در پى این جمله آورده است: استبرک لباسى از حریر است که روى آن با طلا نقاشى و نگارگرى شده است (نخله، بى تا، ص 216). 
آرتورجفرى درباره این واژه آورده است: از معدود واژگانى است که تقریبا همه دانشمندان مسلمان به دخیل بودن آن از فارسى اذعان کرده اند. وى صورت اصلى این کلمه را «استبر / اسطبر» مى داند که صورتى از ستبر به معناى بزرگ، ضخیم و درشت و ظاهرا از ریشه استوار به معناى محکم و ثابت است. وى در نهایت مى نویسد: نمى توان تردید کرد که واژه مستقیما از فارسى میانه به زبان عربى راه یافته است (جفرى، 1382، ص 116ـ117). 
بلاسى درباره این واژه آورده است: اصل کلمه در فارسى «ستبر» و «استبر» به معناى ضخیم است و پس از آن، به دیباى ضخیم اختصاص یافته است (بلاسى، 1369ق، ص 159). 
منجد نیز به نقل اقوال پیشینیان درباره معرب و فارسى بودن کلمه مى پردازد. وى احتمالات مطرح شده درباره اصل کلمه را نیز آورده است (منجد، 1398ق، ص 83ـ84) و بعد از نقل دیدگاهى که إستبرق را معرب «إستبرک» مى داند، مى نویسد: «بلکه استبرک معرب استبرق است که در آن، قاف به کاف مبدل شده است.» او بعد از نقل نظر ادى شیر که اصل کلمه را «إستبر» مى داند، مى گوید: «به نظر من، إستبرق معرب "إستبره" است» (همان، ص 93ـ94). 
با وجود این، برخى این واژه را عربى و از ریشه «برق» دانسته اند و در توجیه این دیدگاه، استبرق را فعل مزیدى از باب استفعال شمرده اند که به مرور کاربرد اسمى یافته است. اینان مى کوشند نظرشان را با استشهاد به برخى افعال مضارع که به عنوان اسم کاربرد یافته اند، توجیه نمایند (فهمى خشیم، 1997م، ص 41ـ43). اما با این حال، ناگزیر شده اند از باب توافق لغات هم که شده است، به فارسى بودن کلمه اعتراف کنند(جمیلى،2002م،ص205ـ206). 
ب. إستبرق در کتب لغت و ادب عربى: بسیارى از اهل لغت و ادب عربى همچون ابن درید، جوهرى و ابن اثیر، به فارسى بودن این کلمه اذعان نموده و آن را «دیباى ضخیم» معنا کرده اند (ابن درید، 1987م، ج 3، ص 1336؛ جوهرى، 1407ق، ج 4، ص 1450). صورت اصلى کلمه را نیز یکى از اشکال استروه (ابن درید، 1987م، ج 3، ص 1326)، استبر(ه) (استرآبادى، 1395ق، ج 1، ص 264)، اسطبر (سکاکى، 1407ق، ص 585) یا استبرک (کفومى، 1419ق، ص 161) دانسته اند. 
در این میان، سیبویه عبارتى دارد که با توجه به آن، شاید بتوان گفت: وى این واژه را عربى و مأخوذ از «برق» مى داند؛ چراکه او در بیان دلیل ممنوع الصرف بودن این کلمه، به وزن آن، که «استفعل» است، استدلال مى نماید (سیبویه، بى تا، ج 3، ص 431). 
ج. بررسى کلمه در تفاسیر: در تفسیر این واژه، برخى از مفسّران تنها به معناى آن یعنى «دیباى ضخیم» و «ستبر» اشاره کرده اند (نحاس، 1408ق، ج 4، ص 237؛ ج 6، ص 416). اما بسیارى نیز اذعان داشته اند که این کلمه با همین معنا از فارسى گرفته شده است (ابن قتیبه، بى تا، ص 227). اینان گاه به اصل فارسى آن نیز پرداخته اند و در این باره، استبره (طبرسى، 1372، ج 6، ص 721؛ فخررازى، 1420ق، ج 21، ص 461)، استبرک (سمرقندى، 1416ق، ج 2، ص 345) را محتمل دانسته اند. 
پیرو نظریه اى که استبرق را واژه اى عربى و از ریشه «برق» مى دانست، برخى مفسّران نیز وجه تسمیه این نوع پارچه را تلألؤ و درخشندگى آن شمرده اند (ابن کثیر دمشقى، 1419ق، ج 5، ص 141). زجاج نیز گرچه در معانى القرآن ذیل آیه 53 سوره «دخان» این مطلب را نقل کرده است (زجاج، 1408ق، ج 4، ص 428)، اما ذیل آیه 21 سوره «انسان» به انتقال این واژه از فارسى به عربى تصریح دارد (همان، ج 5، ص 263). 
د. إستبرق در ترجمه هاى فارسى قرآن کریم: برخى در ترجمه آیات مشتمل بر واژه استبرق، به جست وجوى معادل نپرداخته اند، بلکه در ترجمه نیز از خود این کلمه بهره گرفته اند (میبدى، 1371، ج 5، ص 676). البته گاهى نیز عبارت «حریر ستبر» را میان دو کمان و به عنوان توضیح بر آن افزوده اند (ترجمه الهى قمشه اى و معزى). 
گذشته از ترجمه هایى که در برگردان متن نیز از خود واژه بهره گرفته اند، در دیگر معادل هایى که در ترجمه این واژه ارائه شده است، غالبا شاهد ترکیبى از دو کلمه هستیم؛ حریر، ابریشم یا دیبا که به جنس پارچه اشاره دارند، به علاوه واژگانى همچون ستبر / سطبر و ضخیم که به خصوصیت این حریر ـ که در حقیقت، وجه تمایز آن از واژه همنشینِ «سندس» مى باشد ـ مى پردازند، این ترکیب را تشکیل داده اند. 
معادل هاى ارائه شده براى این واژه عبارتند از: «دیباى ستبر» (رازى، 1408ق، ج 12، ص 342) که با شکل نگارشى «دیباى سطبر» نیز فراوان کاربرد یافته است، «دیباى ضخیم» (ترجمه صفوى، حلبى، رهنما)، «حریر ضخیم» (ترجمه تفسیر طبرى، 1356، ج 6، ص 671)، «ابریشم ضخیم» (ترجمه مشکینى، صفارزاده)، «ابریشم ستبر» (ترجمه انصاریان، پاینده، پورجوادى)، و «حریر سطبر» (ترجمه سراج، الهى قمشه اى). 
از ترکیبات کم کاربردتر مى توان به «پرنیان ستبر» (ترجمه مجتبوى)، «حریر درشت بافت» (ترجمه انصاریان)، «ابریشم درشت بافت» (ترجمه فولادوند)، «حریر لک» و «دیبا لک» (ترجمه دهلوى)، «حریر زربفت» و «ابریشم زربفت» (ترجمه صفارزاده)، «دیباى تنگ» (ترجمه تفسیر طبرى، 1356، ج 6، ص 671؛ ج 7، ص 1784)، «دیباى ستبرق» (صفى علیشاه، 1378، ص 803) و نیز «دیباى استبرقى» (ترجمه اشراقى، مصباح زاده، یاسرى) اشاره داشت. 
برخى هم در ترجمه این کلمه، به یکى از دو جنبه سازنده آن اشاره داشته اند؛ ترجمه هاى «دیبا» (ترجمه الهى قمشه اى، پورجوادى، سراج)، «حریر» (ترجمه ارفع، یاسرى)، «حریر و دیبا» (ترجمه فیض الاسلام)، «دیبا و ابریشم» (ترجمه مکارم شیرازى)، «ابریشم» (ترجمه کاویانپور، بروجردى)، «جامه هاى ضخیم» (ترجمه نوبرى) و «جامه ضخیم و کلفت» (ترجمه فیض الاسلام) از این گونه اند. 
ه.) نقدى بر ترجمه هاى واژه إستبرق: 
۱- «استبرق» 

اصالت فارسى واژه «استبرق» موجب شده است که برخى این واژه را به همین صورت در ترجمه به کار گیرند. اما نباید از نظر دور داشت که گرچه این کلمه در اصل فارسى است، اما شکل کنونى، صورت معرب آن است و استفاده آن به همین صورت در ترجمه، صحیح به نظر نمى رسد. 
در لغت نامه دهخدا درباره این واژه آمده است: معرب استبرک است. دیبا؛ دیباى ستبر / سطبر یا دیبایى که به زر ساخته باشند. دیباى سفت و گنده است؛ مثل اطلس. دیباى ستبر است؛ چنان که سندس دیباى تُنُک است: قارى صفت حله و استبرق و سندس / بر البسه بنویس که از اهل بهشتیم. مخفف آن ستبرق است: صحرا گویى که خورنق شده ست / بستان همرنگ ستبرق شده ست (منوچهرى) (دهخدا، 1377، ج 2، ص 2116). 
چنان که گذشت، این واژه در متون فارسى نیز به کار رفته است. اما این کاربرد اندک، نمى تواند مجوزى براى عدم ترجمه واژه در برگردان متن قرآنى باشد؛ چراکه این واژه براى مخاطب فارسى زبان کنونى مأنوس نیست. 
2. معادل هاى ترکیبى: دیبا، حریر و ابریشم، معادل هاى مطرح شده براى جنس این پارچه اند. 
«دیبا» در برهان قاطع این گونه تعریف شده است: «قماشى باشد از حریر الوان» (ابن خلف تبریزى، 1361، ج 1، ص 908). در لغت نامه دهخدا نیز آمده است: «... دیباج معرب آن است. نوعى جامه ابریشمین منقش باشد. تازیش حریر بود. استبرق دیبایى ستبر است. سندس دیبایى تنک» (دهخدا، 1377، ج 8، ص 1135). 
«حریر» لفظى عربى و به معناى «لباس ابریشمین» است (ابن منظور، 1414ق، ج 4، ص 184). در مهذب الاسماء «پرنیان» معنا شده است (زنجى، 1364، ج 1، ص 85) و در یکى از آیات قرآن، در توصیف لباس بهشتیان کاربرد یافته است: «وَ لِباسُهُمْ فیها حَریرٌ»(فاطر: 33). 
هر سه واژه (دیبا، حریر و ابریشم) مى توانند توصیفگر جنس پارچه باشند. در این میان، گرچه حریر واژه اى عربى است، اما کاربرد فراوان آن در ادبیات امروز پارسى زبانان، آن را به معادلى آشنا براى واژه پارسى و کهن «استبرک/استبرق» تبدیل نموده است. با این حال، با وجود این لفظ عربى و نیز واژه «ابریشم» که به صورت «ابریسم» در زبان عربى کاربرد دارد، تقریبا تمام مفسّران، در معناى استبرق، از لفظ «دیباج» که معرب «دیبا» است بهره گرفته اند. این نکته ما را به این مسئله رهنمون مى گردد که احتمالاً این انتخاب داراى موضوعیت بوده و به دلیل وجود نقش و نگار در آنچه «دیبا» خوانده مى شود، صورت گرفته باشد. در نتیجه، استبرق نیز باید داراى همین خصوصیت باشد. 
اما درباره واژگان بیانگر خصوصیت استبرق، الفاظ «ستبر/سطبر» و «ضخیم» کاربرد بیشترى یافته اند. 
«ستبر» به معناى «سطبر» است که گنده و لک و پک و غلیظ باشد. استبره و ستبر پارسى و سطبر با (ط) معرب آن است (ابن خلف تبریزى، 1361، ج 1، ص 1098؛ دهخدا، 1377، ج 9، ص 13461). «ضخیم» به معناى ستبر و بزرگ جثه است (دهخدا، 1377، ج 10، ص 15154). از بین این سه واژه، ستبر به لحاظ اصالت فارسى آن، مناسب به نظر مى رسد، اما ضخیم به دلیل کاربرد بیشتر، مناسب تر مى نماید؛ در نتیجه، ترکیب «دیباى ضخیم» براى استبرق بهتر به نظر مى رسد. 
اما درباره دیگر ترکیبات: 
«پرنیان ستبر»: حریر و دیباى چینى منقش و در نهایت لطافت و نزاکت را «پرنیان» گویند (ابن خلف تبریزى، 1361، ج 1، ص 390). با این تعریف، پرنیان نه به مطلق حریر و دیبا، بلکه به دیباى لطیف اطلاق مى شود و به کارگیرى آن حتى با همراهى واژه ستبر، ترجمه مناسبى براى استبرق به نظر نمى رسد. 
«حریر» ابریشم درشت بافت ؛ اگر مقصود از غلظت و ستبرگى استبرق، بافت درشت آن در مقایسه با سایر انواع دیبا باشد، استفاده از ترکیب «درشت بافت» در بیان خصوصیت آن مناسب مى نماید؛ چراکه این ترکیب، ویژگى پارچه را سریع تر از واژگان ستبر و غلیظ به ذهن منتقل مى سازد. 
«حریر/ ابریشم زربفت»: دیباى زربفت، نوعى حریر است که در آن تارهاى زرین به کار مى برند (دهخدا، 1377، ج 8، ص 1135). گرچه وجود انواعى از استبرق که تارهاى زرین یا تارهایى از طلا در آن استفاده شده باشد، بعید نمى نماید، اما به کارگیرى این ترکیب در ترجمه استبرق، گویا در اثر نظریه اى است که استبرق را از ریشه «بَرَقَ» و وجه تسمیه آن را برق و درخشندگى این پارچه مى داند. تعریف استبرق به «دیباى کلفت یا هر پارچه زربفت» در برخى لغت نامه هاى فارسى (امام شوشترى، 1374، ص 23؛ دهخدا، 1377، ج 2، ص 2116) نیز تنها در صورتى مى تواند مؤید صحت این معادل باشد که خود متأثر از نظریه پیش گفته درباره وجه اشتقاق استبرق نباشد. 
حریر« دیبا لک»: معادل هاى «حریر لک» و «دیبا لک» تنها در ترجمه ولى اللّه دهلوى درباره استبرق کاربرد یافته اند. واژه «لک» که در بیان جنس این دیبا به کار گرفته شده است، گویا متأثر از مفهوم «لک و پک» است که در معناى ستبر وجود دارد (ابن خلف تبریزى، 1361، ج 1، ص 1098)؛ حال آنکه مقصود از به کارگیرى واژه ستبر در بیان خصوصیت این نوع از دیبا، اشاره به مفهوم غلظتى است که در آن لحاظ شده است و نه مفاهیم جانبى همچون لک بودن برخى از مصادیق آن. البته شاید بتوان گفت که مقصود مرحوم دهلوى از ارائه این ترجمه، تعریض به یک دست نبودن رنگ این پارچه و نقش و نگار آن بوده است. 
«دیباى تنگ»: این معادل تنها در ترجمه تفسیر طبرى (ج 7، ص 1787) ارائه شده است. ضبط واژه دوم به احتمال زیاد به صورت تَنگ است؛ چراکه یکى از معانى تَنگ، محکم، استوار، فشرده، و خلاف نرم است (دهخدا، 1377، ج 5، ص 7044). این معادل ازاین رو، که واژه تنگ در ادبیات امروزه به این معنا رایج نیست، چندان مناسب نمى نماید. 
«دیباى استبرقى» و «دیباى ستبرق»: در این دو ترکیب، واژگان «استبرق» و «سِتبرق» در معناى مصطلح خود به کار نرفته اند، بلکه به معناى غلیظ و ستبر کاربرد یافته اند. مؤید این گفتار، نظر امام شوشترى است که مى نویسد: استبرق از ریشه «ستبر» با افزودن پسوند «ک» ساخته شده است (امام شوشترى، 1374، ص 23). ادى شیر و بلاسى نیز معتقدند: اصل کلمه استبرق در فارسى، «ستبر» و «استبر» به معناى «ضخیم» است و پس از آن، به «دیباى ضخیم» اختصاص یافته است (ادى شیر، 1998م، ص 10؛ بلاسى، 1369ق، ص 159). 
اما باید توجه داشت که در صورت استعمال بیشتر معناى ثانویه درباره یک واژه، به گونه اى که کاربرد لفظ، معناى ثانویه را متبادر به ذهن نماید، استعمال لفظ در معناى اولیه، تنها در صورت بهره گیرى از قرائن معینه صحیح خواهد بود. ازاین رو، نمى توان استبرق را به معناى ستبر به کار گرفت. 
۳- معادل هاى غیرترکیبى: با توجه به آنچه گذشت، نقد ترجمه هاى «دیبا»، «حریر»، «حریر و دیبا»، «دیبا و ابریشم»، «ابریشم»، «جامه هاى ضخیم» و «جامه ضخیم و کلفت» براى واژه استبرق، نیاز به گفتارى مفصل ندارد؛ چراکه پنج ترجمه نخست به خصوصیت ضخامت این نوع از دیبا اشاره ندارند و دو ترجمه اخیر نیز جنس این پارچه ها را منعکس نمى کنند. 
در نتیجه، به نظر مى رسد ترجمه استبرق به «دیباى ستبر» بهتر باشد. لفظ «دیبا» علاوه بر بیان جنس پارچه، به نگارین بودن آن نیز دلالت دارد و لفظ «ستبر»، در مقایسه با ضخیم و سطبر، الفاظ مناسب ترى هستند. نیز اگر مراد از غلظت و ستبرگى در جنس این دیبا، بافت درشت آن باشد، لفظ «درشت بافت» نیز مناسب مى نماید. 
نتیجه گیرى 
اعتقاد به اصالت عربى یا غیرعربى براى یک کلمه، مى تواند در تفسیر و نیز ترجمه هاى ارائه شده از آیات مشتمل بر آن کلمه، مؤثر واقع شود؛ چنان که درباره «اباریق» و «استبرق» این گونه بود. 
نمى توان صورت معرب کلمه را در ترجمه آیات به کار گرفت؛ چراکه این کلمات به این شکل در زبان فارسى به کار نمى رفته اند. علاوه بر این، در بهره گیرى از شکل غیرمعرب کلمه نیز باید به مخاطب این زمان و فهم او از این واژگان توجه داشت؛ همچنان که صورت هاى محتمل براى واژه «ابریق» در دوره هاى بعد از نزول، مفاهیمى دیگر گونه از مفهوم زمان نزول به خود گرفته اند. نیز فارسى زبانان، دیگر «استبرک» را براى دیباى ضخیم به کار نمى گیرند. همین امر، کاربرد شکل غیرمعرب در ترجمه آیات را با مشکل مواجه مى سازد. 
درنتیجه، در میان معادل هاى ارائه شده براى «ابریق»، لفظ «آبریز» ضمن انتقال خصوصیات ظاهرى ابریق، از معایب کمترى برخوردار است. گرچه به دلیل کاربرد کمتر این واژه در ادبیات کنونى، بهتر است توضیحى نظیر «ظرفى همچون گلابدان» را بین دو کمان بعد از واژه معادل اضافه نمود. درباره «استبرق» نیز ترجمه آن به «دیباى ضخیم» یا «دیباى درشت بافت» بهتر به نظر مى رسد. 
منابع 
ابن جوزى، عبدالرحمن بن على (1422ق)، زادالمسیر فى علم التفسیر، تحقیق عبدالرزاق مهدى، بیروت، دارالکتاب العربى. 
ابن خلف تبریزى، محمدحسین (1361)، برهان قاطع، تعلیق و تحقیق محمد معین، چ چهارم، تهران، امیرکبیر. 
ابن درید، محمدبن حسن (1378ق)، الاشتقاق، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، مصر، مؤسسه الخانجى. 
ـــــ (1987م)، جمهره اللغه، تحقیق رمزى منیر بعلبکى، بیروت، دارالعلم للملایین. 
ابن سیده، على بن اسماعیل (1417ق)، المخصص، بیروت، دار إحیاء التراث العربى. 
ـــــ (2000م)، المحکم والمحیط الأعظم، تحقیق عبدالحمید هنداوى، بیروت، دارالکتب العلمیه. 
ابن عباس (1365ق)، اللغات فى القرآن، قاهره، مطبعه الرساله. 
ابن قتیبه، عبداللّه بن مسلم (بى تا)، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه هلال. 
ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن (1419ق)، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه. 
ابن منظور، محمدبن مکرم (1414ق)، لسان العرب، چ سوم، بیروت، دارصادر. 
ابوالفتوح رازى، حسین بن على (1408ق)، روض الجنان و روح الجنان فى تفسیرالقرآن، مشهد، بنیاد پژوهش هاى اسلامى. 
ادى شیر (1988م)، الالفاظ الفارسیه المعرّبه، قاهره، دارالعرب. 
ازهرى، محمدبن احمد (2001م)، تهذیب اللغه، بیروت، دار إحیاءالتراث العربى. 
استرآبادى، محمدبن حسن (1395ق)، شرح شافیه ابن الحاجب، بیروت، دارالکتب العلمیه. 
امام شوشترى، محمدعلى (1374)، فرهنگ واژگان فارسى در زبان عربى، تهران، انجمن آثار ملى. 
بغوى، حسین بن مسعود (1420ق)، معالم التنزیل فى تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربى. 
بلاسى، محمدسیدعلى (1369ق)، المعرب فى القرآن الکریم، جمعیه الدعوه الإسلامیه العالمیه. 
ترجمه تفسیر طبرى (1356)، تحقیق حبیب یغمایى، چ دوم، تهران، توس. 
تلمسانى، احمدبن محمد (1997م)، نفح الطیب من غصن الأندلس الرطیب، بیروت، دار صادر. 
ثعالبى، محمدبن اسمائیل (1309ق)، من غاب عنه المطرب، بیروت، مکتبه الأدبیه. 
ثقفى تهرانى، محمد (1398ق)، تفسیر روان جاوید، چ سوم، تهران، برهان. 
جفرى، آرتور (1382)، واژه هاى دخیل در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره اى، تهران، توس. 
جمیلى، خالد رشید (2002م)، أقباس الرحمن فى ادله نفى العجمه عن القرآن، بغداد، دارالشؤون الثقافیه العامه. 
جوالیقى، ابومنصور (1410ق)، المعرب من الکلام الأعجمى على حروف المعجم، بیروت، دارالقلم. 
جوهرى، اسماعیل بن حماد (1407ق)، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ط. الرابعه، بیروت، دارالعلم للملایین. 
حجتى، سیدمهدى (1384)، گلى از بوستان خدا، چ ششم، قم، بخشایش. 
خفاجى، شهاب الدین (1282ق)، شفاء الغلیل فیما فى کلام العرب من الدخیل، چاپ سنگى. 
دهخدا، على اکبر (1377)، لغت نامه دهخدا، چ دوم، تهران، دانشگاه تهران. 
راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412ق)، المفردات فى غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، بیروت، دارالعلم. 
روّاس قلعه جى، محمد (1406ق)، لغه القرآن لغه العرب المختاره، بى جا، دارالنفائس. 
زبیدى، محمدبن محمد (بى تا)، تاج العروس من جواهرالقاموس، بیروت، مکتبه الحیاه. 
زجاج، ابراهیم بن سرى (1408ق)، معانى القرآن و اعرابه، تحقیق عبدالجلیل عبده شلبى، بیروت، عالم الکتب. 
زرکشى، محمدبن بهادر (1391ق)، البرهان فى علوم القرآن، بیروت، دارالمعرفه. 
زنجى، محمودبن عمر (1364)، مهذب الأسماء فى مرتب الحروف و الأشیاء، تصحیح محمدحسین مصطفوى، تهران، علمى و فرهنگى. 
سکاکى، یوسف بن ابى بکر (1407ق)، مفتاح العلوم، ط. الثانیه، بیروت، دارالکتب العلمیه. 
سمرقندى، نصربن محمد (1416ق)، بحرالعلوم، بیروت، دارالفکر. 
سورآبادى، عتیق بن محمد (1380)، تفسیر سورآبادى، تحقیق على اکبر سعیدى سیرجانى، تهران، فرهنگ نشر نو. 
سیبویه، عمروبن عثمان (بى تا)، الکتاب، بیروت، دارالجیل. 
سیوطى، جلال الدین (1416ق)، الإتقان فى علوم القرآن، بیروت، دارالفکر. 
ـــــ (بى تا الف)، المتوکلى، ترجمه ویلیام بل، قاهره، بى نا. 
ـــــ (بى تا ب)، المهذب فیما وقع فى القرآن من المعرب، بیروت، دار الاحیاءالتراث العربى. 
ـــــ (1998م)، المزهر فى علوم اللغه وأنواعها، بیروت، دارالکتب العلمیه. 
صفى علیشاه، حسن بن محمدباقر (1378)، تفسیر صفى، تهران، منوچهرى. 
طبرسى، فضل بن حسن (1372)، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، چ سوم، تهران، ناصر خسرو. 
طبرى، محمدبن جریر (1412ق)، جامع البیان فى تفسیرالقرآن، بیروت، دارالمعرفه. 
طریحى، فخرالدین (1375)، مجمع البحرین، تحقیق سیداحمد حسینى، چ سوم، تهران، کتابفروشى مرتضوى. 
عبدالعزیز، محمدحسن (بى تا)، التعریب فى القدیم و الحدیث، بیروت، دارالفکر العربى. 
فخررازى، محمدبن عمر (1420)، مفاتیح الغیب، ط. الثالثه، بیروت، دار احیاء التراث العربى. 
فراء، یحیى بن زیاد (1955م)، معانى القرآن، مصر، دارالمصریه. 
فهمى خشیم، على (1997)، هل فى القرآن أعجمى؟، بیروت، دارالشرق الاوسط. 
فرشچیان، رضا، «سرادق، سراپرده و ترجمه هاى فارسى قرآن کریم» (1389)، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، سال هفتم، ش 1، ص 211ـ222. 
کفومى، ایوب بن موسى (1419ق)، کتاب الکلیات، بیروت، مؤسسه الرساله. 
منجد، صلاح الدین (1398ق)، المفصل فى الألفاظ الفارسیه المعربه، تهران، بنیاد فرهنگ ایران. 
میبدى، رشیدالدین (1371)، کشف الأسرار و عده الأبرار، تحقیق على اصغر حکمت، چ پنجم، تهران، امیرکبیر. 
نحاس، احمدبن محمد (1408ق)، معانى القرآن الکریم، تحقیق محمدعلى صابونى، مکه، جامعه ام القرى. 
نخله، رفائیل (بى تا)، غرائب اللغه العربیه، ط. الرابعه، بیروت، دارالمشرق. 
منبع: فصلنامه معرفت– شماره /خبرگزاری فارس خرداد۱۳۹۴ 

پرنده کلاهبردار(فاخته)تخمگذاری درلانه دیگران

۷ بازديد

​مادری که ازنوزادش کوچکتراست«فاخته»صاحبخانه

پرنده«دزد»که باغارتگری درلانه دیگران تخمگذاری می کند

هنگامی که کار به پرورش کودکان می‌رسد، فاخته ماده، این وظیفه را به دوش دیگران واگذار می‌کند.

«فاخته‌های مادر» تخمهای خود را در لانه پرندگان دیگر می‌گذارد تا-صاحبخانه-ندانسته و ناخواسته آنها را پرورش دهند.

مادر-سمت چپ و فرزند-راست

تخم فاخته اول شکسته وبه جوجه تبدیل می شود، سریع‌تر رشد کرده وجوجه فاخته ازهمان زمان تولدمردُم آزاری راشروع می کند! بقیه جوجه‌ها را از لانه بیرون می‌اندازد.اغلب جوجه‌های صاحبخانه می میرند و فاخته چاق همه توجه مادرخوانده‌اش را به خود جلب می‌کند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:فاخته بخودش زحمت لانه ساختن رانمی دهد!

نگارنده-پیراسته فر:دریکی ازفیلمهادیدم که فاخته درکمین نشسته بود،وقتی پرنده صاحبخانه ازلانه اش پرید،فاخته رفت جلوی لانه ،اول ۲تاازتخمهایش راخوردوآنوقت ،چون درآن لانه جای نمی گرفت«بعلت کوچک بودن لانه،نتوانست کاملاً درلانه بخوابد،ازظرف دُمش دردهانه لانه قرارگرفت وتخمش را کردداخل لانه وبعدپروازکردورفت»

عجیب این است که این عمل راهنگامی انجام می دهد که درآستانه تخم گذاریش باشد.

 فاخته‌پرنده سارقی که بافریبکاری  درکنارلانه پرندگان دیگربه انتظارمی نشیند،زمانیکه پرنده برای دقایقی ازسرتخمهایش برمی خیزد(پروازمی کند)فاخته سریعاً خودرا به لانه می رساند،اول یکی،دوتاازتخمهایش رامی خوردوآنگاه تخم خودش راجایگزین می کند.

واگرتخمی ازصاحبخانه بماند وبه بچه تولیدشود،نوزادفاخته درصدبیرون انداختن تخمهای صاحبخانه می شود.

بنظرمیرسد نسل این پرنده-فاخته-ازاسرائیل «صهیونستی»باشد «اشغالگر»مدعی هستند، هم ازمسکن دیگران استفاده می کند وهم در هنگام اسکان به ساکنین خانه هم ظلم می کنند،فرزندان صاحبخانه رابیرون می کندویامی کشد!.

«فاخته »یک پرنده است ،نام «کوکو »از صدایش -تکیه کلامش«کوکو،کوکو»گرفته شده است.

این پرنده به جای اینکه برای خودش آشیانه بسازد از غفلت دیگر پرندگان استفاده کرده و در لانه آنها تخم گذاری می کند . بدین ترتیب زحمت نگهداری از تخم ها و بزرگ کردن جوجه هایش را به گردن دیگران می اندازد . جوجه ها که سر از تخم در می آورند توسط پرنده ای که مادرشان نیست تغذیه می شوند و سر و سامان می گیرند.

وقتی که پرنده ماده تخم خود را در لانه یکی از این پرنده ها گذاشت، به طور غریزی یک یا چند تخم پرنده میزبان را از لانه بیرون می اندازد.

جوجه ها ی حسودفاخته

کوکو در هر آشیانه فقط یک تخم می گذارد. پرنده میزبان نیز روی تخم ها می خوابد و آنها را به جوجه تبدیل می کند. اگر جوجه کوکو زودتر از بقیه به دنبا بیاید، با وجودی که حتی ده ساعت هم از عمرش نگذشته، به طور غریزی بقیه تخم ها را از لانه بیرون می اندازد. اگر هم دیرتر به دنیا بیاید، به دلیل جثه بزرگ و قویترش در هنگام غذا گرفتن از مادرخوانده بهتر عمل می کند.

در نتیجه با خوردن غذای بیشتر، پرقدرت و بزرگتر شده و با تحت فشار قرار دادن جوجه های ضعیف دیگر یا همان جا آنها را می کشد و یا از لانه بیرون می اندازد بدین ترتیب تنها خودش در لانه باقی می ماند و به رشد خود ادامه می دهد.

گزارش دیلی میل، فاخته ها با زیرکی تخم هایشان را در لانه گنجشک های کوچک پرچین می گذارند تا توسط این پرندگان تغذیه کرده و رشد کنند.

این تصویر توسط « آلن لکس » در شهر «ایسکس» انگلیس گرفته شده و  او این صحنه را بی نظیر خوانده است.


غذای این پرنده را حشرات و از جمله  کرم ابریشم پشمالو، که برای پرندگان دیگر طعمه دل‌انگیزی نیست، تشکیل می‌دهد. او همچنین گاه اقدام به خوردن تخم پرندگان و جوجه‌هایشان می‌کند.

این گنجشک (فریب خورده)فکرمی کند این پرنده ای که ۱۰برابرچثه بزرگتری دارد،بچه اش است!

مادری که آنقدرازبچه اش کوچکتراست که دردهان جوجه اش  جای می گیرد

پرنده «زنبورخوار» مثل فاخته،هم فریبکاراست وهم قاتل

توضیح نگارنده-پیراسته فر:فیلمی که امشب(۱۷ آبان ۱۳۹۹)ازشبکه مستندپخش شد،درآنجاپژوهشگرکه ازصحرای کالاهاری-افریقای جنوبی گزارش می کرد،

نشان می دادکه پرنده زنبورخوار(مثل فاخته)درفصل لانه سازی وتخمگذاری،مخفیانه تخمش رادرلانه عسل یاب می گذارد.

پرنده زنبورخوار،مثل فاخته، تخمش رادزدکی درلانه عسل یاب می گذارد ونوزاداین پرنده هم مثل نوزادفاخته درهمان روزهای اول دست به قتل می زند!

واما چون لانه عسل یاب درحفره ای از زمین است(زیرزمین است)،نوزادزنبوریاب نمی تواندتخم های صاحبخانه(عسل یاب)رابه بیرون پرت کند،ولانه هم تاریک است،همدیگررانمی بینند ولی باغریزه ،بانوک تیزبرنده ای که داردبه سروروی نوزادعسل یاب می زندتابمیردوآنوقت همه سهم غذای مادر(نامادری)راتصاحب کند.تخم این پرنده ،کمی بزرگترازتخم عسل یاب است.

پرنده فریبکاردیگر:

روش عجیب پرنده «درونگو» برای گول زدن «میرکت‌ها» و دزدیدن غذایشان.

هوش بالای یک پرنده برای سرقت غذای پرندگان

«درونگو »حُقه بازترین پرنده «صحرای کالاهاری»افریقای جنوبی است.او با حقه بازی و گول زدن میرکت‌ها بدون اینکه تلاشی بکند شکار آنها را تصاحب می‌کند.

روش جالب این پرنده باهوش به این صورت است که

ابتدا منتظر می‌ماند تا یک عقاب یا شکارچی دیگر را در نزدیکی لانه میرکت‌ها مشاهده شود.

خوب دقت می کندکه عقاب درتیرس نگاه میرکتهاباشد(شکارچی قصدحمله به جمعیت میرکتهاراداشته باشد) آنگاه با یک «پیام اخطار» آنهارا باخبر دارمی کندومیرکتهاپابه فرارمی گذارندودرسوراخهای زیرزمین پناه می گیرند واما وقتی عقاب شکارچی ازمنطقه فعالیت میرکتهادورشد،

یک پیام رفع خطرمی دهد(باتقلیدصدا)،میرکتهابرمی گردند وفعالیتشان را برای جستجوی غذاادامه می دهند.

درونگوی «حیله گر»بدینطریق اعتمادآنهاراجلب  می‌کند.بعد از اینکه میرکت‌ها به او اعتماد کردند،درونگو با دادن پیام اخطار دروغین میرکت‌ها را فراری داده و از شکار آنها بهره‌مند می‌شود.

 

پرنده فریبکار،دربالاسرمیرکتها،روی یک شاخه درختی می نشیندونظاره گرفعالیتهایشان می شوند.

میرکتهاباکندن زمین-باچنگال های دست وپازمین را شخم می زنندتابه جانوران مثل خرچنگ برسند.

 

وقتی درونگودیدکه طعمه خوبی پیداکردند،صدای یک حیوان(پرنده)شکارچی رادرمی آورد(تقلیدمی کند)،اگرمیرکتهاواکنش نشان ندادند(فرارنکردند)،صدای یک حیوان دیگرراتقلیدمی کنند،اگربازهم موفق نشدند،این بارصدای نگهبان خودی رادرمی آورند(صدای خودمیرکتهای نگهبان را)وآنقدردراین تقلیدصدامهارت دارندکه میرکتها،تردیدنمی کنند وسریع صحنه راترک می کنند،غذاهارارهاکردوفرارمی کنند!

آنوقت پرنده فریبکارمی آید«حاصل زحماتشان»رابرمی دارد،درجایی به خوردنش می پردازد!

« میرکت‌ها »همیشه درفکراجرای نقشه های حیله گرانه«طرح جدیدی» هستند.

درونگو«باهوش» آنقدردرتقلیدصداهامهارت دارند ،حتی «صدای میرکت نگهبان» که میرکتهاهیچ شک نمی کنندکه ممکن است این صدای »درونگوی منافق»باشد.

درونگو«منافق» است ازاین که اول باآنهاطرح دوستی می ریزند وبعنوان دایه مهربانترازدایه می شوند،پیام هشدار(بامشاهده عقاب شکارچی)رازودتراز«میرکت نگهبان»می رسانند.

توضیح مدیریت سایت-پیراسته فر:«درونگو»علاوه برفریبکاری وحقه بازی،«قُلدری »هم می کند!.

اوبسته به شرایط تصمیماتش رااجرامی کند،دریک مرحله ای  سعی می کندکه باترساندن ودرگیری بامیرکتها،غذایشان را بدزدد.

 

درگیری،ترساندن،که میرکت صحنه راترک کند.

وقتی نتوانست حریقشان شود،نقشه می کشیدتافریبشان دهد.

وخودش می رودغذایشان رابرمی دارد،بعدازاینکه آن غذای دزدی راخورد،میرودبالای درخت،یک صدای دیگری درمی آورد(پیام رفع خطر)که میرکتهابرمی گردند.

شعورحیوانات درکسب روزی وتعامل با دیگران

وَمَا مِنْ دَآبَّهٍ فِى الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فِى الْکِتَابِ مِن شَىْ‏ءٍ ثُمَّ إِلَى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ   (انعام، ۳۸)
و هیچ جنبنده‏اى در زمین و هیچ پرنده‏اى که با دو بال خود پرواز مى‏کند، نیست مگر اینکه آنها هم اُمّت‏هایى چون شمایند. ما در این کتاب (قرآن یا لوح محفوظ) هیچ چیز را فرو گذار نکردیم، سپس همه نزد پروردگارشان گرد مى‏آیند.

قرآن توجّه خاصّى به زندگى حیوانات دارد و از یادآورى خلقت، شعور و صفات آنها در راه هدایت مردم استفاده مى‏کند. :وَفِی خَلْقِکُمْ وَمَا یَبُثُّ مِن دَابَّةٍ آیَاتٌ لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ ﴿٤جاثیه) در روایات وتجارب انسانى هم نمونه‏ هاى فراوانى درباره‏ى شعور و درک حیوانات به چشم مى‏خورد و براى یافتن شباهت‏ها و آشنایى با زندگى حیوانات، باید اندیشه و دقّت داشت.
از آیات و روایات و تجارب برمى‏ آید که شعور، ویژه انسان نیست. به نمونه‏ هایى توجّه کنید:
* حضرت سلیمان همراه با سپاهیانش از منطقه ‏اى عبور مى‏کردند، مورچه‏ اى به سایر مورچگان گفت: فورى به خانه‏ هایتان بروید، تا زیر پاى ارتش سلیمان له نشوید:

حَتَّىٰ إِذَا أَتَوْا عَلَىٰ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ ﴿١٨نمل﴾
شناخت دشمن، جزو غریزه‏ مورچه است، ولى اینکه مى‏فهمد این شخص نامش سلیمان و همراهانش ارتش اویند، این بالاتر از غریزه است.
* «هُدهُد »در آسمان از شرک مردم زمینى مطلع شده و نزد سلیمان گزارش مى‏دهد که مردم منطقه‏ سبأ، خداپرست نیستند. آنگاه مأموریّت ویژه ‏اى مى‏ یابد. شناخت توحید و شرک و زشتى شرک و ضرورت گزارش به سلیمان پیامبر و مأموریّت ویژه‏ پیام‏رسانى، مسأله‏اى بالاتر از غریزه است.(نمل۲۲)
* این که هدهد در جواب بازخواست حضرت سلیمان از علّت غایب بودنش، عذرى موجّه و دلیلى مقبول مى‏آورد، نشانه شعورى بالاتر از غریزه است.(نمل۲۲-۲۶)

فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقَالَ أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ ﴿٢٢نمل﴾
* اینکه قرآن مى‏گوید: همه موجودات، تسبیح گوى خدایند ولى شما نمى‏ فهمید،(۴۴اسرا) تسبیح تکوینى نیست، زیرا آن را ما مى‏ فهمیم، پس قرآن تسبیح دیگرى را مى‏گوید.

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ ۚ وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَـٰکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ﴿٤٤اسرا﴾
* در آیات قرآن، سجده براى خدا، به همه موجودات نسبت داده شده است. وللَّه یسجد ما فى السموات و ما فى الارض…»(۴۹نحل)

 وَلِلَّـهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مِن دَابَّةٍ وَالْمَلَائِکَةُ وَهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ ﴿٤٩نحل﴾
پرندگان در مانور حضرت سلیمان شرکت داشتند. «وحشر لسلیمان جنوده من الجن و الانس والطیر»(نمل۱۷)
حرف زدن پرندگان با یکدیگر و افتخار سلیمان به اینکه خداوند، زبان پرندگان را به او آموخته است. «علّمنا منطق الطیر»(نمل۱۶)

وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ ۖ وَقَالَ یَا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ وَأُوتِینَا مِن کُلِّ شَیْءٍ ۖ إِنَّ هَـٰذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِینُ ﴿١٦نمل﴾ 
*آیه‏ ى «واذا الوُحوشُ حُشِرَت»(۵تکویر)، محشور شدن حیوانات را در قیامت مطرح مى‏کند.
* آیه ‏ى «والطّیر صافّات کلٌّ قد عَلِم صلاته و تسبیحه»(۴۱نور)، نشانه‏ شعور و عبادت آگاهانه‏ حیوانات است.
* وجود وفا در برخى‏ حیوانات، از جمله سگ نسبت به صاحبخانه وفرزندانش.
* تعلیم سگ شکارى و سگ پلیس براى کشف قاچاق، یا خرید جنس، نشانه‏ ى آگاهى خاصّ آن حیوان است.
* اسلام از ذبح حیوان در برابر چشم حیوان دیگر، نهى کرده است که این نشانه شعور حیوان نسبت به ذبح و کشتن است./درسهایی ازقرآن-قرائتی/سایت قرائتی

نشانه های درک و شعور حیوانات :
 حیوانات از درک و شعور بالایی برخوردارند که بادرک وشعورشان خانه های مهندسی(مورچه وزنبود) می سازند. 
نظم و انضباط خاصی که در بین حیوانات، خصوصاً حیواناتی که به صورت جمعی زندگی می کنند وجود دارد نشان از درک و شعور آنهاست. همانند مورچگان، زنبور و امثال اینها 
در بسیاری از حیوانات ازیکی به عنوان ملکه و پادشاه بر برمی گزینند(رهبر،شاه) و این هم نشانه ای از شعور بالای آنهاست.
ترفندهای رهایی ازدشمن
حیوانات درک و شعور دارند و می توانند دشمن را تشخیص داده و برای حفاظت از جان خود فرار نمایند. 
حیوانات خطر را قبل از وقوع حادثه به خوبی درک می کنند و این هم حاکی از شعور و درک بالای آنان است.
خداوند منان حیوانات را با درک و شعور آفریده است و تفاوت انسان با حیوان در عقل انسان است و این که انسان می تواند در عالم خلقت به تفکر و تدبر بپردازد و این امتیاز انسان بر سایر حیوانات است.

زندگی بسیاری از حیوانات، آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزی است که روشنگر سطحی از فهم و شعور در آنهاست!
امروزه دانشمندان دریافته اند که برخی حیوانات، دارای سیستم ارتباطی کلامی و یا اشاره ای هستند و از این راه قادرند با یکدیگر حتی از مسافتهای طولانی، ارتباط برقرار کنند و منظورشان را به هم نوعانشان برسانند. برای مثال فیلها با ارتعاشهای خاصی که به وسیله پاهای خود ایجاد می کنند و قادرند شدت آن را کنترل کنند، می توانند با همدیگر ارتباط برقرار کنند. 
مورچه ها نیز قادرند به نحوی با هم تبادل اطلاعات کنند و حتی گفته می شود دارای زبان خاصی هستند، اما بشر هنوز موفق به کشف رموز زبان آنها نشده است. این یافته ها و نیز نشانه های دیگری که از قدیم الایام تا به امروز در حیوانات وجود داشته و هر روز هم نمونه جدیدی از آن کشف می شود، تفکر انسان را به این سمت می برد که حیوانات دارای سطحی از شعور می باشند. آموزش سگها از گذشته های دور برای شکار و نگهبانی و یا تربیت کبوتران برای نامه رسانی و امروزه هم آموزش برخی حیوانات خانگی برای کارهایی مثل خرید کردن، نشان این است که حیوانات قادرند یاد بگیرند! 
اگر اعتقاد داشته باشیم که حیوانات تمام کارهای خود را از روی غریزه انجام می دهند، با دو سؤال روبرو می شویم: اول این که، چطور است که می شود کارهای خاصی را به حیوانات یاد داد؟ در حالی که غریزه چیزی است که از ابتدای تولد با حیوان یا انسان متولد می شود. دوم هم این که، خداوند در سوره انعام، آیه ۳۸ می فرمایند: 
هیچ جنبنده ای در زمین و پرنده ای که با دو بال خود پرواز می کند نیست، مگر آن که آنها نیز همانند شما گروهها و امتهایی هستند و همه به سوی پروردگار خود محشور می شوند و ما در کتاب از بیان چیزی فرو گذار نکردیم.
اینها همه به ما می آموزند که حیوانات، از شعور برخوردارند! اما طبق فرموده قرآن کریم که انسان را اشرف مخلوقات معرفی می کند، باید گفت سطح شعور حیوانات در برابر انسان خیلی پایین تر و بسیار ساده تر است.
در عالم هستی غوغاست، هر موجودی به نوعی به حمد و ثنای حق مشغول است و غلغله ای خاموش در پهنه عالم هستی طنین افکنده که بی خبران توانایی شنیدن آن را ندارند، اما اندیشمندان که قلب و جانشان به نور ایمان زنده و روشن است، این صدا را از هر سو به خوبی به گوش و جان می شنوند.

گر تو را از غیب، چشمی باز شد /با تو ذرات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاک و نطق گل /هست محسوس حواس اهل دل
جمـلـه ذرات عالـم در نـهـان /با تو می گویـند روزان و شبـان
ما سمیـعیم و بصیر و باهوشـیم / با شما نامحـرمـان ما خاموشیـم

حملات موشکی اسرائیل به (لاکان رشت)شهرک صنعتی سفیدرود رشت

۸ بازديد
آمارشهداومجروحین درنهمین روزجنگ(اسرائیل-ایران)درادامه.
درهشتمین روز حمله رژیم صهیونیستی
:درساعت ۲ امداد جمعه ۳۰ خرداد ۱۴۰۴ غرش جنگنده ها ی اسرائیل ودرپی آن چندانفجارشنیده شدوآسمان نورانی شد، شدت این انفجار بحدی بودکه درمناطق اطراف احساس می شد ازجمله در«مسکن مهر رشت».
اصابت موشک جنگنده های ارتش اسرائیلدر منطقۀ شهرک صنعتی سپیدرود رشت
استاندار گیلان : در جریان حمله پهپادی بامداد امروزجمعه(۳۰ خرداد ۱۴۰۴) به شهرک صنعتی سفیدرود «یک واحد تولید اکسیژن برای بیماران آسیب دید»، 
علی باقری(معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری گیلان) گفت: در ساعات ابتدایی بامداد امروزجمعه(۳۰ خرداد ۱۴۰۴)منطقه ای از شهرک صنعتی سپیدرود رشت، مورد تهاجم نیروهای متخاصم قرار گرفت.

تسنیم نوشت:خبررگزاری تسنیم از رشت، ‌در ساعات ابتدایی بامداد امروز، جمعه ۳۰ خرداد ۱۴۰۴ منطقه‌ای از شهرک صنعتی سپیدرود رشت، مورد تهاجم نیروهای متخاصم رژیم صهیونیستی قرار گرفت.

پدافند هوایی بلافاصه برای مقابله با پرتابه‌های متخاصم فعال شد و تمام پهپادها و ریزپرنده‌های دشمن را ساقط و منهدم کرد.‌

نیروهای آتش نشانی در محل حاضر هستند و نیروهای امدادی از مردم درخواست دارند تا از نزدیک شدن به محل حادثه امتناع کرده تا نیروهای امدادی بتوانند به وظیفه خود عمل کنند.



توضیح مدیریت سایت پیراسته فر:درساعت ۲ بامداد جمعه ۳۰ خرداد ۱۴۰۴ غرش جنگنده ها ودرپی آن چندانفجارشنیده شد، شدت این انفجار بحدی بودکه درمناطق اطراف احساس می شد.
حدود۲۰ دقیقه قبل ازحمله اسرائیل،  یکی ازدوستان تماس گرفت وگفت:اسرائیل درتلویزیون (ماهواره)بانشان دادن نقشه ای از شهرک صعنعتی سپیدرودرشت و،کلش طالشان گفته که اینهارا میخواهم بزنم ،شما تخلیه کند، چنددقیقه بعد زنگ خانه مارازدند،درب را که بازکردیم، دیدم همسایه ام است که وسائل پیکنیک دستشان بود گفت:دارن مسکن مهر رامی زنند سریع برویم!
من گفت:شاید یک شایعه باشد واگرهم بزند، هدف مسکن مهرنیست،گفتند ترکشهایش تا اینجامی آید ومیکروبی هستند،بمبها.گفتم تاحال هیچ جای ایران بمب میکروبی نزدند، کمی آرامشان کردم که بجای ترک محل رفتند درهمیم محوطه ساختمان ومن از همان طبقات بالا نظاره گر نظاره گر حملات موشکی جنگنده های رژیم صهیون بود، که احتمالاً درفاصله چندثانیه ۴ بمب ریخت،آسمان لحظاتی نورانی شد.
درنمازجمعه ازبعضی مسئولین درباره تلفات از انفجاردیشب پرسیدم گفتند تلفاتی نداشته،به منطقه مسکونی اصابت نکرد،کسی هم مجروح نشده است.
شهرک صنعتی سپیدرود رشت در حدود ۵ کیلومتری  فلکه گاز رشت قراردارد.حدفاصله پل طالشان(فلکه گاز) و جاده جیرده(فلکه انتظام)
اصابت پرتا‌به‌های متخاصم اسرائیل به شهرک صنعتی سپیدرود رشت
معاون سیاسی، امنیتی و اجتماعی استانداری گیلان گفت:‌میزان خسارات احتمالی به این شهرک صنعتی در حال بررسی است.
بازدید استاندار گیلان از واحدهای تولیدی آسیب‌دیده شهرک صنعتی رشت(شنبه۳۱ خرداد ۱۴۰۴)

در پی حمله تجاوزکارانه رژیم غاصب صهیونیستی به شهرک صنعتی سفیدرود رشت در بامداد روز جمعه سی ام خرداد ۱۴۰۴، چند واحد صنعتی در شهرک صنعتی سپیدرود از جمله یک«واحد تولید اکسیژن» آسیب دید.
هادی حق شناس(استاندارگیلان) در حاشیه این بازدید، بر عزم جدی مجموعه مدیریت استان برای حمایت از تولیدکنندگان آسیب‌دیده تأکید کرد وگفت: «تمام توان دستگاه‌های اجرایی را برای جبران خسارت‌ها، تسریع در بازسازی و بازگشت واحدهای آسیب‌دیده به چرخه تولید به کار می‌گیریم

آمارشهداء ومجروحینناشی از حملات اسرائیل به ایران در نهمین روزجنگ
 ۴۰۰ شهید و ۳۰۵۶ مجروح
خبرگزاری فارس(۳۱ خرداد ۱۴۰۴)،حسین کرمانپور ، رئیس مرکز اطلاع رسانی وزارت بهداشت در صفحه ایکس خود اعلام کرد: رژیم صهیونیستی از زمان آغاز حمله وحشیانه به کشورمان تاکنون ۴۰۰ هموطن را به شهادت رسانده و ۳۰۵۶ نفر نیز مجروح شده‌اند.
همچنین در این مدت ۴۵۷ عمل جراحی توسط پزشکان کشورمان در بیمارستانهای سراسر کشور صورت گرفته است.۵۴ نفر از شهدا زن و کودک و ۵ شهید نیز از کادر درمان هستند؛ ضمن اینکه بیشتر مصدومین و شهدا هم غیر نظامی بوده اند.
حملات موشکی ایران به اسرائیل
اخبار هشتمین روز از حمله اسرائیل به ایران
موشکهای ایران در تل آویو

ویرانی در تل‌آویو؛ موشک‌های موج هفدهم عملیات «وعده صادق ۳» فرود آمدند
ستون دود در تل‌آویو بعد از اصابت موفق موشک
سخنگوی عملیات وعده صادق ۳ با انتشار پیامی اعلام کرد: موج ۱۷ علیه اهداف نظامی، صنایع نظامی و مراکز فرماندهی رژیم صهیونیستی است.
 		 			موج هفدهم حملات ایران به اسرائیل؛ رسانه‌های اسرائیلی: اصابت یک موشک به نزدیکی ساختمان وزارت داخلی در حیفا / شهردار حیفا: حمله موشکی اخیر دو مکان استراتژیک را هدف قرار داد / اورژانس اسرائیل: ۲۷ نفر زخمی شدند که حال ۳ نفر از آنها وخیم است 		 	 			موج هفدهم حملات ایران به اسرائیل؛ رسانه‌های اسرائیلی: اصابت یک موشک به نزدیکی ساختمان وزارت داخلی در حیفا / شهردار حیفا: حمله موشکی اخیر دو مکان استراتژیک را هدف قرار داد / اورژانس اسرائیل: ۲۷ نفر زخمی شدند که حال ۳ نفر از آنها وخیم است
این عملیات با استفاده از موشک‌های دوربرد و فوق سنگین، پهپادهای تهاجمی و پهپادهای انتحاری انجام می‌شود./۳۰ خرداد ۱۴۰۴